دو معجزه
یک شنبه 17 دی 1391 12:48 AM
زنده شدن پيرزن!
يحيي بن امّ الطويل ميگويد:
ما نزد امام حسين (ع) بوديم كه جواني گريه كنان نزد امام حسين (ع) امدوگفت:
مادرم از دنيا رفته ولي وصيتي نكرده است. فقط گفته است كه درمورداموالش به نظر شما عمل كنيم.
امام فرمود: بلند شويد تا بخانة او برويم.
ما هم با امام بخانة پيرزن رفتيم. وقتي داخل خانة آن زن شديم، امام ازخدا خواستند تا اورا زنده كندتا وصيت خودرا انجام دهد.
ناگاه پيرزن زنده شد وبلند شد ونشست وشهادتين را برزبان جاريكرد. سپس به امام گفت: اي مولايم! داخل اطاق شويد وهر دستوريداريد بمن بفرمائيد.
امام داخل اطاق شدند وبه او فرمودند: خداوند تورا رحمتكند. وصيتهاي خودرا بكن!
او گفت: اي فرزند رسول خدا! من مقداري ثروت دارم كه درفلان جاگذاشتهام ويك سومش در اختيار شما است تا به شيعيانت بدهي ودوسوم ديگر مال پسرم باشد بشرط اينكه از دوستان شما باشد. واگر با شمااهلبيت (ع) مخالفت كرداين دوسوم راهم شما برداريد واو حقي ندارد. سپس از امام درخواست كرد كه بعد از مردن براو نماز بخواند وكارهايبعد از مرگش را امام انجام دهد. اين سخنان را گفت ومُرد. «بحارج44ص181»
باحال جنابت پيش امام رفت!
عربي براي آزمايش امامت امام حسين (ع) به مدينه رفت ودربين راهباخود استمناء نمود وبا آن حال نزد امام رفت!
وقتي داخل اطاق امام شد، حضرت فرمود: اي اعرابي! ايا حيا نميكنيكه با حال جنابت نزد امامت ميآيي؟
سپس فرمود:
شما عربهارسمتان است كه وقتي ميخواهيد نزد شخصي برويد با خوداستمناء كنيد؟
عرب گفت: انچه كه ميخواستم، يافتم. سپس بيرون رفت وغسل نمودوخدمت امام برگشت وآنچه در دل داشت از حضرت سؤال كرد. «بحارج43ص181»
-----------------------
محمد تقي صرفي