موضوع انشا : یک لقمه نان حلال
جمعه 8 دی 1391 11:07 AM
عموی من یك غذاخوری دارد. عمو همیشه حواسش است كه غذای خوبی به مردم بدهد. او میگوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمیشود و هر چه ذبح میكنیم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در میآید. او حتماً چك میكند كه كره الاغها سالم باشند وگرنه آنها را ذبح نمیكند. عمویم میگوید: ارزش یك لقمه نان حلال از همهی پولهای دنیا بیشتر است!! آدم باید حلال و حروم نكند. عمو میگوید: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمیكند. پول حرام بیبركت است.
من فكر میكنم پدر من پولش حرام است؛ چون هیچوقت بركت ندارد و همیشه وسط برج كم میآورد. تازه یارانهها را خرج میكند و پول آب و برق و گاز را نداریم كه بدهیم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بودیم. دیشب میخواستم به پدرم بگویم: اگر دنبال یك لقمه نان حلال بودی، پول ما بركت میكرد و همیشه پول داشتیم؛ اما جرأت نكردم. ای كاش پدر من هم آدم حلال خوری بود!!!