0

اهداف قيام عاشورا (1)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اهداف قيام عاشورا (1)
یک شنبه 10 دی 1391  4:48 PM

يكى از مهم ترين پرسشها درباره عظيم و بى نظير عاشورا، پرسش از هدف سيدالشهدا عليه السلام از اين حركت است. پاسخهايى كلى به اين سؤ ال داده اند؛ از جمله اينكه قيام آن حضرت براى احياى دين، امر به معروف و اصلاح امت بوده است. اما اين پاسخ، خود، پرسشهايى جزئى و فرعى پديد مى آورد: با اين حركت سيدالشهدا عليه السلام چه اصلاحى صورت گرفت؟ قيام امام حسين عليه السلام چه نوع امر به معروفى بود كه بايد به اين صورت انجام مى گرفت؟ و با اين روش، چگونه دين احيا مى شود؟ آيا اين حضرت در هدف خود توفيق يافت؟ و آيا با قيام خود توانست حكومت و امت اسلامى را اصلاح كند و جلو مفاسد را بگيرد؟
سخنان امام حسين عليه السلام، خود، بهترين پاسخ به اين پرسشهاست. از اين روى، براى آنكه علت قيام آن حضرت را دريابيم، ابتدا بخشهايى از سخنان ايشان را در اين باره از نظر مى گذرانيم، و سپس، درباره قسمتهاى مختلف آن به بحث و بررسى مى پردازيم.
الف. اصلاح مفاسد، هدف اصلى قيام امام حسين عليه السلام
با توجه به سخنان آن حضرت، اصلاح امت از جمله مهم ترين اهداف قيام ايشان به شمار مى رود؛ چنان كه در وصيت ايشان به برادرش، محمد حنفيه، آمده است:
إ نى لم اءخرج اءشرا و لا بطرا و لا ظالما و إ نما خرجت لطلب الا صلاح فى اءمة جدى صلى الله عليه و اله؛ (1) من نه براى گردش و تفريح خروج مى كنم و نه براى اينكه فسادى در زمين به راه اندازم و ظلمى كنم، بلكه فقط براى اصلاح در امت جدم خروج مى كنم.
در تعبير لطلب الا صلاح نكاتى چند نهفته است؛ زيرا امام نفرموده: إ نما خرجت للا صلاح، بلكه فرموده است: إ نما خرجت لطلب الا صلاح؛ يعنى من در جست وجوى اصلاح خروج مى كنم. همچنين نظير اين تعبير، در خطبه و سخنرانى آن حضرت براى نخبگان و علما نيز وجود دارد و امام حسين عليه السلام اين خطبه را زمانى ايراد كرد كه هنوز سخنى از خروج و مبارزه با يزيد در ميان نبود. امام عليه السلام در پايان اين خطبه دست به دعا برداشته، مى فرمايد:
اللهم إ نك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولكن لنرى المعالم من دينك و نظهر الا صلاح فى بلادك؛ (2)
پروردگارا، تو مى دانى آنچه از ما سر زده براى رقابت در به دست آوردن قدرت يا در جست وجوى ثروت و نعمتهاى زايد نبود، بلكه براى آن بود كه معالم دين تو و معيارهاى اسلامى را به مردم نشان دهيم، و اصلاح را در بلاد تو ظاهر كنيم.
يعنى نشان دهيم دين چيست و نشانه هاى آن كدام است و چگونه و با چه معيارى مى توان دين داران را از بى دينان باز شناخت. كلمه «نظهر» در جمله «نظهر الا صلاح فى بلادك» دو معنا مى تواند داشته باشد: اول اينكه، روشن كنيم اصلاح چيست؛ و ديگر آنكه اصلاح را تحقق بخشيم و آن را بر فساد غالب گردانيم.
مفهوم اصلاح
امروزه «اصلاح» يكى از واژه هايى است كه در ادبيات سياسى كاربرد فراوان دارد و مقام معظم رهبرى نيز بر اين واژه بسيار تكيه كرده اند. ما براى بررسى اين واژه، ابتدا معناى آن را، و سپس موارد استعمالش را در قرآن و روايات بيان مى كنيم، آن گاه مطالبى را كه بيشتر جنبه كاربردى دارد، عرضه مى داريم. اصلاح، واژه اى عربى و از ريشه «ص ل ح» است. اين كلمه دو معنا دارد: يكى از ماده صُلح، و ديگرى از ماده صَلاح. اصلاح از ماده صُلح، به معناى آشتى دادن و رفع اختلاف و مشاجره بين دو فرد يا دو گروه است. واژه اصلاح به اين معنا در قرآن كريم، درباره اصلاح بين دو همسر به كار رفته است.
فابعثوا حكما من اءهله و حكما من اءهلها إ ن يريدا إ صلاحا يوفق الله بينهما...؛ (3) [براى زن و شوهر كه با يكديگر اختلاف پيدا كرده اند] داورى از طرف خانواده زن، و داورى از طرف خانواده مرد انتخاب كنيد. اگر زن و شوهر واقعا بخواهند آشتى و سازش كنند، خدا بين آنان سازش برقرار خواهد كرد.
همچنين در جاى ديگر درباره آشتى زن و شوهر مى فرمايد:
و إ ن امراءة خافت من بعلها نشوزا اءو إ عراضا فلا جناح عليهما اءن يصلحا بينهما صلحا والصلح خير؛ (4) و اگر زنى از ناسازگارى يا روى گردانى شوهرش بيمناك باشد، بر آن دو گناهى نيست كه بين خود صلحى كنند و صلح بهتر است.
نظير اين واژه تعبير ديگرى وجود دارد كه بسيار به كار مى رود و در قرآن نيز آمده است. آن تعبير «اصلاح ذات البين» است كه به معناى آشتى دادن دو نفر يا دو گروه با يكديگر اختلاف دارند. قرآن مى فرمايد: و اءصلحوا ذات بينكم. (5) در روايات نيز براى اصلاح ذات البين پاداش بسيارى وعده داده شده است؛ براى مثال فرموده اند اگر دو مؤمن يا دو گروه يا دو خانواده با يكديگر قهرند و باهم اختلافى دارند، سعى كنيد آنها را آشتى دهيد، و ثواب اين كار از ثواب يك سال نماز و روزه بيشتر است. (6) دامنه «اصلاح ذات البين» تا اصلاح ميان دو گروه از مردم درون جامعه اسلامى كه با هم مى جنگند گسترش مى يابد: و إ ن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا.... (7) در اينجا نيز قرآن دستور مى دهد كه سعى كنيد ابتدا آنها را آشتى دهيد: فاصلحوا بينهما.
بنابراين كلمه اصلاح در جايى كه دو گروه باهم مى جنگند، در معناى صلح دادن و آشتى دادن به كار رفته است. در اين موارد، اصلاح بين دو فرد يا دو گروه، به معناى آشتى دادن آنان با يكديگر است.
استعمال ديگر واژه اصلاح، از ماده صَلاح است. صلاح در مقابل فساد است و معمولا آن را در زبان فارسى به «شايستگى» ترجمه مى كنند. كار صالح يعنى كار شايسته، و فرد صالح يعنى فرد شايسته. اصلاح به اين معنا نيز در مقابل افساد و به معناى انجام كار شايسته يا برطرف كردن فساد است. به كسى كه در صدد است كه كار شايسته انجام دهد و فسادها، نقصها و عيبهاى موجود در جامعه را برطرف كند، «مصلح» مى گويند و كسى را كه در صدد بر هم زدن امور و ايجاد فساد در جامعه است، «مفسد» مى نامند. تعبير «مفسد فى الارض» نيز از همين ريشه به دست آمده است. اين معناى اصلاح، با اصلاح ذات البين و آشتى دادن دو فرد يا دو گروه ارتباط ندارد؛ زيرا كسى كه مى خواهد فسادى را برطرف كند يا كار شايسته اى انجام دهد، با فرد خاصى روبه رو نيست. پس مى توان گفت اين اصلاح كه از ماده صلاح است، دو نوع مصداق دارد: يكى به معناى انجام كار شايسته و ديگرى به معناى برطرف كردن فساد، تبهكارى و جلوگيرى از بزهكارى. اين دو نوع مصداق اصلاح در قرآن نيز استعمال شده است؛ از جمله إ لا الذين تابوا و اءصلحوا؛ (8) كه به معناى كسانى است كه توبه كردند و اصلاح كردند. واءصلحوا يعنى عملوا عملا صالحا؛ به جاى كارهاى غلط و گناهانى كه انجام داده بودند، اصلاح كردند؛ يعنى كار خوب و شايسته انجام دادند. ولى آنچه بيشتر مفهوم اجتماعى دارد و در كلمات امام حسين عليه السلام مطرح شده است و در ادبيات سياسى و اجتماعى امروز نيز به كار رفته است، اصلاح مفاسد است كه در مقابل افساد به كار مى رود.
اما مفهوم اصلاح كه امروزه به كار مى بريم، ويژگى خاصى در اصطلاحات سياسى پيدا كرده و معادل «رِفُرم» و در مقابل «انقلاب» به كار مى رود. مى گويند تغييراتى كه در جامعه ايجاد مى شود، گاه تدريجى و آرام است و با آهنگ كُند صورت مى گيرد كه در اين صورت، به آن «رِفُرم» مى گويند؛ و كسانى را كه در صدد ايجاد چنين تغييراتى در جامعه برآيند «اصلاح طلب » مى نامند و معادل انگليسى آن «رِفُرميست»(9) است. در مقابل، كسانى كه مى خواهند با سرعت اوضاع را تغيير دهند، انقلابى هستند. انقلاب به معناى تغيير اجتماعى ناگهانى، تند و با سرعت است كه گاه همواره با خشونت رخ مى دهد. انقلاب اسلامى ايران نمونه اى از اين قبيل است. واژه اصلاح است. به منزله اصطلاحى سياسى و در مقابل انقلاب، معناى اخصى براى اصلاح است. اين اصطلاح، ريشه لغوى ندارد و نيز اصطلاحى دينى و مذهبى نيست، بلكه اصطلاح سياسى جديدى است كه در مقابل انقلاب به كار مى رود. از اين روى اصلاح در قرآن و روايات به اين معناى خاص به كار نرفته است. بر اين اساس، آن گاه كه امام حسين عليه السلام مى فرمايد: خرجت لطلب الا صلاح فى اءمة جدى؛ مراد ايشان اين معناى خاص اصلاح نيست؛ زيرا كارى كه ايشان انجام دادند، حركتى تدريجى، آرام و بى خشونت نبود؛ بلكه عبارت بود از جنگ، كشته شدن و فدا كردن انسانهاى شريف در راه رسيدن به هدف مقدس.
مقام معظم رهبرى در فرمايشاتشان به اين نكته اشاره كرده اند كه وقتى ما مى گوييم اصلاح، معناى خاص آن را كه امروزه در اصطلاح سياسى به كار مى رود، در نظر نداريم، بلكه منظور ما هرگونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است؛ خواه به صورت تدريجى باشد، خواه به صورت دفعى و انقلابى. از اين روى، فرمودند انقلاب اسلامى ايران، خود، بزرگ ترين اصلاح بود؛ با اينكه در اصطلاح سياسى امروز به آن اصلاح نمى گويند. منظور ايشان اين بود كه ما وقتى با اصطلاح قرآن و روايات، از اصلاح سخن مى گوييم، معناى اعم آن را اراده مى كنيم؛ چه آن اصلاح به صورت تدريجى باشد، چه به صورت دفعى و انقلابى، و تند و با آهنگ سريع. از همين روى، انقلاب اسلامى بزرگ ترين اصلاح بود؛ زيرا موجب از بين رفتن مفاسد بسيارى گرديد؛ هرچند اين كار به صورت نسبتا سريع انجام شد. البته دوران نهضت، پانزده سال طول كشيد تا به پيروزى رسيد؛ ولى زمانى كه انقلاب پيروز شد، نظام سابق به صورت دفعى تغيير كرد و دستگاهها و سياستهاى سابق ناگهان تحول يافت، قانون اساسى جديد وضع شد و تحولى بنيادين و همه جانبه رخ داد.
تاءثير نظام ارزشى در تعريف اصلاح
صلاح و فساد در قرآن از عام ترين مفاهيم ارزشى هستند. مفاهيمى كه به كار مى بريم، گاه در محدوده «هست»ها و «نيست»ها قرار مى گيرند و گاه در محدوده «بايد»ها و «نبايد»ها. مفاهيمى را كه بطن معناى آنها «بايد» و «نبايد» است، مفاهيم ارزشى مى گويند. گزاره هايى چون «كدام كار خوب است؟»، «چه كارى را بايد انجام داد؟»، «كدام كار بد است؟»، «چه كارى را نبايد انجام داد؟» گزاره هاى ارزشى هستند. صلاح و فساد نيز دو مفهوم ارزشى اند. صلاح يعنى كار شايسته اى كه بايد در پى آن بود و انجام داد، و فساد يعنى چيزى كه بايد مانع آن شد و نبايد انجامش داد. بنابراين وقتى صلاح و فساد را تحليل كنيم، در معناى آنها بايد و نبايد مى يابيم. مفاهيم ارزشى گاهى محدودند و در زمينه خاصى به كار مى روند و گاه نيز بسيار وسيع اند و همه كارهاى خوب يا همه كارهاى بد را در برمى گيرند. بنابراين به مفاهيمى كه همه كارهاى خوب يا همه كارهاى بد را در بر مى گيرند، مفاهيم ارزشى عام مى گويند. در قرآن مفهومهاى ارزشى عامى وجود دارد. «صلاح» و «فساد» از جمله اين مفاهيم است. از ديگر مفاهيم ارزشى عام قرآن «معروف» و «منكر» است. معروف يعنى هر كار خوب، و منكر يعنى هر كار بد. «خير» و «شر» نيز از مفاهيم عام ارزشى اى هستند كه در قرآن كريم با همين ويژگى به كار رفته اند. يكى از خواص مفاهيم ارزشى اين است كه معيارهاى تجربى و عينى ندارند. مثلا گزاره هايى همچون «هوا گرم است» يا «اينجا روشن است» را مى توان با تجربه عينى نشان داد؛ زيرا اگر هوا به گونه اى است كه انسان عرق مى كند و ناراحت مى شود، پس گرم است؛ اما اگر هوا چنان باشد كه انسان به خود بلرزد، سرد است. به همين ترتيب، مى توان چراغ را نشان داد و گفت روشن است، و اگر كليد آن را بزنيم، خاموش مى شود. صحيح يا غلط بودن اين موارد با تجربه حسى و عينى روشن مى شود. بدين ترتيب، مى توان گفت كه جمله هاى «اينجا روشن است» و «هوا گرم است» يا «هوا گرم نيست» صحيح است يا غلط؛ اما مفاهيم ارزشى اين گونه نيستند و با تجربه حسى نمى توان خوبى يا بدى شان را مستقيما ثابت كرد. از سوى ديگر مفاهيمى چون «خوب و بد»، «صلاح و فساد» و «معروف و منكر» تابع دستگاه و نظام ارزشى اند. جوامع مختلف براى خود، نظام ارزشى خاصى دارند؛ يعنى مجموعه اى از كارها را خوب و با ارزش مى دانند و مجموعه اى ديگر را بد و ناروا مى شمارند. ممكن است كارى در يك نظام ارزشى، خوب، و همان كار در نظام ارزشى ديگر، بد باشد. مثلا در يك جامعه احترام گذاشتن به ديگران به شكل خاصى صورت مى گيرد، و آن را خوب مى دانند، در حالى كه همان كار را در جامعه ديگر بد و زشت مى شمارند بنابراين «صلاح» و «فساد» متناسب با نظامهاى ارزشى، متفاوت اند و اين گونه نيست كه همه مردم يك چيز را خوب و يك چيز را بد بدانند.
با توجه به اينكه «صلاح و فساد» و «اصلاح و افساد» از مفاهيم ارزشى هستند، اگر در موردى به كار روند، مى توانيم بپرسيم كه «اصلاح » طبق كدام نظام ارزشى. آيا منظور اصلاح به معناى غربى است يا به معناى اسلامى؟ چنان كه مقام معظم رهبرى فرمودند: «در جامعه ما اصلاح اسلامى، ايمانى و انقلابى مورد قبول همه است، اما اصلاح امريكايى مورد قبول هيچ كس ‍ نيست». از اين روى، درباره فرق اصلاح غربى با اصلاح اسلامى مى توان گفت: اصلاح تابع نظام ارزشى و فرهنگى جامعه اى است كه اين واژه در آن به كار مى رود. بايد ديد در آن جامعه چه كارى را خوب و شايسته، و چه كارى را بد و ناشايست مى دانند؛ و براى سنجش خوب و بد و شايسته و ناشايست چه معيارى دارند. بنابراين براى اينكه بدانيم چه كارى خوب و چه كارى بد است، ابتدا بايد معيار خوب و بد را مشخص كنيم؛ يعنى ببينيم كدام نظام ارزشى را پذيرفته ايم. آيا نظام ارزشى اسلامى را پذيرفته ايم و مى خواهيم «اصلاح» را بر اساس اين نظام ارزشى انجام دهيم؛ يعنى مى خواهيم هر چيزى را كه اسلام خوب مى داند، انجام دهيم و هر چيزى را بد مى شمارد، با آن مبارزه كنيم. يا مى خواهيم آنچه جامعه غرب و غربيان مى گويند خوب است، انجام دهيم، هرچند ضد دستورات اسلام باشد، و كارى را كه آنها مى گويند بد است، با آن مبارزه كنيم، هرچند كارى باشد كه اسلام آن را خواسته باشد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها