0

اى خورشيد مدينه ايمان!

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اى خورشيد مدينه ايمان!
دوشنبه 9 بهمن 1391  7:17 PM

پیام زن :: آبان 1386، شماره 188
اى صادق آل پيامبر، با بيانى بليغ و كلامى فصيح، زبان رساى اسلام بودى، با سخنانى حكيمانه، منطقى استوار و علمى سرشار، برگزيده روزگار بودى و ... بنده شايسته پروردگار.
تجسم صبر و اخلاص بودى و چشمه جود و سخاوت، كوه حلم و بردبارى، نام‏آور فراست و شجاعت و جلوه هيبت و جلالت.
چهره فروزان اهل بيت بودى، و وارث علوم رسالت.
از سلاله پيامبران بودى و عطر و بوى پيامبر را مى‏دادى و مهابت و شكوه او را داشتى!
اى خورشيد مدينه دانش!
سال‏هايى سياه، ابرهاى سلطه امويان، آسمان جهان اسلام را تاريك كرده بود و سال‏هايى تيره‏تر، حكومت عباسيان، مسلمانان را به تيرگى نشانده بود.
در ميان اين دو فصل سياه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشيد وجود تو تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد.
نهال حق پا گرفت و افق انديشه‏ها تابان شد.
دين، زنده به نام تو گشت. درخت علم، در بوستان كلام تو روييد. گلشن فضل، از چشمه دانش تو سيراب شد. كتاب فقه با «الفباى صادقى» نگاشته گشت.
وقتى تو سخن مى‏گفتى، طبيعى بود كه حسودان و عنودان، زبان طمع بگشايند و تيغ دشمنى بركشند.
كدام دانشورى را مى‏توان نام برد كه از گنج دانشت بهره نبرده باشد؟
كدام معلمى را مى‏توان نام برد كه به اندازه تو تربيت شده مكتب عترت داشته باشد؟
كدام حوزه است كه شاگردى تو، بر سر در آن نقش نبسته است؟
كدام فقيه است كه خوشه‏چين خرمن «حديث» تو نيست؟
وقتى چهار هزار قلم، «حكمت» و «حديث» و «فقه» را از عرش بلند «علم لدّنىِ» تو، بر فرش كتب و دفاتر فرود مى‏آورد؛
وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسيمى خوشبوى، از كوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش مى‏شدند و «قال الصادق»گويان، كام‏تشنگان معرفت را عطرآگين مى‏ساختند؛
وقتى منطق اهل بيت و برهان عترت، قوى‏تر و برّان‏تر بود؛
وقتى مردم، گاهى از لابه‏لاى گرد و
خاك‏هاى برانگيخته بدعت‏گذاران و تحريف‏گران، چهره «اسلام ناب محمدى» را مى‏ديدند و فريفته جذبه‏هاى آن مى‏شدند؛
وقتى سلسله نورانى راويان احاديث، حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت» بر گرد «آل اللّه‏» مى‏زدند، وقتى «ابان بن‏تغلب»ها، «هشام بن‏حكم»ها، «مؤمن طاق»ها حامل و ناقل علوم تو بودند؛
وقتى «جميل بن‏دراج»ها «ابوبصير»ها، «زُراره»ها، «سماعه»ها فقه و حديث و حكمت را در افق انديشه‏ها و مزرع دل‏ها مى‏افشاندند.
وقتى «حمران بن‏اعين»ها، «على بن‏حمزه»ها، «عمار ساباطى»ها، «جابر بن‏حيان»ها، «مفضل»ها، «صفوان»ها، سيراب‏شدگانى از كوثر زلال دانش تو بودند و جامى از اين زمزم هميشه جوشان، به جان‏هاى تشنه مى‏نوشاندند و
كام دل‏ها را با حلاوت «مكتب عترت» آشنا مى‏ساختند و نه تنها علم، كه عمل هم مى‏آموختند و نه فقط دانش، كه دين را هم از زبان تو مى‏گرفتند؛
وقتى با تابش مهر درخشان فضايل تو، مجالى براى خودنمايى شب‏پره‏ها نمى‏ماند .... ؛
آرى در آن شرايط، روشن بود كه خفاشان كورسو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه‏گرى كند.
اينگونه بود كه تو، در عين شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبيت، همچنان «مظلوم» بودى، و ناشناخته و مظلومى.
وقتى در شهادتت، چشم شيعه گريان شد، اندوه يتيمى بر چهره پيروانت غبار غم افشاند.
«مدينه» براى چندمين بار در سوگ تو گريست و فوج فوج مردم، غمگين و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا(ص) را به ياد آوردند.
رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاك سپردنت، داغى ديگر، سنگين‏تر. سيل اشك از ديدگان جارى بود. تشييع‏كنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت، به سوى «بقيع» رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه‏اى ماتمكده‏اى حزن‏آلود!
آرى ... اى امام صادق(ع)!
معصومى بودى كه در «بقيع» به خاك آرميدى.
آيا تشييع‏كنندگانت مى‏دانستند كه چه كوه عظيمى را بر دوش مى‏كشند؟ و تو را به كجا مى‏برند؟
خوشا خاك بقيع، كه پيكر تو را در بر كشيد.
اينك، تربت مطهر بقيع خاموش، همچنان يادگار مظلوميت توست و اشك‏هاى شيعيان در كنار مزار بى‏چراغ تو، شاهدى بر غربت «آل اللّه‏» است.
سالرزو وفات غم‏آفرينت، يادآور فاجعه‏اى است، كه پس‏ماندگان قبيله طاغوت‏ها، در خانه تو پديد آوردند و با حمله به «فيضيه» شاگردان مكتب تو را به خاك و خون كشيدند.
در اين روز، مظلوميت «عترت» و «روحانيت» پيوند خورد و عزاداران اشك‏ريز در سوگ شهادتت، خود مرثيه‏ساز ذاكران ديگرى شدند و چشمان ديگرى بر مظلوميت كتك‏خوردگان فيضيه گريست. عاقبت ،آن گريه‏ها خشم شد و خشم‏ها شعله كشيد و هستى طاغوت را سوزاند.
اينك، در كشور امام‏صادق(ع) فرهنگ اهل‏بيت، سارى و جارى است.
هر جا كه شيعه‏اى است، «جعفرى» است.
و تو امام صادقان و صادق امامانى.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها