شاهكار انسانيت
یک شنبه 17 دی 1391 1:58 PM
شاهكارى انسانى و مردمى از حسين ديده شد كه نظيرش را تاريخ بشر سراغ ندارد و در هيچ مكتبى به جز مكتب حسين نظير ندارد، روز شهادت، حسين تشنه بود، زمان درازى بود كه قطره آبى به گلوى خشكش نرسيده بود. تشنگى صبر و شكيبايى را مى برد و خشم و غضب مى آورد، حس انتقام را شديد مى كند، حسين از صبح روز شهادت، پيوسته در حركت بود. در جنگ و ستيز بود و ساعتى آرام نداشت. جنگ و ستيز، جنگ جو را خشم گين مى سازد.
هنگامى كه به ميدان رفت يكه و تنها بود، يار و ياورى نداشت، يارانش همگى، كشته شده بودند، نور چشمانش كشته شده بودند، شير خوارش كشته بود، دشنام شنيده، تلخى چشيده بود، مصيبت ها كشيده بود.
آب را بر تشنه لب بستن، عقده مى آورد، ياران كسى را كشتن، عقده مى آورد، پسر كسى را كشتن، برادرش را كشتن، شير خوارش را كشتن، عقده مى آورد. دشنام شنيدن، عقده مى آورد. تلخى چشيدن، عقده مى آورد؛ حس انتقام را شعله ور مى زاد. تابش خورشيد تابستان، تشنگى مى آورد. گرد و غبار ميدان جنگ، تشنگى مى آورد0. در چنين حالى حسين به ميدان رفت و مبارز طلبيد.
از دليرى، رنج ديده، مصيبت كشيده، تشنه كام، دشنام شنيده، انتظارى نيست جز كشتار، جز انتقام، جز قساوت، به ويژه دليرى كه آماده كشته شدن است. ولى حسين عقده نداشت، مرد انتقام نبود؛ يك پارچه مهر بود، انسانيت بود.
از سپاه يزيد، تميم به ميدان آمد. ميان او و حسين جنگ آغاز گرديد. چيزى نگذشت كه پاى تميم قطع گرديد و بر زمين افتاد و توان حركت نداشت. حسين در كنارش بايستاد و از او پرسيد:
((چه كمكى مى توانم به تو بكنم؟!)).
تميم پايخ داد: ق.م مرا ندا كنيد كه بيايند و مرا ببرند.
حسين ندا كرد. آن ها آمدند و تميم را بردند.
حسين، از اين شاهكار ها، بسيار دارد كه در آينده خواهيد خواند
قهرمانان جنگ، دليران كارزار، در چنان ساعتى، به دشمن كوچك ترين مهلتى نمى دهند. و هر چه زودتر، وى را به ديار نيستى مى فرستند، تا انتقام بكشند، تا عقده خود را به كار برند، تا بر شماره كشتگان خود بيفزايند و نام خود را جاويد سازند.
حسين، قهرمان ميدان جنگ بود. دلير كارزار بود، ولى عقده نداشت. انتقام نكشيد، صيد خود را آزاد كرد و از خونش در گذشت، با آن كه كشتنى بود.
بشريت، اگر بخواهد مثال انسانيت و مردمى را مشاهده كند، حسين را ببيند كه تمثال زنده و جاندار آن است.
روز هفتم محرم، يزيديان، آب را به روى حسين و يارانش و زنان و كودكانش بستند و آبى كه در خيمهگه موجود بود، جيره بندى گرديد و به هر فردى سهمى از آب را داده شد تا بندوزد و با آن بسازد.
حسين با آن كه تشنه لب بود، از جيره خود استفاده نكرد و جيره خود را براى كودكان و ناتوانان گذارد. برادرش عباس نيز، پيرو خط حسين گرديد و لب از آب تر نكرد و جيزه اش را براى بچه ها ذخيره كرد.
از خود كاستن و بر دگران افزودن و ضعيفان را يارى كردن و ناتوانان را توان دادن، بالاترين مقام در جهان انسانيت است. به ويژه اگر سخت و دشوار باشد، كه بسار سخت و بسى دشوار.
مكتب ((چراغ تا به خانه رواست، به مسجد حرام است)) مى گويد: تا كسى خود نيازمند است، بايد نياز دگرى را ناديده بگيرد.
ولى مكتب حسين، چنين نمى گويد؛ او تشنه بود، خواهرش تشنه بود، برادرش تشنه بود، بسيار هم تشنه بودند و اميدى به رسيدن آب نداشتند، ولى آب ننوشيدند و راحت جان را فروختند و آسايش كودكان را خريدند. اين است سودا! و اين است سوداگر!
مكتب كمونيست مى گويد: غنى را فقير گردان و توانا را ناتوان ساز.
مكتب حسين مى گويد: فقير را غنى ساز و نيازمند را بى نياز گردان.
آن مى گويد: ملت را برده دولت گردان.
اين مى گويد: دولت را خدمت گزار ملت بساز.
آن مى گويد: انتقام، زندان، اعدا، بكش، بسوزان، تاراج كن، به يغما بر.
اين مى گويد: ترحم، مهر، محبت، عفو، گذشت، بخشش، بخشايش، بر دوست و بر دشمن.
حسين در راه كوفه با حر روبه رو شد و حضرتش را از رفتن به سوى مكه مانع گرديد. زُهير، نابغه نظامى، سردار دلير حسين، پيشنهاد جنگ كرد. چون به پيروزى حسين و نابودى حر، يقين داشت. حسين نپذيرفت و گفت: ((نمى خواهم جنگ را آغاز كنم)).
حسين بدين هم اكتفا نكرد، به سپاه تشنه لب حر آب داد و آن ها را از مرگ نجات داد. سپاهى كه دشمن بود و از دشمن، هم دشمن تر.
بامداد روز شهادت بود كه شمر، سردار يزيدى، گرداگرد سپاه حسين به گردش پرداخت، تا نقاط ضعف خط دفاعى حسين را دريابد و حمله را آغاز كند.
شمر بديد كه خط دفاعى حسين، كنده اى است آكنده از آتشى شعله ور و شكستن و گذشتن از آن سخت است و دشوار. در خشم شد و فرياد كشيد و دشنام داد! حسين مى شنيد و مسلم بن عَوسَجه، تير انداز ماهر، در كنارش ايستاده بود. مسلم اجازه خواست كه باتيرى كارش بسازد و مردك جنايت پيشه را به دوزخ فرستد.
حسين اجازه نداد و گفت: ((نمى خواهم آغاز گر كشتار باشم)).
جنگ آغاز شده بود و حسين از كشتار بيزار شود. سرتاپا مهر بود، رحمت بود، مهر بر دوست، رحمت بر دشمن. در منطق حسين حمله نه، دفاغ آرى. آفند نه، پدآفند آرى.
در زندگانى حسين، شاهكارهاى انسانى بسيار است. پدر حسين نيز چنين بود، نياى حسين نيز چنين بود. همه از يك مكتب بودند. مكتب مهر، مكتب ((رحمة للعالمين)) آنان جهانى از مهر بودند و مهرى بر جهانيان؛ دوست و دشمن، خويش و بيگانه، نزديك و دور.
2- عمرو، پسر مَعدى كَرَب، پهلوان نامى دنياى عرب بود. در دليرى و دلاوررى، مثل و نظير و همانند نداشت. ترس و هراس را در دل او جاى نبود. به حضور پيامبر اسلام شرفياب شد و اسلام آورد، ولى ديرى نپاييد كه روح عربى بر او چيره شد وغارت گرى سر گرفت!
به اسلام پشت كرد و مرتد گرديد و بر گروهى از مسمانان بتاخت و آن ها را غارت كرد و اموالشان به يغمابرد!
رسول خدا (ص) على (ع) را امير كرد و با عده اى سرباز به سوى او فرستاد.
هنگامى كه پدر حسين به سرزمين عمرو رسيد، هنوز جوان بود و بهار عمرش از بيست و اندى تجاوز نكرده بود. عمرو كه منتظر چنين روزى بود، آماده نبرد گرديد.
عشيره اش بدو گفتند: با اين جوان قريشى چه مى كنى؟!
گفت: فردا خواهيد ديد كه دمار از روزگارش برآرم!
بامدادان، غرق آهن و فولاد به ميدان تاخت و مبارز طلبيد.
علبى اجازه نداد كسى به ميدان عمرو رود. خود به ميدانش آمد و بزرگ ترين شاهكار جنگى و انسانى را به كار بود. شاهكار جنگى و انسانى، سازش ندارند و با يك ديگر تضاد داردند، ولى على معجزه گر تاريخ بود، شاهكار جنگى را، شاهكار انسانى كرد و از شاهكار انسانى شاهكار جنگى آفريد! و تضادى به وجود آورد و محالى را ممكن ساخت!
همان كه على با عمرو روبه رو گرديد، صيحه اى رعد آسا بر او زد. عمرو چنان بترسيد كه نتوانست بايستد و بگريخت، عشيره عمرو، پس از فرار قهرمانش، تسليم شد.
على، پيروز گرديد بدون آنكه قطره خونى از دماغ كسى بريزد، شهسوار اسلام، پيروزمندانه بازگشت. على، عمرو را تعقيب نكرد و فرارى را به حال خود گذارد. ديرى نگذشت كه عمرو، از كرده پشيمان گرديد. دگر باره در زمره مسلمانان قرار گرفت. از على (ع) شاهكارهاى انسانى بسيار ديده شده.
در جهاد جمل، پس از آن كه بر ياغيان پيروز شد، منادى على ندا برداشت: مجروحان را نكشيد، زخميان را سر نبريد، گريختگان را تعقيب نكنيد.
اين بود فرمان على پس از پيروزى.
آتش افروزان جنگ، در خانه اى نهان شدند. على كه از آن خانه گذشت، چنين گفت: ((مى دانم در اين خانه كيست و مى دانم كه در اين جا چيست!)). رهبر ياغيان را با چهل خدمت گزار به سر منزلش فرستاد.
باز هم بگويم: همسرش، يگانه دختر پيغمبر را كتك زدند، جنين شش ماه اش را سقط كردند، على بديد و چيزى نگفت.
باز هم بگويم: در مسجد كوفه نشسته بود و ياران را هدايت و ارشاد مى كرد. سفله اى بدو دشنام داد و ناسزار گفت! ياران، قصد كشتنش كردند. على، آنان را منع كرد و گفت:
((گناهى را به گناهى پاسخ نمى دهم، بلكه گناه را با عفو پاسخ مى دهم)).
مكتب على، مكتب حسين بود. مكتب حسين، مكتب على بود. اين مكتب، مكتب محمد (ص) است. مكتب انسان سازى، مكتب فضيلت نوازى است.
هنگامى كه محمد (ص)، شهر مكه را فتح كرد و بر دشمنان پيروزگرديد، دشمنانى كه پليدتر از آنها، در تاريخ بشر ديده نشده،پيروزى را كليد عفو قرار داد نه كليد انتقام، منادى حضرتش ندا برداشت:
امروز، روز مهر است، روز رحمت است. كسى كه سلاحش را بر زمين گذارد. در امان است. كسى كه در خانه اش را ببندد، در امان است. كسى كه به درون مسجد رود، در امان است. دشمنان خون خوار، دشمنانى كه از گوشت پيكر شهيدان گردن بند ساختند و به گردن آويختند را عفو كرد و از گناه همه درگذشت.
عرب در برابر اين مهر، با محمد (ص) و على و حسين چه كرد؟!
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر