پاسخ به:عاشقانه های جنگ :)
یک شنبه 6 اسفند 1391 9:50 PM
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوی بهشت
بوي بهشت ميدهد آن چفيهي سفيد وقتي كه باز ميشود از گردنِ شهيد
از بين حرفهاي پر از رمز و راز او نبضِ صداي فاطمه را ميشود شنيد
چشمان او تجسُّمي از يك شجاعت است با او به انتهاي زمان ميتوان رسيد
وقتي نظر به خاك وطن كرد اجنبي تا مرز عشق و عاشقي و تا جنون رسيد
حتّي بهشت و روزيِ بس جاودانه را با خون خود، ز حضرتِ عَزّ وَ جَلّ خرید