0

متن ادبی «تو می‏رسی»

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

متن ادبی «تو می‏رسی»
جمعه 8 دی 1391  11:36 AM

اشارات :: شهریور 1385، شماره 88
... و می‏رسی از راه؛ تو که معنای مطلق عشقی، تو که خون را تفسیر کردی و عشق را بر منبر زمان نشاندی. تو که رازهای ناگفته را افشا کردی و بر سر گلدسته اذان، خون را فریاد زدی، تو که از دستانت چشمه‏های کرامت می‏جوشید و از نگاهت کهکشان نور.
می‏رسی از راه و زمین بر رد گام‏هایت فخر می‏کند.
و آمدی که بریزی به هم جهانم را     به ناکجا بکشی پای ناتوانم را
تو آمدی و آب‏ها به تلاطم افتادند تا مبادا جرعه‏ای از وجود تو را درک نکنند.
آمدی و غارها هلهله کردند ورودت را، کوه‏ها تکثیر کردند سلامت را و رودها به جریان درآوردند زلال حضورت را.
تو آمدی تا شمشیرها برای همیشه راه مردی و مردانگی را فرا بگیرند. تو آمدی تا صبح، رنگ و بوی تجلی بگیرد و آسمان بر خویش ببالد؛ وقتی دعایت از شکاف‏های روشن این جوهر هفتگانه می‏گذرد.
شرافت و عزت را با جهاد خود زنده خواهی کرد؛ آن گاه که جز نامی از آنها باقی نمانده است.
... و
تو آمدی و فرات شرمنده شد، علم عشق، خاک را لمس کرد و دستان خدا بر زمین افتاد.
چگونه می‏شود از تو گفت و از کربلایت نگفت، ای قلب متلاطم عالم! ای جان مجسم جهان! تویی که نامت، جهانی را به شور وامی‏دارد. چشمان علی علیه‏السلام ، تو را می‏گرید؛ چشمانی که با دیدنت روشن شد.
ای خون خدا! تو را باید خدا وصف کند که تو از اویی و خاک، بهانه‏ای بود برای تجلی انوار ایزدی... .
علی خالقی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها