0

مهدى‏انكارى، انتظارستيزى

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

پاسخ به: مهدى‏انكارى، انتظارستيزى
پنج شنبه 7 دی 1391  10:52 PM


2- آينده
1/2- پادشاه وحشت يا امام رحمت و امنيت:
در سانتوري 10، رقم 72 آمده است:
((پادشاه بزرگ وحشت)) در هفتمين ماه سال 1999 از آسمان به زمين خواهد آمد...
جداي از ترجمه و تفسير كه احتمالات ديگري دارد(56) و جداي از اين كه 1999 گذشت و اتّفاقي رخ نداد و آن چه به نام حضرت مهدي(ع) گفته‏اند، با توجّه به عدم ظهور ايشان در اين سال، نادرستي اش مشخص گشت، حال با عنايت به اشعار و قرائن ديگر مشخص مي‏شود. ترسيمي كه نوسترآداموس از آينده دارد، بسيار سر سبز و با طراوت است. اشعار زير از سانتوري‏هاي متفاوت، مؤيّد سخن ما است:

الف) منجي‏
در سانتوري 5، رقم 96، داموس، وعده مي‏دهد كه:
((در هنگامه‏ي نياز نجات دهنده، اگر چه كمي دير، ولي سرانجام از راه خواهد رسيد.))

ب) به اوج و نهايت رسانيدن‏
در سانتوري 3، رقم 2، آمده است:
((به واژه‏ي آسماني، كه فراگيرنده‏ي زمين و آسمان است، معنايي تازه مي‏شود، رمزي زرين در سلوك اهل راز، پديدار مي‏شود. جسم و روح و روان، همه و همه، به منتهاي توانايي رسيده‏اند، هر چيز كه هست، به سان دريايي كه در زير آسمان گسترده است، به زير گام‏هاي او در مي‏آيد.))
نگاهي اجمالي به اين شعر مي‏رساند، آن چه وعده داده مي‏شود، دادن معنايي تازه به واژه‏هاي آسماني است و بالاتر از آن اين كه جسم و روح و روان، به منتهاي توانايي خود مي‏رسند. اگر صرفاً، به توانايي رسيدن جسم بود، شايد احتمالات غير آسماني قابل قبول مي‏نمود، لكن رسيدن انسان به منتهاي توانايي‏هاي روح و روان، جز در سايه‏ي تعليم آسماني و به دست رادمرد الهي معنا ندارد. انساني كه خود را نمي‏شناسد، زواياي روح و روان خود را نمي‏داند، قابليّت‏هاي خود را نمي‏شناسد، چه گونه مي‏تواند جز با مدد از وحي، به غايت روح و روان خود برسد؟
مؤيّد ديگر در اين شعر، قسمت آخر آن است كه هر چيز كه هست را به سان دريايي در زير آسمان گسترده در زير گام‏هاي او معرفي مي‏كند و اين. حاكي از حكومتي جهاني است، امّا نه جهاني كردن و تك قطبي ساختن، بلكه حكومتي جهاني است به رهبري رادمردي الهي كه انسان را به نهايت تكامل روحي و رواني خود مي‏رساند.
آري، تفاوت وعده‏ي الهي حكومت حضرت مهدي(ع) با اتوپياهاي ديگر، علاوه بر رفاه و امنيّت و...، رسيدن انسان به نهايت روحي و رواني خويش است كه هيچ اتوپيايي چنين وعده‏اي نداده است و اگر داده باشد، در وعده‏ي خود نمي‏تواند صداقتي داشته باشد.

ج - امنيّت و آرامش
پيشگو در سانتوري 1، رقم 63، به امنيّت و آرامش چنين اشاره مي‏كند:
((دنيا، كوچك‏تر مي‏شود، و بيماري‏ها فروكش مي‏كنندو زمينيان، براي زماني بس دراز، آرامش را تجربه خواهند كرد. مردمان، بدون وحشت از خطر، در زمين، در دريا و در آسمان، به سفر خواهند پرداخت...))
اين شعر نيز مسئله‏ي جهاني را مطرح مي‏كند، مسئله‏اي كه تاكنون رخ نداده است. ماجرايي بس لذّت بخش و شيرين. آينده‏اي كه امنيت جهان را فراگرفته است و مردمان، بي وحشت، از اين سو به آن سو مي‏روند.(57)
اين‏ها تداعي كننده‏ي روايت حضرت علي(ع) است كه فرمود:
((...بنا يدفع الله الزمان الكلب....و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحنا من قلوب العباد واصطلحتِ السِبّاعِ و البَهائم حتّي تمشي المرأةُ بين العراقِ إلي الشام...علي رأسها زينتُها لايهيجُها سَبعٌ و لا تخافُه....))؛(58)
به دست ما، روزگار سختي‏ها و تشنه كامي‏ها سپري گردد... و چون قائم ما قيام كند، كينه‏ها از دل‏ها بيرون رود، حيوانات نيز با هم سازگاري كنند. در آن روزگار، زن، با همه‏ي زيب و زيور خويش، از عراق درآيد و تا شام برود و از هيچ چيز نترسد...
اشعار ذيل، ترسيم كننده‏ي آينده‏ي از نظر داموس است:

د) صلح و شايسته سالاري
در سانتوري 9 رقم 66 آمده است:
((صلح و اتّحاد و دگرگرني بسياري، پيش مي‏آيد. نه تنها بخش‏ها فزوني مي‏يابند، كه مسئوليّت‏هاي پست و اندك نيز، بهايي ديگر مي‏يابند و بدين سان، كساني كه بر قله جاي داشتند، از فراز به فرود مي‏افتند)).

ه) رفاه
در سانتوري 10، رقم 89 آمده است:
((تمامي ديوارهاي آجرين، تبديل به ديوارهاي مرمرين مي‏شود. هفتاد و پنج سال، آكنده از صلح شادمانه بر مردمان خواهد گذشت. كانال آب، دگر باره باز خواهد شد. فراواني و سلامتي مي‏آيد و فصل‏هاي شير و انگبين، به چشم ديده خواهد شد.))

و) صلح و آرمانشهر
در سانتوري 10، رقم 99 آمده است:
((به زودي، براي اسب، شير، گاو نر و گرگ، پاياني فرا مي‏رسد. كبوتر، رام شده و هميار سگ بولداك مي‏شود. ديگر بيش از آن، آن مائده‏ي آسمان، بر سر آنان نخواهد باريد.))
((اسب، نماد تندپايي و هوشياري، و وفاداري، شير، نماد حرارت و گرما و قدرت، گاو نر نشانه‏ي توان‏مندي‏هاي جسماني و بركت، گرگ، نماد خون خواري و توحّش است.
بدين سان، پيشگو، در اين الهام بسيار پرمعنا، از زماني سخن مي‏آورد كه دوران جلوه‏گري اين نمادها در دنيا به پايان خود مي‏رسد و بي‏گمان، در آغاز فصلي ديگر از فصل‏هاي زندگي در كره‏ي زمين است كه ((كبوتر)) و ((سگ بولداگ)) كه يكي نمايه‏ي صلح و ديگري نمايه‏ي پاسداري از ارزش‏هاست...با يكديگر يار و همكار مي‏شوند...
گويا نوسترا داموس در اين الهام، با يك آرمانشهر (يوتوپيا) ديدار كرده است. مدينه‏ي فاضله‏اي كه پيوسته انديشه‏مندان، در آروزي رسيدن به آن سوخته‏اند.(59)))

ز) شادماني شورانگيز
در سانتوري 1، رقم 18 آمده است:
به خاطر ناسازگاري‏ها و تنش‏ها و به سبب فروگذاشت‏هاي گل‏ها فرانسويان به ((محمدي))ها، شادماني شورانگيزي پديد مي‏شود...

ح) نجات از يوغ فرمان برداري
در سانتوري 2، رقم 28 آمده است:
((بزرگمردي به نام آخرين پيامبر، روز دوشنبه(60) را براي تعطيل عمومي بر مي‏گزيند. آن مرد، در شورمندهاي خويش، چنان پيشروي خواهد كرد كه ملّتي را از يوغ فرمان برداري نجات مي‏دهد)).

ط) اميد مستضعفان‏
در سانتوري 1، رقم 33 و 34 آمده است:...،
تمامي دروازه‏ها، در زمان وحشت، پيوسته، به روي آن مرد، گشاده خواهند بود...سپس آن مرد، جنگاوران را آماده خواهد ساخت، بخشي از مردمان، به او، به نام انساني نيك، و بخشي، به نام انساني اهريمن مي‏نگرند كه نمي‏توان به او اعتماد كرد. و در اين گذاره، آنان كه ناتوان‏ترين‏اند به او، همانند نشانه‏اي خجسته مي‏نگرند كه بسي نيك است... .
درباره اين دو قطعه نيز شايد بتوان گفت، جرياني كه در آغاز قيام امام(ع) رخ مي‏دهد ترديدهايي كه در آغاز، چهره مي‏نمايد و بالاخره، نگاهي اميدوارانه و خجسته‏نگرانه‏ي مستضعان مد نظر است. آري، همين نگاه است كه دروازه‏هاي شهرها را براي او مي‏گشايد. و اكثر افراد با ميل و رغبت، به او ا يمان آورده و به او مي‏پيوندند.

2/2- آغاز گران جنگ، هدف از جنگ
در فيلم، آن كه از تبار پيامبر مسلمانان است، به هدف ويرانگري و...آغاز گر جنگ معرفي مي‏گردد، حال آن كه توسط پيشگو، آنان كه جنگ و طاعون و مرگ را به راه مي‏اندازند، در سانتوري 9، رقم 55 معرفي شده‏اند:
((در غرب، تدارك نبردي بس هولناك ديده خواهد شد و از آن، پس طاعوني چنان مرگ آفرين كه نه جوان و نه پير و نه حتّي هيچ حيواني زنده نمي‏ماند. در همه جا، آثار خون و آتش، به چشم خواهد آمد. سيارگان، زحل، مريخ، ژوپيتر، در كشور فرانسه به هم گرد آمده‏اند.)).
جالب است كه در همان سانتوري در رقم 52 آمده است:
((... سرانجام، صلح از گوشه‏ي از گيتي، وارد مي‏شود)).
گفتني است با توجّه به قسمت قبلي اين شعر كه جنگ و درگيري در فرانسه را مطرح مي‏كند (...اين فاجعه در سراسر كشور فرانسه جريان خواهد داشت) و با توجّه به تفسير برخي مفسّران(61) كه اسامي چون فرانسه و... از سمبل‏هاي غرب است، معلوم مي‏شود، ايجاد صلح و آرامش، از ناحيّه‏ي غرب نيست.
حال، با تقابل اين دو شعر با شعر 92 سانتوري 1، احتمال داده شده، بسيار تقويت مي‏شود:
((صلح)) به وسيله‏ي يك مرد، در سراسر گيتي، اعلام مي‏شود، اگر چه زماني بس كوتاه از اين اعلام، سركشي و چپاول، باري ديگر، در جهان آغاز مي‏شود، به خاطر يك خود داري يا ردِّ يك پيشنهاد، شهرها، زمين و درياها، سوراخ سوراخ مي‏شوند و جمعيّتي كم‏تر از يك ميليون و سيصد و سي و سه هزار نفر، در اين فاجعه، از پاي در آمده و يا دستگير مي‏شوند.
آيا جز اين است كه امام، به ديوار كعبه تكيه داده، اهل عالم را به توحيد فرا مي‏خواند و به عدم ظلم و ستم، ولي سفياني‏ها و دجّال‏ها در مقابل او قد علم مي‏كنند و پيشنهاد و سخن او پذيرفته نمي‏شود و جنگ‏ها و غارت‏ها رخ مي‏دهد و امام مجبور مي‏شود كه فتنه‏ها راخاموش و فتنه‏گر را نابود سازد.
در سانتوري 10، رقم 98 آمده است:
((... فزون خواهي سودگران، همه‏ي گرگ‏هاي خون خوار و تمامي غول‏هاي حيرت‏انگيز دنيا را به ناآرامي‏هاي بسيار، دچار مي‏كند))
در حالي كه در رقم 62 همان سانتوري آمده است:
((... آن مرد كه حكمران بيزانس و فرماندار اسلاونيا را با قوانين عرب آشنا مي‏سازد، از راه مي‏آيد.)).

3/2- خشونت و وحشت آفرينان
در سانتوري 6، رقم 21 آمده است:
((به هنگامي كه قدرت‏هاي قطب شمالي زمين،با يك ديگر يار و يگانه مي‏شوند، وحشتي فراتر از پندار، در مشرق زمين، حاكم خواهد شد. مردي جديد كه مردي بلند جاه و وحشت آفرين، از او حمايت مي‏كند. انتخاب مي‏شود. خاك‏هاي ((رد زيا))(62) و ((بيزانتيوم)) [درياي مديترانه و تركيه‏] از فوران خون بربرها لكه‏دار مي‏شود.))
در سانتوري 8، رقم 17 آمده است:
((كساني كه توان‏مندانه زندگي مي‏كنند، به ناگهان، دگرگوني مي‏يابند. گيتي، از سه برادر، آرامش خود را از دست مي‏دهد. دشمنان برادران، بيش‏تر بنادر دنيا را تسخير مي‏كنند. زان پس، آتش و خون و گرسنگي همه جا را فرا خواهد گرفت و آن چه كه از سياه روزگاري در اين جهان است، افزايش مي‏يابد)).
منظور از ((سه برادر))، در برخي تفسيرها، قدرت‏هاي جهان نام برده شده‏اند.(63)
در سانتوري 1، رقم 79 آمده است:
((از قوانين و از جدل‏ها و خودسالاري‏ها، بر شهرهاي ((باراس))(64) ((لكتور))(65)...
آسيب هولناكي وارد خواهد آمد. ((كاركاسون)) و...(66) در آن هنگام كه كشتار دوباره‏ي مردم را آرزومي كنند. خود، به تمام نابود مي‏شوند.))
نوسترا داموس در جايي، به صراحت، هشدار مي‏دهد و خواستار تغيير شيوه و رويه‏ي ددمنشي غرب مي‏شود.
در سانتوري 1. رقم 8 آمده است:
((چه گونه، بارها و بارها تسخير مي‏شود؟ آه! اي خورشيد شهر آيين‏هاي خود بينانه و وحشي گرانه‏ات را دگر سازي كن كه سرنوشتي بس تاريك دنبالت مي‏كند.))
در گذشته، پاريس را خورشيد شهر نيز مي‏ناميدند.(67)
در سانتوري 8، رقم 60 آمده است:
((آن‏ها نخست بار، در ((گُل)) و ((رومانيا)) از راه‏هاي زميني و دريايي. در برابر قواي انگليس و فرانسه قرار مي‏گيرند، از آن سپاه نيرومند، كنش‏هاي بس شگفت‏انگيز برخواهد آمد. حيوان وحشي، از خشونت‏گري‏هاي خويش، منطقه‏ي ((لورن)) [منطقه‏اي در فرانسه‏] را از دست خواهد داد.))
در سانتوري 6، رقم 21 آمده است:
((به هنگامي كه قدرت‏هاي قطب شمالي زمين، با يك ديگر يار و يگانه مي‏شوند، وحشتي فراتر از پندار، در مشرق زمين، حاكم خواهد شد، مردي جديد، كه مردي بلند جاه و وحشت آفرين از او حمايت مي‏كند، انتخاب مي‏شود، خاك‏هاي. ((ردزيا)) و ((بيزانتيوم)) [تركيه‏] از فوران خون بربرها، لكه دار مي‏شود.))
در سانتوري 6، رقم 57 آمده است:
((آن مرد كه سر كرده‏اي سرخ خواهد داشت كه به جايگاه قدرت، بسيار نزديك است. او كه سخت دل و تند و خشن شده است، در قالب وحشت آفرين‏ترين موجودات، فرورفته و برنشيمن گاه، خود كامه‏ي قدسي، قرار خواهد گرفت.)).
در اين شعرواره. تنها، يك نشانه وجود دارد و آن، عبارت ((سرخ است)) است. حال بايد ديد، سركرده يا رئيس سرخ را به چه مي‏توانيم تصوير كنيم. به يك رهبر كمونيست و يا پاپي كه رداي سرخ برتن مي‏كند؟ امّا چون سخن از جايگاه قدرت و به ويژه مسندگاه يا نشيمن گاه است، ذهن، بيش‏تر، به سوي يك مركز ديني كشانيده مي‏شود كه جز واتيكان نمي‏تواند باشد.
به هر سان، ذهن پوياي پيشگو، در اين پرواز، بيش‏تر روي به جانب مركز كاتوليسم جهان داشته است.(68)
جالب است. اين وحشي كه سومين ضد مسيح است و از سوي سركرده‏ي سرخ (پاپ) مورد حمايت قرار مي‏گيرد، در جاي ديگر، بيش‏تر معرفي شده است.
در سانتوري 1، رقم 12 آورده است:
((به زودي، مردي خشن و وحشي، آوازه خواهد يافت كه بشتاب به فرمان روايي رسيده است، امّا دوران قدرت‏مندي او بسيار كوتاه است و به ناگاه، چهره‏ي مردي را از خود نشان خواهد داد كه بسي ناسپاس و سبك طبع است. او، بر ((ورونا)) حكومت خواهد راند.)).
((ورونا)) از شهرهاي شمالي ايتاليا، نزديك به قله‏ي ((آلپ))(69) است كه تا دره‏ي ((پو))(70) ادامه مي‏يابد.(71)
اگر اين بار هم، ايتاليا را مظهر غرب بدانيم، به خوبي روشن خواهد شد كه آن پادشاهي كه جنگ آفرين و وحشت زا است، جز حاكمي از حكمرانان غرب نخواهد بود.
آري، وحشت و جنگ از ديدگاه نوسترا داموس، پيامد پادشاهاني است وحشت زا و غفلت زده و خود كامه و اين جاست كه آداموس، خود از دردها و رنج‏هايي كه انديشمندان و دانشياران بايستي عمل كنند، آه و افسوس مي‏كشد در سانتوري 1 رقم 62 آمده است:
((فسوسا كه دانشياران، پيش از به پايان آمدن گردش ماه، بايد چه زيان‏هايي را بپذيرند! سيلي سرگردان و آتشي شعله بار، از سوي فرمان روايان غفلت‏زده و گذاره‏ي قرون و اعصار، پيش از آن كه، دگر باره بازسازي شوند، چه دراز مدت خواهد نمود.))

4/2- نتيجه‏ي جنگ؛ پيروزي يا شكست؟
بر خلاف آنچه گفته شده است، نتيجه‏ي جنگ را نيز نوسترا داموس مشخص كرده است، امّا نه آنچه كه در فيلم ((پيشگويي‏هاي نوسترا داموس)) يا ((مردي كه آينده را ديد)) آمده است.
در فيلم، پيروزي را از آن مخالفان فرزند پيامبر مسلمانان (حضرت مهدي) اعلام مي‏كند و مخاطب را براي برنامه ريزي و براي جلوگيري از مهدي، به ياري مي‏خواند، در حالي كه اشعار او چيزي ديگر مي‏گويد.
در سانتوري 2، رقم 86 آمده است:
((در نزديك درياي آدرياتيك، تمامي كشتي‏ها غرق مي‏شوند، از لرزه‏هاي سخت، زمين به آسمان پرتاب شده، باز رفته و باز مي‏آيد، كشور مصر، پرآشوب مي‏شود. مسلمانان بالنده و سرافراز مي‏شوند.))
در سانتوري 3، رقم 20 آمده است:
((... پيروان دين محمّدي صليب را رد خواهند كرد...))
در سانتوري 3، رقم 23 آمده است:
((... هواداران دين محمّدي در برابر تو، ايستايي خواهند كرد.))
در سانتوري 5، رقم 25 مده است:
((فرمانرواي عرب... حكومت كليسا، در آب دريا، نابود خواهد شد...))
در سانتوري 6، رقم 80 آمده است:
((به زودي، دامنه‏ي نفوذ، از فاس به كشورهاي اروپايي كشانده مي‏شود.
شهرها، در آتش مي‏سوزد و شمشيرها، درخشش مي‏يابند. بزرگ مردي از آسيا، با سپاهي بزرگ، از خشكي و دريا مي‏رسد. با او، مرداني هستند كه مانند مردگان، چهرهايي رنگ پريده دارند و صليب‏ها را نابود مي‏كنند.))(72)
((فاس))، شهري در مراكش است كه مسجد و دانشگاه معروف ((القرويّين)) - يكي از بزرگترين و قديمي‏ترين مساجد و مراكز علمي جهان، در آن واقع است - اين مركز فرهنگي، در سال 850 م داير شد و شهر فاس، خود در سال 808 م به دست ((ادريس دوم)) بنا گرديد.
اوج شكوه و رونق فاس، در قرن چهاردهم ميلادي بود. به طوري كه دانشجويان رشته‏هاي گوناگون علمي را از تمام نقاط جهان اسلام و بعضي كشورهاي اروپايي جذب مي‏نمود...
گزينش فاس از سوي نوسترا داموس در اين قسمت از رباعي، به خاطر درخشندگي تمدن اسلامي در اين منطقه مي‏باشد. تلألو اين تمدن با شكوه، در آينده، تمام اروپا را در خود فرو خواهد برد. اين سرزمين، در طول تاريخ، از موقعيت فرهنگي و علمي ممتازي برخوردار بوده است. زماني كه فاس، در اوج بالندگي به سر مي‏برد، بسياري از كشورهاي اروپايي مجاور آن، در تاريكي جهل و ناداني دست و پا مي‏زدند.(73) آنهايي كه نوسترا داموس، از ايشان به عنوان همراهان اين مرد بزرگ نام برده است، چه كساني مي‏توانند باشند؟ افرادي رنگ پريده به سان مردگان!، اينها گرسنگان و پا برهنگان جهان سوم هستند. آنها، انبوه بينوايان و محروماني هستند كه براي اعاده‏ي ارزشهاي انساني از دست رفته و حقوق غصب شده شان قيام كرده‏اند تا انتقام خود را از شكم باره‏هاي مرفه و كاخ نشين بستانند. براي همين است كه آنان، صليب‏ها را نابود مي‏كنند، صليب‏هايي كه دزدان آدمكش، سالها، با حيله و نيرنگ، خود را پشت آنها پنهان كرده‏اند تا با تمسّك به آنها، تيره بختي را در ميان ملّتهاي مستضعف گسترش بخشند. چه بسيار خونها كه به زمين ريخته شد و چه بسيار ويرانيهايي كه به اسم صليب مقدّس و به افتخار پاپ، در اقصي نقاط جهان صورت گرفت. مستضعفان به رهبري فرمانده‏ي بزرگ خود، اين بازي صليبي را به پايان خواهند برد و ساحت عيسي‏عليه السلام را از تهمت‏هاي ناروايي كه به او نسبت داده شده است، پاك خواهند كرد.(74)
البته احتمال ديگري هم درباره رنگ چهره‏اي همراهان امام زمان مي‏توان مطرح نمود: و آن رنگ پريده‏گي در اثر تهجّد و راز و نياز با خدا است.
در سانتوري 9، رقم 60 آمده است:
((مردي بزرگ از فرزندان اسماعيل، به اوج قدرت مي‏رسد...))(75)
در سانتوري 1 رقم 79 آمده است:
((... از قوانين و از جدل‏ها و خود سالاري‏ها، بر شهرهاي ((باراس))، ((لكتور)) و... آسيب هولناكي وارد خواهد آمد. ((كار كاسون)) ((بوردو)) و... در آن هنگام كه كشتار دوباره‏ي مردم را آرزو مي‏كنند. خود به تمام نابود مي‏شوند)).
شهرهاي مذكور، همگي از شهرهاي كوچك جنوب فرانسه هستند و چنانكه گفتيم، مي‏توانند به عنوان سمبل غرب باشند.
در سانتوري 9 رقم 36 آمده است:
((... سه برادر، جراحت خورده و از پاي در مي‏آيند.))
اين سه برادر كه در سانتوري 8، رقم 17 كساني معرفي شده‏اند كه گيتي بدست آنان، آرامش خود را از دست خواهد داد، سرنوشتي جز نابودي نخواهند داشت. همان‏ها كه به نظر مي‏رسد دولتهاي سلطه گر و متجاوز و ظالم‏اند.
جالب است، پيشگو، اين پيروزي را نيز به ياري غربي‏ها مي‏داند.
در سانتوري 4، رقم 39 آمده است:
((امپراتوري عرب... به يارمندي غربي‏ها... زنده مي‏شود؛))
چرا كه بيشتر افراد از جمله مردم خسته از فرهنگ غرب و...، با ميل و رغبت، به امام خوبي‏ها مي‏پيوندند و با جان و دل، پذيراي او بوده، درها، به روي او گشاده خواهد بود.
سانتوري 1، رقم 34:
((... تمامي دروازه‏ها، در زمان وحشت، پيوسته به روي آن مرد گشاده خواهند بود.))
5/2- دو رهبر بزرگ‏
در سانتوري 2، رقم 88 آمده است:
((سرانجام، در يك زمان، دو رهبر بزرگ، به يكديگر نزديك شده و توانايي‏هاي متّحدانه‏ي آنان در پيشروي‏هاي بالنده، فرا ديده خواهد شد.
سرزمين تو، به فرازگاهي توانمند مي‏رسد. از آن پس براي فردي كه تباري بس بلند دارد، شماره‏ها تكرار خواهد شد.))
البته چنان كه گفتيم، نيازي به پيشگويي‏هاي نوسترا داموس نيست. قرآن و روايات، به خوبي ترسيم‏گر ظهور و حكومت صالحان هستند، لكن اشعار مطرح شده، به خوبي، تداعي‏كننده‏ي برخي از روايت است و يا لااقل، سخن دشمن را رد مي‏كند. شعري كه مطرح شد، تداعي كننده‏ي اين روايت مي‏تواند باشد كه عيسي‏عليه السلام به كمك مهدي(عج) خواهد آمد و آن گاه، حضرت عيسي‏عليه السلام پشت سر حضرت مهدي‏عليه السلام نماز خواهد خواند و حكومت، از آن مهدي خواهد بود. او كه فرزند رسول خداست و داراي تباري بس بلند است.
در انوار التنزيل، در تفسير ((وانه لعلم الساعه)) روايتي چنين آورده است:
ينزّل عيسي‏عليه السلام علي ثنية بالأرض المقدّسة يقال لها افيق و بيده حربة بها يقتل الدجال فيأتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح فيتأخر الإمام فيقدّمة عيسي و يصلّي خلفه علي شريعة محمد، عليه الصلوة و السلام))(76)؛
حضرت عيسي‏عليه السلام در سرزمين مقدس كه آن را ((افيق)) گويند، نزول مي‏كند، در حالي كه اسلحه‏اي به دست دارد و با آن دجال را مي‏كشد. آن‏گاه به بيت المقدس مي‏آيد. مردمان، در نماز صبح‏اند، عيسي‏عليه السلام، امام‏عليه السلام را مقدّم ساخته و مطابق شريعت محمدصلي الله عليه وآله به او اقتدا مي‏كند.
در كتاب تقضيل آمده است، آن چه تمام شيعيان و برخي از محدّثان اهل سنّت روايت كرده‏اند اين است كه:
إنَّ المهدي إذا ظهر أنزل الله تعالي المسيح‏عليه السلام فإنَّهما يجتمعان. فإذا حضرت الصلاة الفرض، قال المهدي‏عليه السلام للمسيح: ((تقدّم يا روح الله، يريد تقدم الإمامه.)) فيقول المسيح: أنتم أهل البيت لايتقدكم أحد، فيقدّم المهدي ثمّ يصلي المسيح خلفه، صلي الله عليها(77)؛
چون مهدي ظهور مي‏كند، خداوند مسيح‏عليه السلام را مي‏فرستد. پس آن دو، در كنار يكديگر مي‏آيند. هنگامي كه وقت نماز مي‏رسد، مهدي‏عليه السلام به مسيح‏عليه السلام مي‏گويد: ((اي روح الله! پيشنماز شو!)) مسيح گويد: بر شما اهل بيت، احدي حقّ تقدّم ندارد. بنابراين مهدي‏عليه السلام امام گشته و مسيح‏عليه السلام پشت سر او نماز مي‏گذارد.

نكته:
گاه، برخي تعابير نوسترا داموس، گويي حاكي از شكست مسلمانان است.
در سانتوري 3 رقم 97، آمده است:
((امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آن كه سده‏ي خورشيدي به پايان خود برسد، سقوط مي‏كند)).
البته اگر مانند دكتر شرف الدين اعرجي، در كتاب ((پيشگوي‏هاي نوسترا داموس با تحليل اسلام گرايانه)) بپذيريم كه منظور نوسترا داموس از بربرها، مسلمانان هستند، و الاّ، چنان كه مانند برخي مفسّران ديگر بينديشيم، ديگر سخني حاكي از شكست مسلمانان نخواهيم داشت.
خانم پوران فرخ زاد، در كتاب ((پيشگويي‏هاي نوسترا داموس يا مردي بر بال‏هاي آينده)) آورده‏اند، منظور از امپراتوري بزرگ بربرها، همان آمريكا است و پيشگو، سقوط امريكا را پيش بيني كرده است.
به هر حال، حتي اگر بگوييم، منظور از بربرها، مسلمانان هستند، موارد زياد ديگري - چنان كه در صفحات گذشته ذكر گرديد - وجود دارد كه پرده از پيروزي مسلمانان بر مي‏دارد. بنابراين، اگر شكستي براي مسلمانان مطرح باشد، گويي مقطعي و مربوط به زمان يا مكان خاصي بوده است، چنان كه در ابتداي همان شعر، (يعني سانتوري 3، رقم 98) آمده است:
((در پيرامن خاك‏هاي ((سيريا))، قانوني نوين بر سرزمين نوين، حاكم مي‏شود. امپراتوري بشكوه بربرها، پيش از آن كه سده‏ي... سقوط مي‏كند.))
منظور از ((سيريا))(78) مي‏تواند همان كشور آشناي سوريه باشد و نوسترا داموس، اشاره به اسراييل دارد؛(79) يعني، نوسترا، از اين واقعيت پرده بر مي‏دارد كه در اين منطقه، اسراييل حاكم شده و به زور، مسلمانان را در اين جا به سقوط مي‏كشاند و در اين‏جا ((غده‏اي سرطاني))(80) خواهد گرديد، ولي هيچ گاه، اين شعر، به معناي نتيجه‏ي نهايي جنگ مسلمانان و دشمنان آنان نيست؛
چرا كه گفتيم، نوسترا داموس، به صراحت مي‏گويد:
((كه مسلمانان بالنده شده و سرافراز مي‏گردند)) و ((پيروان دين محمّدي، صليب را رد خواهند كرد)) و ((حكومت كليسا در آب دريا نابود خواهد شد)) و هيچ كس... قدرت آسيا را در حال نابودي نخواهد ديد))
در سانتوري 3 رقم 86 و سانتوري 3، رقم 20 و سانتوري 3، رقم 23 و سانتوري 5، رقم 25، سانتوري 6، رقم 80 و سانتوري 1، رقم 33 و سانتوري 1، رقم 34 و سانتوري 2 رقم 28 و سانتوري 1، رقم 18 و سانتوري 4، رقم 50
تأسف و هوشياري‏
فيلم پيشگوي‏هاي نوسترا داموس، نمونه‏ي كوچكي است از صدها فيلم و سريال كه هاليودها عهده دار ساخت و پخش هنرمندانه‏ي آن اند تا حقيقت را به گونه‏اي كه خود مي‏خواهند تفسير كنند و آينده را آن چنان كه با اميال‏شان سازگار است، تغيير دهند:


نمونه‏ي ديگر
بازي كامپيوتري ((جهنم خليج فارس)) ((معروف به يا مهدي)) .The Persian Gulf Inferno
اين بازي، عهده دار هدف سوم است، يعني، برنامه ريزي براي نسل آينده و ايجاد تنفّر در ميان آنان، بدين صورت كه كودك، به جاي قهرمان بازي كه فردي است آمريكايي، قرار مي‏گيرد و بايد با كشتن مسلمانان كه با صداي نفرت آوري ((الله اكبر)) و ((يا مهدي)) مي‏گويند، امتياز به دست آورد و در نهايت، به مراحل بالاتري رود والاّ، با غفلت از آنان، كشته شده و امتياز از دست داده و يا از بازي اخراج مي‏گردد. بنابر قضيه‏ي شرطي شدن پاولوف، كودك، چنان مي‏شود كه با شنيدن ((الله اكبر)) و ((يا مهدي))، تيراندازي مي‏كند و... بالاخره در روح كودك، بذر نفرت، از اين دو واژه كاشته مي‏شود تا روزي استكبار بتواند از محصول آن فايده برد و...

نكته‏
امروزه، اينترنت و پايگاه‏هاي متفاوتي كه در دشمني و ايجاد شك و ترديد در مهدويت رخ نموده‏اند؛ هوشياري بيشتري از همه مي‏طلبد.
د) جايگزين سازي‏
حربه‏ي چهارم دشمن، شخصيت‏پردازي و مدّعي سازي و حمايت از مدّعيان و فرقه‏ها است. ساختن شخصيت‏هايي مانند سيّدعلي محمّد باب، حسينعلي بهاء، سيّد محمّد نوربخشي در ايران، و ميرزا غلام احمد قادياني، در پاكستان، و سيّد محمّد جونپوري، در هند، و محمّد بن عبدالله القحطاني، در حجاز و... نمونه هايي ازاين حربه‏ي دشمن‏اند.

-------------
پي‏نوشت‏ها:
1) برگرفته از سخنان مقام معظم رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 37. نقل از روزنامه‏ي جهان اسلام 9/11/72.
2) محمد حكيمي، در فجر ساحل، ص 113. (نقل از پيام، مجله‏ي يونسكو، آبان 1348.)
3) همان (نقل از مباني روحي تطوّر ملل) ص 200.
4) لطف الله صافي گلپايگاني، انتظار، عامل مقاومت و حركت، ص 95 - 112.
5) برگرفته از در فجر ساحل، محمّد حكيمي، ص 73 - 120.
6) سيد رضا صدر، راه مهدي‏عليه السلام، ص 89.
7) براي توضيح بيش‏تر، ر.ك: محمدرضا حكيمي، خورشيد مغرب، (مبحث انتظار)؛ صافي گلپايگاني، انتظار، عامل مقاومت و حركت، ص 62، 63؛ مكارم شيرازي، انقلاب جهاني مهدي، ص 103، 113.
8) مقام معظم رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 59، نقل از روزنامه‏ي رسالت 16/10/78.
9) مهدي از صدر اسلام تا قرن سيزده هجري. دارمستر، ترجمه‏ي محسن جهان سوز، ص 38، 39.(به نقل از فصلنامه‏ي انتظار، ش 1، ص 97).
10) در دسامبر 1948، مطابق با 1365ه . ش، در دانشكده‏ي تاريخ دانشگاه تل آويو (فلسطين اشغالي) با همكاري مؤسسّه‏ي مطالعاتي شيلوهه - كه يك مؤسسه‏ي مطالعاتي غير انتفاعي است و متصّل به صهيونيسم - كنفرانسي، با حضور سيصد شيعه شناس درجه‏ي يك جهان، برگزار شد و ظرف مدّت سه روز، در آن، سيصد مقاله‏ي صددرصد تفصيلي، تحقيقي و مبتني بر عمده‏ترين متد تحقيقي و عميق‏ترين روش‏ها ارائه شد. به قول ((مارتين كرامر)) - كه يكي از شيعه شناسان جهان و دبير اين كنفرانس بود - هدف اصلي از برپايي اين كنفرانس، شناخت مفاهيم محوري در تمدّن شيعه‏ي اثناعشري و بعد، بالطبع، شناسايي انقلاب اسلامي سال پنجاه و هفت ايران بود.
در اين كنفرانس، افرادي مانند دانيل برومبرگ، ماروين زونيس، مايكل ام جي فيشر و ديگر شيعه شناسان و شرق شناسان و اسلام شناساني‏غربي حضور داشتند.
ر.ك: حسن بلخاري، تهاجم يا تفاوت فرهنگي، ص 93، 94.
11) حسن بلخاري، تهاجم يا تفاوت فرهنگي، ص 93، 130.
12) حسن بلخاري، تهاجم فرهنگي، ص 131.
13) فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 36.
14) مقام معظم رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 36، نقل از روزنامه‏ي جمهوري اسلامي، 19/10/74.
15) مقام معظّم رهبري، انتظار، ش 2، ص 36، نقل از جمهوري اسلامي 19/10/74.
16) مقام معظّم رهبري، انتظار، ش 2، ص 37، نقل از جهان اسلام 9/11/72.
17) مقام معظّم رهبري، انتظار، ش 2، ص 38، نقل از كيهان 8/10/75.
18) مقام معظم رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 38، نقل از كيهان 8/10/75.
19) مقام معظم‏رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 38 - نقل از جمهوري اسلامي، 15/9/77.
20) مقام معظم رهبري، انتظار، ش 2، ص 32، نقل از روزنامه‏ي رسالت 26/9/76.
21) مقام معظّم رهبري، انتظار، ش 2، ص 32، نقل از روزنامه‏ي رسالت 26/9/76.
22) مجلّه‏ي موعود، ش 19، فروردين و ارديبهشت 79، ص 26 - 28 (نقل از بريتانيكا، ترجمه‏ي دكترين‏هاي مذاهب و اصول مذهبي آخرالزمان در مذاهب غرب، واژه‏ي ((اسلام و زرتشت)) ((مهدي))، مرتضي دهقان و بهروز علي زاده).
23) همان.
24) ناصرالدين، صاحب الزماني، ديباچه بر رهبري، ص 200 - 201.
25) ناصرالدين، صاحب الزماني، ديباچه بر رهبري، ص 200 - 201.
26) منير بعلبكي، موسوعة المورد، واژه‏ي مهدي المنتظر.
27) بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، باب چهارم، ص 234، 235. ترجمه و اقتباس.
28) براي تحقيق بيش‏تر، خوانندگان گرامي را به كتاب عبدالله بن سبا، اثر انديشمند گرانقدر ((علامه عسكري)) ارجاع مي‏دهيم.
29) ابن خلدون كه متخصّص در جا معه‏شناختي و تاريخ است، نه در علم حديث، تنها نوزده حديث از بيست و سه حديثي كه بررسي كرده، مورد تحقيق قرار داده است و صرفاً، از هفت نفر نام برده است كه احاديث مهدي(ع) را روايت كرده‏اند و بدين ترتيب، سخنان چهل و هشت تن از علماي راوي احاديث المهدي را از مدار محاسبه خارج كرده است. نخستين ايشان، ابن سعد، صاحب طبقات (230هجري) و آخرين ايشان، نورالدين هيثمي (م 807 هجري) است. چنان كه از صحابه‏ي رسول‏خدا (ص) كه احاديث مهدي به آن‏ها استناد داده مي‏شود، فقط از چهارده نفر ياد كرده و سي و نُه تن ديگر را فرو مي‏گذارد. ر.ك: در انتظار ققنوس، سيد ثامر هاشم العميدي، ترجمه و تحقيق مهدي علي زاده، ص 207.
30) سيد ثامر، هاشم العميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق مهدي علي‏زاده، ص 207 (نقل از تاريخ ابن خلدون، ج 1، فصل 52، ص 555، 556).
31) ناصرالدين، صاحب الزماني، ديباچه بر رهبري، ص 201.
32) مجله‏ي موعود، ش 19، فروردين و ارديبهشت 79، ص 26 - 28 (نقل از بريتانيكا، ترجمه‏ي دكترين‏هاي مذاهب و اصول مذهبي آخرالزمان در مذاهب غرب، واژه‏ي ((اسلام و زرتشت)) ((مهدي))، مرتضي دهقان و بهروز علي زاده).
33) حسن بلخاري، تفاوت يا تهاجم فرهنگي، ص 130.
34) مقام معظم رهبري، فصلنامه‏ي انتظار، ش 2، ص 32 نقل از رسالت 26/9/76.
35) همان.
36) مجله‏ي تخصصي كلام اسلامي، شماره‏ي 43، انتظار فرج 2، نگارنده.
37) همان.
38) همان.
39) براي روشن شدن برخي ازاين ديدگاه‏ها، ر.ك: در شناخت جذب قاعدين زمان، ع، باقي؛ مجله‏ي تخصصي كلام اسلامي، شماره‏ي 43. مقاله‏ي انتظار فرج 2، نگارنده.
40) منهاج السّنه. ج 1، ص 10و 20 (نقل از آخرين تحوّل، ص 90).
41) احمدكسروي، بخوانند و داوري كنند، ص 79، 82. (نقل در ((انتظار، بذر انقلاب))؛ حسين تاجري، ص 186).
42) مباني و مفاهيم ماركسيسم، سازمان چريك‏هاي فدايي خلق تهران، ص 93 (نقل در ((انتظار بذر انقلاب))، حسين تاجري، ص 13).
43) مقام معظم رهبري، انتظار، ش 2، ص 33 - 35، نقل از رسالت 26/9/76.
44) گفتني است برنامه‏هاي دراز مدّت، هميشه، مد نظر دشمن بوده است. اخبار سيماي جمهوري اسلامي، شبكه‏ي يك، از ((نيويورك تايمز)) چنين آورده است: ((عرب نسبت به آمريكايي‏ها بد بين هستند بايستي كاري كرد كه نسل آينده‏ي آنان نسبت به ماخوش بين گردند.)) جمعه 25/5/81.
45) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، تحقيق دكتر شرف الدين اعرجي، مترجم سيد يوسف عزيزي، ص 16، (چاپ پنجم)
46) _ Nostradamus and the Nazis )Ellch Ow(
47) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، ترجمه و تفسير پوران فرخ زاد، چاپ اول، زرياب، ص 173.
48) همان، سانتوري 2، رقم 36.
49) _ Provence.
50) _ Montpellier.
51) _ Toulouse.
52) _ Salon.
53) _ De Mysterus Agyptorum.
54) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، ترجمه و تفسير پوران فرخ زاد.
55) همان.
56) سانتوري 5 رقم 54، سومين ضد مسيح (پادشاه وحشت) اين گونه معرّفي مي‏شود: ((از ماوراي درياي سياه و ((تارتار)) بزرگ گرانمردي برخواهد خاست كه از كشور فرانسه ديدار خواهد كرد. او دستواره‏ي خونين خويش را در بيزانتيوم به زمين خواهد گذاشت.))
اين شعر اشاره به سومين ضد مسيح دارد و تفسير گران، ((تارتار)) را همان كشور چين دانسته‏اند. ر.ك: پيشگويي‏هاي نوسترا داموس؛ ترجمه و تفسير پوران فرخ زاد.
57) البته در ادامه آمده است ((امّا پس آن گاه، دگر باره، جنگ‏ها آغاز مي‏گردد)) كه به نظر مي‏رسد يا اشتباه است و يا مانند برخي اشعار ديگر او پاره‏اي است جدا از شعر پيش، و يا منظور مسئله‏ي ديگري است. به هر حال، قسمت اوّل شعر، بسيار گويا است.
58) منتخب الأثر، فصل هفتم، باب چهارم، ص 592.
59) پوران فرخ زاد، ترجمه و تفسير پيشگويي‏هاي نوسترا داموس.
60) روز دوشنبه، ممكن است به دليل روز رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله يا روز عاشورا باشد. و ممكن است روز اتفّاق ديگري هم باشد كه مرتبط با ظهور حضرت رخ مي‏دهد. (اتّفاق محدثان و سيره نويسان شيعه بر اين است كه رحلت پيامبر اسلام نيمروز دوشنبه در 28 ماه صفر بوده است و در سيره‏ي ابن هاشم، ج 2. ص 658، هم، به صورت قولي نقل شده است فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام استاد جعفر سبحاني، ص 535).
61) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، تحليلي اسلام گرايانه در آينده‏ي تاريخ، ترجمه‏ي يوسف غريزي؛ و ترجمه‏ي عباسعلي براتي.
62) _ Rhodes.
63) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، دكتر شرف الدين اعرجي، مترجم يوسف غريزي؛ عباسعلي براتي.
64) _ Baras.
65) _ Lecture.
66) شهرهاي فرانسه، سمبل غرب.
67) پيشگويي‏هايي نوسترا داموس، ترجمه و تفسير پوران فرخ زاد.
68) همان.
69) _ Alpe.
70) _ Po.
71) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، ترجمه و تفسير پوران فرخ زاد.
72) برگرفته از پيشگوي‏هاي نوسترا داموس، تفسير دكتر شرف الدين اعرجي، ترجمه‏ي عباسعلي براتي، ص 172 - 171 و ترجمه‏ي يوسف عزيزي، ص 207.
73) پيشگويي‏هاي نوسترا داموس، تحقيق از دكتر شرف الدين اعرجي، مترجم يوسف عزيزي، ص 209 - 207.
74) همان.
75) پيشگويهاي نوسترا داموس، تحقيق دكتر شرف الدين اعرجي، مترجم يوسف عزيزي، ص 200.
76) منتخب الأثر، ص 392.
77) منتخب الأثر، ص 391.
78) _ Syria.
79) برگرفته از تفسير خانم پوران فرخ زاد، در پيشگويهاي نوسترا داموس.
80) به تعبير امام رحمة ا... عليه.

خدایا چنان کن سرانجام کار                  تو خشنود باشی و ما رستگار

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها