پاسخ به:عاشقان امام رضا
چهارشنبه 16 دی 1394 9:51 AM
یه روزی که غصه ای بغض شده بود تو گلوم
دیدم جمال آقا
نشسته بود تو خونمون
با فاصله ای از زمین
عبای مشکی تنشون،
تسبیح سبز به دستشون
نگاهم افتاد به چشاش،
اونم منو نگاه کرد
دادا زدم وای خدایا!!!
مادر ببین کی اینجاست
یه لبخندی زد و رفت
دلم شکست یه لحظه
گفتم چی شد خدایا!!؟؟؟
چند روز بعد تو خوابم،
رفته بودم به حرم
نماز می خوندم توصحن
دیدم دوباره ایشان
از کنارم گذر کرد ،
زیر چشمی نگام کرد
گفتن زیر قدمها،
تو صحن امام رضا
خیلی کسا خوابیدن
یادت نره صلواة
دلم میخواددوباره
برگردم به اون روزا
یا ببینم دوباره
جمال روی آقا
بیتا پرنیا
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست