بازگشت لشكر
یک شنبه 17 دی 1391 3:40 PM
يزيديان، فرداى شهادت را، در سرزمين كربلا بماندند؛ كشتگان خود را به خاك سپردند و پيكرهاى شهيدان را به جاى گذاردند! به روى زمين! زير آفتاب سوزان!
باد، شرمش آمد و وزيدن گرفت و پيكرهاى مقدس را، زير پوششى از خس و خاك قرار داد. شايد كه از سوختن و گداختن در آفتاب سوزان محفوظ بماند.
سومين روز شهادت بود كه لشكر، آهنگ بازگشت كرد و به جاى كشتگان از دست رفته اش، سرهاى شهيدان را به همراه برد! و بانوان حرم را به اسارت گرفت!
شماره بانوان حرم رسالت و همسران و ياران حسين را بيست تن گفته اند، ولى شماره كودكان و خردسالان پسر و دختر را خدا مى داند. با اسيران، با حرم رسول خدا هم چون اسيران كفر، رفتار كردند!
همه را بر پشت شتران بى جهاز سوار كرده و از كنار قتل گاه و پيكرهاى شهيدان گذرانيدند.
تفو بر اين قساوت، تفو بر اين بى رحمى! واى از جانورانى كه شكل انسان دارند! بانوى بانوان زينب، كه از كنار كشته برادر گذر كرد، بزاريد و بناليد و با جدش پيامبر در سخن شد: يا رسول الله! اين حسين تو است كه در بيابان به خون غلتيده و با پيكر قطعه قطعه به روى زمين افتاده، دخترانت اسير و دستگير! پسرانت كشته و چاك چاك فتادند روى خاك!
ناله جان سوز زينب، اشك را از ديدگان دشمن جارى ساخت.
يزيديان به سوى كوفه روان شدند و خود را پيروز مى دانستند! لشكرى كه گويند شماره اش به سى هزار تن مى رسيد، بر مردمى كه شماره آن ها به صد نمى رسيد، پيروز شدند!
عجب پيروزى، واى بر اين پيروزى، صد واى!
لشكرى كه با كشتن رهبرش خود را پيروز بداند! رهبرى كه به شهادت تاريخ، شايسته ترين فرد زمان بود. رهبرى كه خداى براى بشر، رهبرى قرارش داده بود.
كافران مسلمان نما، پسر پيغمبر خود را كشتند و دخترانش را به اسيرى گرفتند و به سوى كوى و ديار خود بازگشتند! درندگان انسان نما، چنين هستند.
اى واى بر اين روزگار! روزگار سفله پرور! پليدان را زنده نگه مى دارد و پاكان را كشته، به روى خاك مى گذارد!
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر