0

گلوی خونین جواد

 
javad696
javad696
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1391 
تعداد پست ها : 513
محل سکونت : مرکزی

گلوی خونین جواد
یک شنبه 8 بهمن 1391  7:08 PM

همه در انتظار جرقه اي بودند كه ناگهان فريادهاي الله اكبر يك بسيجي سكوت را شكست. اين صدا، صداي «جواد كبيري» بچه رهنام اصفهان بود. كه با اندامي متوازن تمام قد روي خاكريز ايستاده بود. اولين آرپي جي را شليك كرد دومي و...


زمين از صداي تيربار و خمپاره و توپ پر بود. هرازگاهي صداي الله اكبر بچه ها شنيده مي شد و همه دوست داشتند اين تكبر كه به آتش كشيدن تانك هاي دشمن منجر مي شد، بيشتر بود. اما در آن لحظات صداي «امدادگر، امدادگر» بيشتر از صداي الله اكبر بود و اين نشان از زمين گير شدن بچه ها و لحظات سخت آنها داشت. دشمن هر چه در اختيار داشت از زمين و هوا رو كرد به گونه اي كه كسي نمي توانست قد راست كند. صداي شني تانك ها را مي شنيدم. نفس ام در سينه حبس شده، صداي قلبم را مي شنيدم و اين صدا از ترس نبود. بلكه از شرايط سختي بود كه عراقي ها بر ما حاكم كرده بودند. همه در انتظار جرقه اي بودند كه ناگهان فريادهاي الله اكبر يك بسيجي سكوت را شكست. اين صدا، صداي «جواد كبيري» بچه رهنام اصفهان بود. كه با اندامي متوازن تمام قد روي خاكريز ايستاده بود. اولين آرپي جي را شليك كرد دومي و سومي را هم همين طور. تانك هاي عراقي ها يكي پس از ديگري به آتش كشيده مي شد. نمي دانم چندمين گلوله بود كه شليك كرد كه اين بار فرياد الله اكبراش نيمه تمام ماند. تير عراقي دهانش را هدف قرار داد. و خون راه بر الله اكبر گلوي جواد بست. فرياد الله اكبر بچه ها بلند شد و ...
آن روز الله اكبر جواد از گلوي خونين اش معجزه كرد.

تشکرات از این پست
papeli mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها