0

امام صادق (عليه السلام) و انديشه ‏هاى صوفيان

 
milmadko1372
milmadko1372
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 156
محل سکونت : تهران

امام صادق (عليه السلام) و انديشه ‏هاى صوفيان
یک شنبه 17 دی 1391  11:34 PM

امام صادق(عليه السلام) و انديشه‏هاى صوفيان

1- صوفيگرى

ازجمله تفكراتى كه در زمان امام صادق(ع) پيدا شد و كم‏كم شكل‏گرفت، جريان خطرناك و انحرافى صوفيگرى بود، كه با ظاهرى‏فريبنده دست‏به عوام فريبى و گمراه كردن مردم زد.
محقق اردبيلى درباره پيدايش صوفيه مى ‏نويسد: به نقل از شيعه وسنى، اولين كسى را كه صوفى ناميدند «ابوهاشم كوفى‏» بود، چون ‏او مانند رهبانان جامه ‏هاى پشمينه درشت مى‏ پوشيد. آن ملعون مثل‏ نصارى قائل به حلول و اتحاد بود. (1)

و در كتاب اصول الديانات‏ آمده است كه او در ظاهر اموى و جبرى بود و در باطن ملحد و دهرى. هدف او نابودى دين اسلام بود. از ائمه معصومين عليهم‏السلام چند حديث در طعن او وارد شده است. پيروان او را چون صوف‏«لباس پشمى‏» مى ‏پوشيدند، صوفيه گفته ‏اند. (2)
شايد منظور محقق اردبيلى اين است كه اولين كسى كه در اسلام‏«صوفى‏» ناميده شد، ابوهاشم كوفى بود و الا به گفته سيدجزايرى(ره) اين كلمه نخست‏ برگروهى از حكماى كج انديش و منحرف ‏اطلاق مى ‏شد، سپس برگروهى از زنادقه و بى‏ دينان هندو و براهمه ‏استعمال شد

و پس از اسلام برگروهى از كژانديشان مثل حسن بصرى، سفيان ثورى و ابوهاشم كوفى و همقطارانشان كه از نظر فكر و انديشه در مقابل اهل‏بيت عصمت و طهارت فرار گرفته بودند، اطلاق ‏شد.


امام صادق(ع) در برابر انحراف فرهنگى صوفيه موضع گرفت و نخست‏به هدايت و راهنمايى رهبران آنها پرداخت. اما چون آنان بر عقايد انحرافى خود اصرار مى ‏ورزيدند. حضرت به ناچار وارد مرحله‏ شديدترى شد و دست‏ به افشاگرى چهره ‏هاى خبيث آنها زد.


سفيان ثورى و گروهى از زاهد نمايان نزد امام صادق(ع) آمدند و از لباس امام اشكال گرفتند. سفيان به آن حضرت گفت:
«ان هذا ليس من لباسك‏»; راستى كه اين جامه شما نيست. امام‏ صادق(ع) فرمود: بشنو و به دل سپار آن‏چه را به تو مى‏ گويم كه خير دنيا و آخرت همين است; اگر بر سنت و حق بميرى و بر عقيده بدعت و ناحق نميرى، من به تو خبر مى‏ دهم كه رسول خدا(ص) در دوران تنگى‏ و سختى بود، و هرگاه دنيا اقبال كند سزاوارترين افراد براى‏ استفاده از نعمت‏ ها نيكانند نه بدكاران، مومنانند نه منافقان،مسلمانانند نه كفار.

اى ثورى! چرا انكار كردى و ناروا شمردى؟ من با اين وضعى كه مى‏ بينى از روزى كه خردمند شدم، شامى بر من‏ نگذشته است كه در مالم حقى باشد كه خدا به من فرموده باشد آن‏را در مصرفى برسانم; جز آن كه بدان مصرفش رساندم. (3)


برخى زهد فروشان از پاسخ آن حضرت به سفيان پندگرفته، گفتند: راستى اين رفيق ما از سخن شما آزرده شد، زبانش بند آمد و دليلى‏به نظرش نيامد.حضرت به آنها فرمود: شما دليل‏هاى خود رابياوريد. آنها گفتند: دليل ما از قرآن است.

امام صادق(ع)فرمود: آن را حاضر كنيد كه از هر چيزى به پيروى و عمل سزاوارتراست. گفتند: خداى تبارك و تعالى در مقام توصيف ياران پيامبر(ص)فرمود: ديگران را برخود مقدم مى‏دارند، گرچه نيازمند باشند. هركه از بخل نفس خود محفوظ بماند جزو رستگاران است. (4)


نيز خداوند فرمود: غذاى خود را با اين كه به آن علاقه و نيازدارند، به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند. (5) ما به همين دو آيه‏اكتفا مى‏ كنيم.
مردى از حاضران مجلس به آنان گفت: ما شما را نديده‏ايم كه ازخوراك خوب دورى كنيد. با اين حال به مردم فرمان مى‏دهيد كه ازمال خود دست‏ بكشند تا شما از آن بهره‏مند شويد!


امام صادق(ع) فرمود: آن چه سودى ندارد، وانهيد. آيا ناسخ ومنسوخ و محكم و متشابه قرآن را مى‏دانيد؟ هركه گمراه شده، از اينجا گمراه شده و هر كه از اين امت هلاك شده، از اين راه هلاك‏ شده است. در پاسخ گفتند: بعضى را نمى‏ دانيم و همه آن را مى‏ دانيم. آن حضرت فرمود: به خاطر اين نادانى است كه گرفتار شديد.

احاديث رسول خدا(ص) نيز چنين هستند. (ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه دارند.) اما انفاقى كه در آيه فوق آمده است،براى مسلمانان آن عصر مباح بود، آنان به خاطر آن پاداش‏ مى‏ بردند. ولى آن چه كه آنها عمل مى‏ كردند، به امر خدا نسخ شده ‏است، تا مايه زيان مسلمانانى كه افراد ناتوان، كودك و پيران از كار افتاده و سالخورده در خانواده خود دارند كه گرسنگى رانمى ‏توانند تحمل كنند، نشود.

بدين خاطر رسول خدا(ص) فرمود: اگركسى مى‏ خواهد مقدارى خرما يا پنج قرص نان يا چند دينار يا چند درهم را به مصرف خير برساند بهتر اين است كه آن‏ها را به مصرف‏ پدر و مادر خود برساند و در درجه دوم براى خود و عيالش صرف كند و در درجه سوم به خويشاوندان و برادران مومنش و در درجه چهارم ‏به هسمايه‏ هاى مستمندش و در درجه پنجم در راه خدا و جهاد كه اجرش ‏از همه كمتر است، به مصرف برساند.


پيامبر(ص) درباره مردى از انصار كه هنگام مرگش پنج‏ يا شش بنده ‏خود را آزاد كرد و چيزى براى فرزندان خردسالش باقى نگذاشت، فرمود: اگر اين كار او را به من اعلام كرده بوديد، نمى‏ گذاشتم درگورستان مسلمانان به خاك سپاريد. چند كودك خردسال باقى گذاشته‏ است تا از مردم گدايى كنند!


قرآن در رد گفته شما مى‏ فرمايد: آن كسانى كه چون انفاق مى ‏كنند، اسراف نمى‏ كنند و بخل نمى‏ ورزند. عدالت ميان اين دو بايد رعايت ‏شود. (6)
آيا نمى‏ بينيد كه خداوند كارى را كه شما بدان دعوت مى‏ كنيد،نكوهش كرده است: خداوند اسراف كنندگان را دوست نمى‏ دارد. (7)
خداوند مردم را از اسراف نهى كرده و به حد وسط فرمان داده است. مسلمان نبايد هرچه دارد به ديگران بدهد و پس از آن از خدا روزى‏ خواهد، چون دعايش به اجابت نمى‏ رسد. پيامبر(ص) فرمود: دعاى چند دسته از امتم به اجابت نمى‏ رسد:

مردى كه به پدر و مادرش نفرين‏ مى‏ كند...

و مردى كه خداوند به او مال بسيارى مى‏ دهد و او همه را انفاق مى ‏كند; سپس به درگاه خداوند دعا مى ‏كند كه پروردگارا، به ‏من روزى بده.

خدا مى‏ فرمايد: آيا روزى فراوان به تو ندادم؟! چراميانه روى نكردى؟ چرا اسراف كردى...؟ سپس خدا به پيامبرش آموخت‏كه چگونه انفاق كند. پيامبر(ص) يك «اوقيه طلا» داشت و نمى‏ خواست كه آن را يك شب در نزد خود نگه دارد. بدين خاطر همه‏ آن را صدقه داد.

بامدادان سائلى نزد او آمد و آن حضرت چيزى‏ نداشت كه به او بدهد. سائل او را سرزنش كرد و آن حضرت غمناك ‏شد. خدا به پيامبرش فرمود: دست‏ خود را مبند و بيش از حد نيز دست‏خود را مگشاى كه مورد سرزنش قرار مى‏ گيرى و از كارفرومانى. (8)


بسا كه مردمى از تو چيزى بخواهند و تو را معذور ندارند و اگرهرچه دارى به ديگران بدهى به زيان مالى دچار شوى. اينها احاديث‏ رسول خدا(ص) است كه قرآن را تصديق دارند و قرآن را هم همه اهل‏آن كه مومنند، درست دانند... اى جماعت! نمى‏ دانم امروز آن‏چه رابراى شما شرح دادم در شما اثر كرد يا...


اگر همه مردم آن طور كه شما مى‏ خواهيد زاهد باشند و نيازى به‏متاع ديگران نداشته باشند پس كفاره ‏هاى قسم و نذر و صدقه‏هاى‏زكات واجب شتر، گوسفند، گاو، طلا، نقره، خرما، كشمش و ديگرچيزها به چه كسى داده شود؟
چه بد است اين عقيده كه شما بدان گراييده‏ايد و مردم را بدان ‏مى‏ كشانيد!
سليمان بن داود(ع) از خدا ملكى خواست كه احدى را پس از وى ‏نشايد، و خدا آن را به وى داد. او حق مى‏ گفت و به حق كار مى‏ كرد. ما نيافتيم كه خدا آن را بر وى نكوهش كند و نه يك مومنى را. داود(ع) پيش از وى سلطنت محكمى داشت.

يوسف پيامبر(ع) به پادشاه‏ مصر گفت: مرا كارگزار همه خزائن كن; زيرا من نگهدار و دانا هستم. كارش بدان جا كشيد كه اداره كشور مصر را به دست گرفت و وسعت‏ حكومتش تا يمن رسيد... او نيز حق مى‏ گفت و به حق كار مى‏ كرد و نديديم احدى را كه بر او عيب گيرد.

ذوالقرنين بنده ‏اى بود كه ‏خدا را دوست داشت و خدا هم دوستش داشت و وسايل برايش فراهم كرد و شرق و غرب را در زير نگينش آورد و حق گفت و حق كار كرد و نديديم كسى اين را بر او عيب گيرد.

اى جماعت! به همان امر ونهى خدا اكتفا كنيد و رها كنيد آنچه را برشما اشتباه شده ‏است... علم را به عالم واگذاريد تا اجر ببريد و معذور باشيد...و در طلب علم ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد. نادانى ‏را به اهلش وا نهيد، زيرا اهل نادانى بسيارند و اهل دانش‏كم. (9)

 

سفيان ثورى

در انوار نعمانيه آمده است: صوفيان نزد امام صادق(ع) آمدند. سفيان ثورى لباسى پشمينه و زبر به تن كرده و امام لباس نازكى ‏به تن كرده بود. سفيان به امام گفت: به درستى كه اميرمومنان‏ هميشه لباسهاى درشتى به تن مى‏ كرد. چرا در اين روش به او اقتدانمى‏ كنى؟!

امام صادق(ع) پاسخ داد: اميرمومنان در زمان تنگدستى‏ مسلمانان زندگى مى ‏كرد. اين گشايش كه امروز در بين مسلمانان به ‏وجود آمده، در آن روز نبوده است. ما قومى هستيم كه اگر خدا بر ما گشايش داد، برخود گشايش مى ‏دهيم و هرگاه برما تنگى گيرد، برخودمان چنان كنيم.

خداوند دنيا را براى مؤمن آفريده است، نه ‏براى كافر; زيرا او ارزشى نزد خداوند ندارد. اگر اميرمومنان‏ على(ع) در اين زمان به سر مى‏ برد هرگز آن لباسهايى كه در آن‏روزگار مى‏ پوشيد را به تن نمى ‏كرد، تا نگويند او رياكارى مى‏ كند و لباس شهرت مى‏ پوشد.

اميرمومنان امام و والى مسلمانان بود و بر والى مسلمانان سزاوار نيست كه از نظر زندگى و معاش بالاتر از فقرا باشد. حضرت على(ع) در جواب كسانى كه به وى گفتند: تو شب‏ را گرسنه مى‏ مانى در حالى كه ملك و خلافت از آن تو است; فرمود: بيم آن دارم كه سير شوم در حالى كه در «يمامه‏» يك نفر با شكم‏ گرسنه شب را سپرى كرده باشد.
من والى نيستم. خلافت از ما غصب گرديده است. اگر والى بودم، دراين جهت‏ به آن حضرت اقتدا مى‏ كردم.


