0

تاريخ; عصر غيبت كبرى

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

پاسخ به: تاريخ; عصر غيبت كبرى
جمعه 8 دی 1391  2:04 AM

چالش شناخت امامِ غايب و ايمان به او
قرآن كريم، اصل ضرورت حجّت الهي را براي مردم، درهر عصر و دوران، با بيانات گوناگون و فراوان، مطرح كرده، و آن را يك امتياز براي حق و دين حق شمرده است:
((إنّ عَلينا لَلهدي))(7)
هدايت، بر عهده‏ي ما است.
((إنما انت منذر و لكل قومٍ هاد))(8)
همانا، تو - اي پيامبر - فقط يك بيم دهنده هستي و براي هر قومي (و در نتيجه، در هر عصري) هدايت كننده‏اي وجود دارد.
حضرت ختمي مرتبت‏صلي الله عليه وآله نيز در بيان اين اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليَّة؛(9)
هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهليّت مرده است.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام در بيان شيواي خود چنين فرموده است:
اللّهم! بلي، لاتخلو الارض من قائمٍ للّه بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً؛(10)
آري، زمين، از حجّت خدا، يا آشكار و معروف و يا ترسان و ناپيدا، خالي نمي‏ماند.
دوران غيبت كبرا، از اين اصل مستثنا نيست و مردم، بايد امام خود را بشناسند تا اين كه نسبت به او ايمان داشته باشند.
با فرض غيبت تام و عدم وجود ارتباط رسمي با امام مهدي‏عليه السلام، مردم، خصوصاً در قرن‏هاي بعدي غيبت، چه گونه امام خود را مي‏توانند بشناسند تا به او ايمان داشته باشند در حالي كه ادعاي رؤيت وارتباط با امام غايب‏عليه السلام، به هيچ وجه پذيرفته نمي‏شود، و طبق آخرين توقيع رسيده از امام‏عليه السلام كه در سال 329 هجري قمري، و در آخرين روزهاي غيبت صغرا، به همه‏ي كساني كه ادّعاي رؤيت و ارتباط باامام‏عليه السلام آن هم پس از وفات آخرين سفير امام مهدي‏عليه السلام داشته باشند، وصف ((كاذب مفتري)) داده شده است، پس چه راهي يا چه راه‏هايي براي تحقّق شناخت و معرفت به امام زمانِ غايب مي‏ماند؟ براي حلّ مشكل اصل معرفت حجّت الهي و ايمان به او، چه تمهيداتي انجام گرفته است تا مردم، بهانه و عذري براي شانه خالي كردن از چنين وظيفه‏اي نداشته باشند؟
نخستين تمهيد و زمينه سازي را، قرآن كريم انجام داده است. قرآن، با مطرح كردن اصل ايمان به غيب، به عنوان يك شاخص براي مؤمنان و متّقيان در آغاز سوره‏ي بقره، اين راه را هموار كرده است.
((الم ذلك الكتاب لاريب فيه هديً للمتقين الذين يؤمنون بالغيب...))
ايمان به غيب، ايمان به قيام جهاني حضرت مهدي‏عليه السلام و ايمان به وجود او و غيبت طولاني او، و ايمان به خداي نامحسوس و ايمان به قيامت وايمان به انبياي گذشته و ايمان به ملائكه را در برمي‏گيرد.
پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيت اوعليهم السلام با زمينه سازي‏هاي فراوان كه نمونه‏اي از آن زمينه سازي‏ها در شماره‏هاي گذشته‏ي فصلنامه انتظار در بحث‏هاي تاريخ غيبت كبرا تقديم شد، مصداق واقعي آن حجّت الهي را كه پس از امام حسن عسكري‏عليه السلام پرچم امامت و هدايت الهي را بر دوش گرفته، بيان كرده‏اند و هيچ گونه ابهامي را در اين زمينه باقي نگذاشته‏اند.
با تعيين مصداق، به طور دقيق، و با مشخصّاتِ كامل، و تذكر دادنِ هم‏زمان بودن تولّد و غيبت او، و نيز تذكّر شرايط حسّاس و بحراني عصر امامت او، و تعيين واسطه‏اي امين و قابل اعتماد براي ارتباط با او، و ترسيم دورنمايي از دوران غيبت كبراي او، زمينه‏هاي لازم براي پذيرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غيبت صغرا، دوران زمينه سازي ويژه براي انتقال به غيبت كبرا، با حفظ تمام اصول لازم براي شناخت امام مهدي‏عليه السلام و ايمان به او است.
آن چه در دوران غيبت صغرا، براي حل اين مشكل فراهم شده است، از قرار ذيل است:
1- امام حسن عسكري‏عليه السلام پيش از شروع دوران غيبت صغرا، فرصت‏هاي چندي را براي شيعيان فراهم كرد، تا امام مهدي(عج) را از نزديك بشناسند و شخص او را ببينند و خبر آن را به ديگر شيعيان منتقل كنند.(11)
2- گاهي مشكلات شيعيان به دست امام مهدي‏عليه السلام، در دوران امامت امام حسن عسكري‏عليه السلام حل مي‏شد و لياقت و توانايي او براي شيعيان ملموس مي‏شد.(12)
3- در آغاز دوران غيبت صغرا، كرامت‏هاي مشهود از امام مهدي‏عليه السلام، معرّفي امام و ايمان به او، نقش مهمّي را ايفا كرده است. نمونه‏ي اين مورد، سرگرداني نمايندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسكري‏عليه السلام و حل مشكل آنان، به دست فرستاده‏ي امام مهدي‏عليه السلام در سامرا است.(13)
4- سفراي امام مهدي‏عليه السلام، طي هفت دهه، از ارتباط مستقيم با شيعيان، كرامت‏هاي فراواني را در حلِّ مشكلات مردم، نشان داده‏اند. كه، راهنماي بسيار خوبي براي شناخت امام بود.(14)
5- جواب نامه‏هاي شيعيان، طي اين هفت دهه كه با يك خط و يك شكل و يك سليقه بود، علي‏رغم تعدّد آنان و علي رغم اختلاف شرايط زماني، نشان دهنده‏ي وحدت مبدأ و مركز اصلي اين سفارت است. اين امر، يك دليل حِسّي و يك تجربه‏ي علمي، بر حقانيّت امام مهدي‏عليه السلام به شمار مي‏رود.(15) زيرا، يك دروغ براي هفتاد سال، دريك جامعه باز و در كنار وجود دانشمنداني فرزانه و انديشمند، پايداري نخواهد داشت، بلكه در اين مدّت طولاني، هر گونه فريب يا دروغي بر ملا مي‏شود و هر گونه توطئه‏اي فاش مي‏گردد.
چنين تجربه‏اي علمي، براي اثبات ولادت و زندگي و اصل غيبت امام مهدي‏عليه السلام و طولاني بودن غيبت او كه از سوي خودش اعلان شده است، بسيار كافي و قابل اعتماد خواهد بود.(16)
6- رهنودهاي به موقع سفرا براي شيعيان و پاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شك و ترديد، كارساز بوده است.(17)
7- طرد عناصر فاسد و اخراج آنان از سازمان وكالت، و معرفي آنان به شيعيان، بلكه سعي براي ساقط كردن آنان در حفظ سلامت سازمان وكالت و سپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت و ولايت كه به دست امام زمان‏عليه السلام رهبري مي‏شد، بسيار مفيد بوده است.
8- كتاب‏هايي كه به دست دانشمندان شيعه و غير شيعه، درباره‏ي امام مهدي‏عليه السلام و خصوصيّات او، قبل از تولّد تأليف شده است، دليلي گويا بر حقانيّت او است.
9- آن چه در دوران غيبت صغرا، از سوي دانشمندان شيعه، براي رفع شبهات مطرح شده است، و نيز كتاب‏هاي مستقل كه براي تبيين ضرورت ايمان و اعتقاد به امام مهدي‏عليه السلام به رشته تحرير در آمده است، خصوصاً كتاب‏هاي سده‏ي نخست غيبت كبرا، راه را براي شناخت و اعتقاد به امام‏عليه السلام به خوبي، هموار كرده است.(18)
10- استمرار تأليف و تحقيق تا سده‏هاي مياني و سپس تا دوران معاصر، راه علمي ايمان به امام غايب را آن چنان هموار كرده است كه برخي روايات، غيبت را همانند حضور امام‏عليه السلام در روشن بودن راه و مسير صحيح هدايت، قلمداد كرده است.
دعاها و زيارت نامه‏ها در كنار تشرّف‏ها و كرامت‏هاي حاصل در طيّ قرون پي‏در پي زمينه‏هاي عاطفي و رواني را آبياري كرده و در كنار دلايل علمي، بهترين تأثير را درتعميق ايمان وارتباط و شناخت بر جاي گذاشته است.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها