پاسخ به: قاعده لطف و وجوب امامت
پنج شنبه 7 دی 1391 9:33 PM
قاعده لطف و غيبت امام
اشكال يازدهم؛ اماميّه، به غيبت امام اعتقاد دارد و وجه غيبت را اين ميداند كه مكلَّفان به وظايف خود نسبت به امام كه اطاعت و انقياد از او و نصرت و ياري دادن او است عمل نكردند، بلكه در صدد قتل وي برآمدند. از طرفي، لطف بودن امام، مشروط به اين است كه امام در ميان مردم حضور داشته و دست رسي به او امكانپذير باشد. بنابراين، در عصر غيبت، لطف بودن امام در حقِّ مكلّفان، تحقّق نخواهد پذيرفت.
درست است كه سبب انتفاي لطف امامت در فرض مزبور، عصيانِ مكلَّفان است، ولي خداوند ميداند كه آنان عصيان خواهند ورزيد، درنتيجه، ثمرهي لطف بر وجود امام مترتّب نخواهد شد. هر گاه چنين باشد، انجام دادن لطف بر خداوند، واجب نيست. بنابراين، اعتقاد به غيبت امام، با لطف بودن امامت، سازگاري ندارد؛ يعني، لازمهي آن، اين است كه ايجاد امام از طرف خداوند، واجب نباشد و اين، برخلاف اعتقاد اماميّه در مورد وجوب امام در هر زمان است.(38)
پاسخ؛ اين اشكال، يكي از معروفترين شبهاتي است كه مخالفان بر عقيدهي شيعه در باب امامت وارد كردهاند. به گمان آنان، اعتقاد به وجوب امامت در هر زمان، از يك سو، و اعتقاد به جواز غيبت امام، از سوي ديگر، دو عقيدهي ناسازگارند، در حالي كه يكي از اساسيترين شرايط درستي يك عقيده، اين است كه در درون آن، ناسازگاري وجود نداشته باشد. به عبارت ديگر، انسجام و سازگاري، يكي از اساسيترين شرايط درستي يك نظريّه است. با دقّت كافي در اين مسئله، بيپايگي اين شبهه روشن خواهد شد. براي آن كه اين حقيقت، كاملاً، روشن شود، نكاتي را يادآور ميشويم:
1- چنين نيست كه وجود امام هرچند غايب، به هيچ وجه، در حقِّ مكلّفان لطف نباشد، زيرا، اعتقاد به اين كه امام اگر چه غايب است، ولي از گفتار و رفتار مردم آگاه است و اصولاً، غيبت او ،به اين صورت نيست كه در نقطهاي دور از مردم زندگي كند و از مردم به كلّي بي خبر باشد، ميتواند نقش مؤثِّري درگرايش انسانها به سوي فضيلت و معنويّت و دوري از تباهي و معصيت داشته باشد. پس وجود او، به خودي خود، لطف در حقِّ مكلّفان است، هر چند تصرّف او در امور و رهبري ديني و سياسي او، در فرض حضور، لطف ديگري است.
محروم شدن از اين لطف، ناشي از سوء رفتار مردم است و به امام يا خداوند متعال، باز نميگردد. محقق طوسي گفته است:
((وجوده لطفٌ و تصرّفه لطفٌ آخر و عَدَمُهُ منَّا)).(39)
2- لطف، در باب امامت، در حقيقت از سه لطف تشكيل ميشود:
الف) لطفي كه فعل خداوند است. آن، عبارت است از آفريدن امام و اعطاي منصب امامت به او.
ب) لطفي كه فعل امام است. آن، عبارت است از اين كه امام، منصب امامت را پذيرا شود و براي تحقّق بخشيدن به آن، آمادگي داشته باشد.
ج) لطفي كه فعل مكلِّفان است. آن، اين كه آنان، امامت امام را پذيرا شوند و از او اطاعت كنند و او را ياري دهند.
اقسام ياد شده بر هم ترتّب دارند؛ يعني، تا لطف نخست تحقّق نيابد، نوبت به لطف دوم نميرسد و تا لطف دوم تحقّق نيابد، لطف سوم تحقّق نخواهد يافت. بر اين اساس، از آن جا كه لطف سوم، فعل مكلفان است، آن چه به خداوند مربوط ميشود، اين است اطاعت از امام و ياري دادن او را بر آنان واجب كند. و چون فعل لطف بر خداوند واجب است، پس واجب كردن اطاعت از امام و ياري دادن او، مقتضاي لطف خداوند، و واجب است. از طرفي، اين تكليف، بدون اين كه امام را بيافريند و منصب امامت را به او بدهد، تكليف مالايطاق است. و اين نوع تكليف كردن، برخداوند محال است. بنابراين، فرض نيافريدن امام؛ خلاف موازين عدل و حكمت الهي است.
از طرفي، چنين نيست كه بر وجود امام غايب، هيچ گونه اثري از آثار لطف مترتب نباشد، پس نميتوان گفت: ((در چنين فرضي، لطف برخداوند واجب نيست.))
3- اصولاً، يكي از آثار حكيمانهاي كه بر وجود رهبران الهي، اعم از پيامبر و امام، مترتّب است، اتمام حجّت بر مكلّفان است. ممكن است همهي مكلّفان، نسبت به حجّتهاي الهي بر بشر، معصيت ورزند، ولي اين امر باعث نميشود كه آفريدن آن حجّت و فرستادن او به سوي مردم، بي فايده و لغو باشد؛ چرا كه اگر خداوند، حجّت خود را بر بشر تمام نكند، ممكن است آنان در مقام احتجاج بگويند:
((پروردگارا! اگر حجّت خود را بر ما تمام ميكردي، ما راه عبادت و بندگي را برميگزيديم)). (40)
قرآن كريم، دربارهي يكي از اهداف بعثت پيامبران، فرموده است:
((رسلاً مبشرين و منذرين لِئلاّ يكونَ للناس علي الله حجة بعدالرسل)).(41)
بحث دربارهي آثار و فوايد وجودي امام غايب، به فرصت و مجال بيشتري نياز دارد كه بالطف پروردگار، در آينده به صورت جامع الأطراف، اين مسئله را بررسي خواهيمكرد.