0

اسارت

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اسارت
سه شنبه 19 دی 1391  1:09 AM

شهادت، چراغ راه بشريت است، و شهيد راهنماى بشر و خدمت گزار انسانيت است. شهادت، بشر را راهنمايى مى كند و شهيد، تاريكى ها و گمراهى ها را روشن مى سازد. حقايق را بر ملا مى كند و اسرار ستم گران را فاش مى سازد؛ اسرارى كه با زر و زور كوشيدند نهفته اش نگه دارند و مردم از آن آگاه نشوند.
كارايى شهادت، وقتى است كه همه دانى شود و جهانى گردد و مردم از آن آگاهى پيدا كنند، تا بيدار شده و هشيار شوند و راه سعادت را، اگر بخواهند، پيش گيرند. پيمودن راه سعادت، بايد با اراده باشد، با اختيار باشد، ماشين وار نباشد.
پس از شهادت حسين (ع)، كاروان شهيدان به كاروان اسيران تبديل گرديد و يزيديان، نفهميده و خود ناآگاه، جنايت خود را بر ملا ساخته و جهانى كردند.
ستم كاران، از عقل به دورند، چون زور دارند، چون زر دارند، با دست خود، تيشه به ريشه خود مى زنند و ستم گرى و جنايات خود را آشكار مى سازند، و بشر را براى نابود كردن خودشان دعوت مى كنند. رهبر كاروان شهيدان، حسين پيشواى شهيدان بود و رهبر كاروان اسيران، زينب بانوى بانوان بود. زينب، خواهر حسين است، دختر على است، زاده زهراست.
ولى زينب، زينب است.
زينب است كه بايد شهادت حسين (ع) را همه دانى كند، همگانى كند، به جهانيان اعلام دارد. زينب است كه بايد راه بيدارى بشر و راه سعادت وى را باز نگاه دارد؛ راهى را كه دشمنان اسلام به نام اسلام خواستند ببندند و سد كنند!
شهادت، از آن برادر بود و اسارت از آن خواهر. آن، از آن مرد بود و اين، از آن زن. شهادت، جهاد مرد بود و اسارت، جهاد زن.
زينب، تا كتاب شهادت را تكميل كند.و كتابى كه به قلم حسين (ع) نوشته شد و به خامه زينب تزيين گرديد و در معرض افكار عمومى بشر، قرار داده شد.
كدام دشوارتر است؟ شهادت يا اسارت؟
براى زينب، شهادت آسان تر بود، ولى را از درد و رنج و سوز گداز، رهايى مى بخشيد. اسارت، زينب را در آتش غم والم مى انداخت و چون آهن تفتيده مى گداخت. زينب، اسارت را برگزيد، چون جهاد او اين بود؛ سوى شهادت گامى بر نداشت، چون از او خواسته نشده بود.
مردمى كه به حد مقام رضا و تسليم برسند، چنين هستند. زينب، تسليم بود. راضى به رضاى خدا بود و آن چه كه خدايش خواسته بود انجام داد، نه عاطفه اش، نه طبيعتش، نه غضبش، نه خشمش.
مكتب پرورش زينب، مكتب خدا پرستى بود، نه خودپرستى. شاگردان اين مكتب، خود را نمى بينند، خدا را مى بينند و خود را فراموش مى كنند و به يك سو مى افكنند. هميشه در ياد خدا هستند، به جز به راه خدا گام بر نمى دارند، چون انسانى ديدند بزرگ، عظمتى ديدند بى نهايت، فداكارى ديدند بى نظير.
يك پارچه روح، سراپا مردمى، يك جهان بزرگوارى، يك دنيا فضيلت.
بانوى بانوان، روان محمد (ص) را در پيكر داشت و زبان على (ع) را در كام و دست حسين (ع) در آستين.
زينب بود و قدرتى نا متناهى! زينب بود و نيرويى بى پايان، زينب بود و انسانى كامل، بسيار مهربان، خستگى ناپذير، نترس و دلير، شجاع و توانا، خطيب و سخنور، متفكر و دانش مند، خردمند و آگاه و پوينده و گوينده و آفرنده، افتخار انسانيت.
كسى كه زينب را بشناسد و از زندگى و سيره اش آگهى حاصل كند، خواهد دانست كه اين سخنان گزافه نيست، راست است و درست. و زينب بالاتر از اين هاست.
زينب، رهبرى جنبش را پس از شهادت برادر به عهده گرفت و با خردمندانه ترين روش قدم برداشت.
جنبشى كه تا جهان باقى است، زنده است. خون شهيدان هميشه مى جوشد، و بشر را به سوى راستى و درستى و تقوا و فضيلت و عدالت مى خواند؛ شايستگى هايى كه همگى آن ها، در كلمه خداپرستى خلاصه شده. خدا پرستى، در دل جاى دارد. و در فكر و انديشه كار دارد، و در گفتار شنيده مى شود و در رفتار و كردار ديده مى شود.
چر چند، اسارت ديرى نپاييد و مدتى محدود بود، بيش از دو ماه طول نكشيد، ولى خاطره اش نا محدود بود و هميشه زينب را آزار مى داد و از يادش نمى رفت.
چنان چه خاطره شهادت براى زينب فراموش شدنى نبود و پيوسته در برابر ديدگان او مجسم بود و قتل گاه برادران و برادر زاده ها و فرزند را مى ديد و اشك از ديده مى ريخت، مى سوخت و مى ساخت.
آرى، بانوى بانوان، هم رنج اسارت را كشيد و هم مصيبت شهادت را چشيد، و هيچ كس از او شكايتى نشنيد.
آيا از اين دو غم، كدام يك براى زينب كشنده تر بود؟ شهادت حسين (ع)، قلم از تشريح دردهاى زينب ناتوان است، كه تصويرش زده آتش به جانش.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر

تشکرات از این پست
siasport23
دسترسی سریع به انجمن ها