دوران وكالت و سفارت
یک شنبه 1 بهمن 1391 12:32 AM
امامت امام حسن عسكري(ع) را از سويي بايد بخش پاياني دوراني كه به دوران وكالت و سفارت (203-329هـ) معروف شده است، به شمار آورد و از سوي ديگر بايد آن را نقطه عطفي در تاريخ امامت شيعه محسوب كرد.
ايشان پدر امام غايب و امامي است كه در 22 سالگي به امامت ميرسد. بنابراين مدت امامت ايشان چيزي در حدود 6 سال بوده است؛ آن هم 6 سالي كه تماماً به نظارت و مراقبه شديدي كه از سوي خليفه ساكن در سامراء برايشان اعمال ميشده، سپري شده است.
با اين اوصاف ميتوان امامت ايشان را هر چند در شرايطي سپري شده كه در واقع بايد آن را شرايط اجباري ناميد، نوعي تمهيد براي امر غيبت امام دوازدهم محسوب كرد. شيخ مفيد درباره ولادت ايشان ميگويد: «ولادت آن حضرت در روز جمعه، هشتم ربيعالثاني سال 232 بود و مادرش زني بود حديثه نام كه در زمره كنيزكان امام هادي عليهالسلام بود.» (الارشاد، ج2، ص442). ابن قولويه به سند خود از يحييبن يسار عنبري روايت ميكند:« حضرت هادي 4 ماه قبل از مرگ خود به فرزندش حسن(ع) وصيت كرد و مرا و بسياري ديگر از دوستان را- البته با توجه به محدوديتهاي شديدي كه برايشان اعمال ميشد – به امامت فرزندش گواه گرفت».
عليبن عمرو نوفلي نيز كه از شيعيان بسيار نزديك به امام هادي(ع) بوده است ميگويد: «من در خدمت امام هادي عليهالسلام در صحن خانهاش بودم كه فرزندش محمد بر ما گذر كرد. من به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! امام پس از شما اين است؟ فرمودند: نه اي پسر عمرو! امام و صاحب شما پس از من حسن خواهد بود». البته همين محمد كه عليبن عمرو از او ياد ميكند به روايت عليبن حفص پيش از مرگ امام هادي، از دنيا رفته است.
همين روايت را احمدبن محمدانباري نيز گزارش كرده است: «من در هنگام از دنيا رفتن محمدبن علي كه به سيدمحمد معروف بود، حاضر بودم، پس حضرت هادي عليهالسلام به خانه آمد و تختي براي او گذاردند و آن حضرت روي آن تخت نشست و خانواده او دور آن تخت بودند. فرزند امام، ابومحمد(= امام حسن عسكري) نيز در گوشهاي ايستاده بود و چون امام از كار تجهيز فرزندش، محمدبنعلي فارغ شد روي به ابومحمد متوجه ساخت و گفت: «يا بني أحدث لله تعالي شكراً فقد أحدث فيك أمراً»؛ پسركم، خدا را شكري تازه كن! كه درباره تو امري را تازه كرده است». به اطمينان ميتوان گفت منظور امام اين بوده است كه با بودن محمد گمان ميرفت كه او امام باشد، اما با مرگ او اين امر درباره تو ثابت و متعين شد.
امامت امام حسن از رجب سال 54 2هجري آغاز شد و چون پدرشان در سامراء در محله عسكر سكونت داشتند از همين روي به عسكري ملقب شدند؛ بنابراين، عسكري، لقبي است كه ديگران به ايشان دادهاند و در جايي نقل نشده است كه ايشان خود را به اين نام ملقب ساخته باشند و يا ديگر ائمه چنين كرده باشند (عللالشرايع، ج 1، ص 230). اما القاب معروف ايشان، نقي و زكي است. امام با 3تن از خلفاي عباسي معاصرت داشته است: 1- معتز بالله (255-252)، 2- مهتدي بالله (256 -255) و 3- معتمد بالله (279-256). امام هادي بنا بر نقل شيخ محمد بن يعقوب كليني از سال 233 هجري به دعوت و دستور اكيد متوكل راهي سامراء شد. در اين هنگام، امام عسكري بيش از يك سال نداشته است.
اين گزارش را ابن خلكان نيز (در وفيات الاعيان، ج 2، ص 95-94) مورد تأييد قرار داده است: «امام هادي زماني نزديك به 20 سال و 9 ماه در سامراء به سر برد و به همين دليل به همراه فرزندش ابو محمد به عسكري لقب يافت.» آغاز امامت حضرت عسكري اما در سال پاياني حكومت معتز، اتفاق افتاده است. او از امام ميخواست تا حضور خود را به صورت مدام به دارالخلافه گزارش كند.
شيخ طوسي در كتاب «الغيبه، ص 129» به نقل از يكي از خدمتگزاران امام گزارش ميكند: «آن حضرت مجبور بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شود». البته عباسيان اين حضور امام را نوعي احترام گذاردن به ايشان تفسير ميكردند و از آن با عنوان حضور امام در مجالس رسمي كه طبيعتاً تنها رجال نامي و بزرگ، حق حضور در آن را داشتند، ياد ميكردند. امري كه باعث ميشود تا اين رفتار عباسيان را در واقع نوعي احترام گذاردن به امام تلقي نكنيم، مشكل بودن ملاقات شيعه با امام است.
اسماعيلبنمحمد ميگويد:« در سر راه آن حضرت مي نشستم و هنگام عبور امام تقاضاي كمك مالي از او مي نمودم.» حلبي نيز ميگويد: «در يكي از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود- نميدانم دوشنبه بود يا پنجشنبه- ما در محله عسكر به انتظار وي جمع شديم؛ در اين حال توقيعي از حضرت با اين محتوا و مضمون به دست ما رسيدكه كسي بر من سلام و حتي اشاره هم نكند، زيرا در امان نيستيد.»
دوران معتز را بايد از سختترين زمانها براي شيعيان به حساب آورد. او با آنكه در دوران خود با مشكلات فراواني از جمله حركت زنگيان بصره - كه در واقع بايد آن را قيام بردگان دانست - و حركت استقلالخواهانه يعقوب ليث صفار در سيستان و خراسان روبهرو بود، اما هرگز دشمني با شيعيان و بزرگان آنان را فراموش نكرد. معتز در سال 255 امام را به زندان افكند.
صالح بن وصيف كه مسئول زنداني كردن امام بود ميگويد: «به دستور خليفه 2 نفر از بدترين مردم را كه ميشناختم مامور آزار دادن امام در زندان كردم ولي آن دو تحت تاثير امام به مقام والايي در عبادت رسيدند!»
در خبر ديگري كه مجلسي نيز آن را در بحارالانوار نقل كرده، آمده است:
« معتز به سعيد حاجب دستور داد تا امام را به كوفه كه معتز در آن زمان آنجا بود بياورند اما معتز پس از 3 روز كشته شد و نتوانست نيت خود را عملي كند» (همان، ج50، ص295). پس از قتل معتز به دست تركان، مهتدي به خلافت رسيد. او را در ميان عباسيان در عدالت و انصاف با عمربن عبدالعزير در امويان مقايسه كردهاند.
در اين دوران چندان گزارش قابل اعتمادي از بدرفتاري با امام يا به زندان افكندن ايشان وجود ندارد. تنها روايتي كه در اين باره قابل ذكر است، روايت شيخ طوسي در «الغيبه» (ص123) است كه به احتمال فراوان در اين روايت تصحيف(اشتباه مستنسخ) روي داده است زيرا ابوهاشم جعفري كه ناقل روايت است، همين روايت را عينا در دوران معتز نيز نقل كرده است.
از سوي ديگر اين خليفه يعني مهتدي مانند معتصم، واثق و مامون، معتزلي بوده است و سعي داشته تا خود را اهل فكر و انديشه نشان دهد. حتي در اين باره گزارشهايي از حضور امام در مجالس بحث و مناظره وي نيز نقل شده است. پس از مهتدي پسرعموي او معتمد به خلافت رسيد. او نيز مانند پسرعمويش مهتدي به دست تركان كه از دوران متوكل بر حكومت سايه افكنده بودند به خلافت رسيد.
در دوران او قيام زنگيان كه به واسطه صاحب الزنج، علي بن محمد در بصره، رهبري ميشد و نيز جنبش صفاريان به رهبري يعقوب ليث به اوج خود رسيد. معتمد با خوششانسي توانست يعقوب را در دير الحاقول شكست دهد و نيز حركت زنگيان را كه دچار اختلافات دروني شده بودند. هرچند برخي علويان از جمله عليبن زيد در قيام زنگيان شركت داشتند، اما امام از تاييد آن روي گرداندند و درباره او فرمودند:«صاحب زنج از ما نيست» (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج4، ص429).
با اين حال معتمد به اين بهانه امام را به زندان افكند. شيخ طوسي اين امر را مربوط به سال 259ه.ق ميداند. او ميگويد:« معتمد از عليبنجرين، زندانبان امام درباره امام سؤالاتي پرسيد. او نيز چنين پاسخ گفت كه روزها روزهدار و شبها را مشغول نماز است.
اين زندان احتمالا چندان طول نكشيد؛ چرا كه شيخ مفيد ميگويد:
« حضرت در اول ربيعالاول سال 260 بيمار شد و در هشتم وفات كرد در حاليكه در خانه خودش بود و در همان خانه حضرت را دفن كردند كه پدرش امامهادي را دفن كرده بودند» (الارشاد، ج2، ص471). از ايشان علاوه بر سازمان وكالت كه پس از آن مورد استفاده امام زمان(عج) قرار گرفت، شاگردان فراواني نيز بر جاي مانده است.
سهند صادقي بهمني
www.hamshahrionline.ir