0

عاشقانه های جنگ :)

 
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:عاشقانه های جنگ :)
چهارشنبه 9 اسفند 1391  9:40 PM

 

بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

 

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟


 

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی


 

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد


 

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم


 

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

 

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

 

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

 

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

 

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه ، یک ساک هم باشی قبول است


 

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

 

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

 

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی



ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها