پاسخ به: تاريخ; عصر غيبت كبرى
جمعه 8 دی 1391 2:04 AM
چالش شناخت امامِ غايب و ايمان به او
قرآن كريم، اصل ضرورت حجّت الهي را براي مردم، درهر عصر و دوران، با بيانات گوناگون و فراوان، مطرح كرده، و آن را يك امتياز براي حق و دين حق شمرده است:
((إنّ عَلينا لَلهدي))(7)
هدايت، بر عهدهي ما است.
((إنما انت منذر و لكل قومٍ هاد))(8)
همانا، تو - اي پيامبر - فقط يك بيم دهنده هستي و براي هر قومي (و در نتيجه، در هر عصري) هدايت كنندهاي وجود دارد.
حضرت ختمي مرتبتصلي الله عليه وآله نيز در بيان اين اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليَّة؛(9)
هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهليّت مرده است.
حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام در بيان شيواي خود چنين فرموده است:
اللّهم! بلي، لاتخلو الارض من قائمٍ للّه بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً؛(10)
آري، زمين، از حجّت خدا، يا آشكار و معروف و يا ترسان و ناپيدا، خالي نميماند.
دوران غيبت كبرا، از اين اصل مستثنا نيست و مردم، بايد امام خود را بشناسند تا اين كه نسبت به او ايمان داشته باشند.
با فرض غيبت تام و عدم وجود ارتباط رسمي با امام مهديعليه السلام، مردم، خصوصاً در قرنهاي بعدي غيبت، چه گونه امام خود را ميتوانند بشناسند تا به او ايمان داشته باشند در حالي كه ادعاي رؤيت وارتباط با امام غايبعليه السلام، به هيچ وجه پذيرفته نميشود، و طبق آخرين توقيع رسيده از امامعليه السلام كه در سال 329 هجري قمري، و در آخرين روزهاي غيبت صغرا، به همهي كساني كه ادّعاي رؤيت و ارتباط باامامعليه السلام آن هم پس از وفات آخرين سفير امام مهديعليه السلام داشته باشند، وصف ((كاذب مفتري)) داده شده است، پس چه راهي يا چه راههايي براي تحقّق شناخت و معرفت به امام زمانِ غايب ميماند؟ براي حلّ مشكل اصل معرفت حجّت الهي و ايمان به او، چه تمهيداتي انجام گرفته است تا مردم، بهانه و عذري براي شانه خالي كردن از چنين وظيفهاي نداشته باشند؟
نخستين تمهيد و زمينه سازي را، قرآن كريم انجام داده است. قرآن، با مطرح كردن اصل ايمان به غيب، به عنوان يك شاخص براي مؤمنان و متّقيان در آغاز سورهي بقره، اين راه را هموار كرده است.
((الم ذلك الكتاب لاريب فيه هديً للمتقين الذين يؤمنون بالغيب...))
ايمان به غيب، ايمان به قيام جهاني حضرت مهديعليه السلام و ايمان به وجود او و غيبت طولاني او، و ايمان به خداي نامحسوس و ايمان به قيامت وايمان به انبياي گذشته و ايمان به ملائكه را در برميگيرد.
پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيت اوعليهم السلام با زمينه سازيهاي فراوان كه نمونهاي از آن زمينه سازيها در شمارههاي گذشتهي فصلنامه انتظار در بحثهاي تاريخ غيبت كبرا تقديم شد، مصداق واقعي آن حجّت الهي را كه پس از امام حسن عسكريعليه السلام پرچم امامت و هدايت الهي را بر دوش گرفته، بيان كردهاند و هيچ گونه ابهامي را در اين زمينه باقي نگذاشتهاند.
با تعيين مصداق، به طور دقيق، و با مشخصّاتِ كامل، و تذكر دادنِ همزمان بودن تولّد و غيبت او، و نيز تذكّر شرايط حسّاس و بحراني عصر امامت او، و تعيين واسطهاي امين و قابل اعتماد براي ارتباط با او، و ترسيم دورنمايي از دوران غيبت كبراي او، زمينههاي لازم براي پذيرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غيبت صغرا، دوران زمينه سازي ويژه براي انتقال به غيبت كبرا، با حفظ تمام اصول لازم براي شناخت امام مهديعليه السلام و ايمان به او است.
آن چه در دوران غيبت صغرا، براي حل اين مشكل فراهم شده است، از قرار ذيل است:
1- امام حسن عسكريعليه السلام پيش از شروع دوران غيبت صغرا، فرصتهاي چندي را براي شيعيان فراهم كرد، تا امام مهدي(عج) را از نزديك بشناسند و شخص او را ببينند و خبر آن را به ديگر شيعيان منتقل كنند.(11)
2- گاهي مشكلات شيعيان به دست امام مهديعليه السلام، در دوران امامت امام حسن عسكريعليه السلام حل ميشد و لياقت و توانايي او براي شيعيان ملموس ميشد.(12)
3- در آغاز دوران غيبت صغرا، كرامتهاي مشهود از امام مهديعليه السلام، معرّفي امام و ايمان به او، نقش مهمّي را ايفا كرده است. نمونهي اين مورد، سرگرداني نمايندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسكريعليه السلام و حل مشكل آنان، به دست فرستادهي امام مهديعليه السلام در سامرا است.(13)
4- سفراي امام مهديعليه السلام، طي هفت دهه، از ارتباط مستقيم با شيعيان، كرامتهاي فراواني را در حلِّ مشكلات مردم، نشان دادهاند. كه، راهنماي بسيار خوبي براي شناخت امام بود.(14)
5- جواب نامههاي شيعيان، طي اين هفت دهه كه با يك خط و يك شكل و يك سليقه بود، عليرغم تعدّد آنان و علي رغم اختلاف شرايط زماني، نشان دهندهي وحدت مبدأ و مركز اصلي اين سفارت است. اين امر، يك دليل حِسّي و يك تجربهي علمي، بر حقانيّت امام مهديعليه السلام به شمار ميرود.(15) زيرا، يك دروغ براي هفتاد سال، دريك جامعه باز و در كنار وجود دانشمنداني فرزانه و انديشمند، پايداري نخواهد داشت، بلكه در اين مدّت طولاني، هر گونه فريب يا دروغي بر ملا ميشود و هر گونه توطئهاي فاش ميگردد.
چنين تجربهاي علمي، براي اثبات ولادت و زندگي و اصل غيبت امام مهديعليه السلام و طولاني بودن غيبت او كه از سوي خودش اعلان شده است، بسيار كافي و قابل اعتماد خواهد بود.(16)
6- رهنودهاي به موقع سفرا براي شيعيان و پاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شك و ترديد، كارساز بوده است.(17)
7- طرد عناصر فاسد و اخراج آنان از سازمان وكالت، و معرفي آنان به شيعيان، بلكه سعي براي ساقط كردن آنان در حفظ سلامت سازمان وكالت و سپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت و ولايت كه به دست امام زمانعليه السلام رهبري ميشد، بسيار مفيد بوده است.
8- كتابهايي كه به دست دانشمندان شيعه و غير شيعه، دربارهي امام مهديعليه السلام و خصوصيّات او، قبل از تولّد تأليف شده است، دليلي گويا بر حقانيّت او است.
9- آن چه در دوران غيبت صغرا، از سوي دانشمندان شيعه، براي رفع شبهات مطرح شده است، و نيز كتابهاي مستقل كه براي تبيين ضرورت ايمان و اعتقاد به امام مهديعليه السلام به رشته تحرير در آمده است، خصوصاً كتابهاي سدهي نخست غيبت كبرا، راه را براي شناخت و اعتقاد به امامعليه السلام به خوبي، هموار كرده است.(18)
10- استمرار تأليف و تحقيق تا سدههاي مياني و سپس تا دوران معاصر، راه علمي ايمان به امام غايب را آن چنان هموار كرده است كه برخي روايات، غيبت را همانند حضور امامعليه السلام در روشن بودن راه و مسير صحيح هدايت، قلمداد كرده است.
دعاها و زيارت نامهها در كنار تشرّفها و كرامتهاي حاصل در طيّ قرون پيدر پي زمينههاي عاطفي و رواني را آبياري كرده و در كنار دلايل علمي، بهترين تأثير را درتعميق ايمان وارتباط و شناخت بر جاي گذاشته است.