اگر از خداوند كمك بخواهي
پنج شنبه 21 دی 1391 2:21 PM
در زمان حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله)، مرد فقيري زندگي ميكرد كه حتي ناني براي خوردن نداشت. روزي مرد تصميم گرفت به ديدن پيامبر برود و از او كمك بخواهد.
حضرت محمد(ص) در ميان جمعي نشسته بودند و برايشان حرف ميزدند. وقتي مرد فقير وارد جمع شد، گوشهاي نشست و منتظر ماند تا صحبتهاي پيامبر تمام شود. حضرت محمد(ص) با خوشرويي به مرد فقير لبخندي زدند و حرفهاي خود را ادامه دادند.
پيامبر گفتند: «اگر شخصي پيش من بيايد و از من كمك بخواهد، حتما به او كمك خواهم كرد. اما بهتر است كه هر كس از خدا كمك بخواهد و با ياري خدا، خودش نيز تلاش كند تا مشكلش حل شود.» مرد، با شنيدن حرفهاي پيامبر، تصميم گرفت به خانه برگردد و از خدا كمك بخواهد. او چيزي به پيامبر نگفت و به خانه برگشت.
گرسنه بود و چيزي براي خوردن نداشت. دعا كرد و دعا كرد. اما هنوز گرسنه بود. دوباره پيش پيامبر برگشت تا از او كمك بخواهد.
اينبار هم حضرت محمد (ص) با مهرباني به او لبخندي زدند و گفتند: «اگر كسي از من كمك بخواهد، به او كمك خواهم كرد. اما بهتر است از خدا كمك بخواهيم و با تلاش خود و ياري خداوند، مشكلات را حل كنيم.» مرد فقير، باز هم به پيامبر چيزي نگفت. اما به خانه برنگشت. او به خانهي همسايهاش رفت و تبر او را قرض گرفت. به دشت رفت، دعا كرد و از خدا خواست به او توانايي و سلامتي بدهد تا بتواند كار كند.
بعد مشغول كار شد، شاخههاي خشك را شكست و مقداري هيزم جمع كرد. آنها را به بازار برد و فروخت. مرد ديگر فقير نبود. گرسنه هم نبود. با ياري و كمك خداوند و تلاش خودش، توانست غذا و لباس بخرد. روز بعد، پيامبر او را ديد.
مثل هميشه با مهرباني لبخندي زدند و گفتند: «گفته بودم اگر از خداوند كمك بخواهي و خودت هم تلاش كني، به هيچكس نيازمند نميشوي