امام صادق(ع) به سفيان ثورى فرمود: نزديك من بيا! او پيش حضرت ‏آمد. حضرت پيراهن پشمى و زبر سفيان را كنار زد و پيراهن‏ ابريشمى را كه سفيان در زير لباس‏هاى خود به تن كرده بود، به او نشان داد و آن گاه فرمود: سفيان! نگاه كن كه در زير اين‏ پيراهن‏ هاى نازك كه به تن دارم، چه مى‏ بينى؟ سفيان با تعجب ديدكه آن حضرت پيراهن پشمى زبرى در زير لباس‏هاى خود به تن كرده ‏است.
امام فرمود: سفيان! اين لباس زيرين را براى خدا به تن كرده‏ ام و پيراهن ديگر را جهت اظهار نعمت پروردگار پوشيده ‏ام. (10)


در اين گفت وگو به نكات فراوان و قابل توجهى مى‏ توان دست ‏يافت. امام صادق(ع) با اين كه مى ‏دانست. وى فردى رياكار و منحرف است ‏اما در وهله اول، خواست تا با دليل و برهان او را خلع سلاح ‏نمايد و سپس او را رسوا گرداند. امام صادق(ع) با نشان دادن‏ لباس ابريشمى سفيان، به ديگران فهماند كه لباس‏ هاى پشمينه اوبراى فريب عوام است، نه براى خدا.
دومين گامى كه امام صادق(ع) جهت افشاى چهره اين گروهك منحرف ‏برداشت، رسوا كردن پايه گذاران آن بود. از اين رو مى ‏بينيم و قتى‏ كه از آن حضرت درباره ابوهاشم كوفى سؤال مى‏ شود، در جواب‏ مى‏ فرمايد: او فردى بسيار فاسد العقيده است.

وى همان كسى است كه‏ مذهبى را به نام صوفيه پايه گذارى و تاسيس كرد و آن را راه‏ فرارى براى عقيده خبيث و فاسد خودش قرار داد. (11)
سومين گام امام صادق(ع) در مقابله با گروه منحرف صوفيه، هشدار امام به مسلمانان بود كه فريب آنها را نخورند و تحت تاثير افكارشان قرار نگيرند. آن حضرت در جواب فردى كه از وى درباره ‏صوفى ‏ها سؤال كرده بود، فرمود: آنها دشمنان ما هستند. هركس به‏ آنان ميل پيدا كند جزو آنهاست و همراهشان محشور خواهد شد.

زود است گروهى كه مدعى محبت ما مى ‏باشند از آنان پيروى كنند... هان! اگر كسى به سوى اين گروه ميل پيدا بكند از ما نخواهد بود و مااز او بيزار هستيم و هركه آنها را انكار كند همانند كسى است كه ‏به جنگ با كفار و منافقين پرداخته است. (12)

 

راهزنان امت اسلامى

عقايد فاسد و برخورد رياكارانه و منافقانه صوفيه آن چنان‏ خطرناك بود كه پس از گذشت‏ يك قرن از پيدايش اين گروه انحرافى،امام حسن عسكرى(ع) با نقل حديث از امام صادق(ع) دست‏ به يك‏ روشنگرى جديد عليه اين گروه زد.

امام حسن عسكرى(ع) در پايان ‏اين روشنگرى مى‏ فرمايد: امام صادق(ع) به ابوهاشم جعفرى فرمود: اى ابوهاشم! زود باشد كه زمانى فرا رسد كه مردم خندان باشند و دلهايشان سياه و تيره، سنت در ميان آن‏ها بدعت ‏به حساب آيد و بدعت در ميان آنها سنت، مؤمن در ميان آن‏ها خوار و بى‏ مقدار باشد و فاسق عزيز و صاحب اعتبار، اميران آن‏ها نادان و ستمكار باشند، و عالمانشان راهى دربار ظالمان، توانگران آن‏ها توشه فقيران و درويشان را بدزدند،

كوچتكترهاى آن‏ها بر بزرگان پيشى گيرند،هرنادانى نزد آنها مرد آگاهى باشد، هر حليت‏گرى درويش باشد،مردم افراد نيك راى را از افراد فاسد العقيده تمييز ندهند، ميش را از گرگان خونخوار تشخيص ندهند، علماى آنها بر روى زمين‏ بدترين خلق خدا هستند. زيرا ميل به فلسفه و تصوف مى‏ كنند.

به ‏خدا قسم! آنها از حق برگشته ‏اند و ميل به باطل پيدا كرده‏ اند، در دوستى با مخالفان ما بسيار مبالغه كنند و در گمراه كردن شيعيان ‏و دوستان ما تلاش فراوان كنند. پس اگر بر منصبى دست ‏يابند از رشوه‏ ها سير نگردند... آگاه باشيد كه آنها «راهزنان ايمان‏»هستند و دعوت كنندگان به كيش ملحدان. پس هركس آنها را دريابد بايد از آن‏ها حذر كند و دين و ايمان خود را حفظ كند.
اى ابوهاشم! اين چيزى است كه پدرم از پدرانش، از جعفر بن‏ محمد صادق عليهم السلام براى من نقل كرده است... (13)

milmadko.ir

بهترین سایت دانلود کتاب

www.milmadko.ir

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها