پاسخ به: قاعده لطف و وجوب امامت
پنج شنبه 7 دی 1391 9:31 PM
برهان لطف بر وجوب امامت
اينك كه با قاعدهي لطف آشنا شديم، لازم است به تقرير برهان لطف در مسئلهي امامت بپردازيم؛ يعني، قاعدهي لطف را بر امامت منطبق سازيم.
متكلّمان اماميّه، بالاتفاق، بر اين عقيدهاند كه امامت، از مصاديق لطف خداوند است، و چون لطف، به مقتضاي حكمت الهي، واجب است، امامت نيز واجب است. از طرفي، لطف امامت، از آن گونه الطافي است كه فعل مباشري و مستقيم خداوند است.(12) و از اين نظر، وجوب امامت، همچون وجوب نبوّت است.
بنابراين، در اين جا، دو مدّعا مطرح است: يكي اين كه امامت لطف است، و ديگري اين كه امامت لطفي است كه فعل مستقيم خداوند است، و تعيين امام بايد از جانب خداوند انجام گيرد.
آن چه اينك در پي تبيين آن هستيم، همانا، مطلب نخست است؛ يعني، تبيين اين كه امامت؛ لطف خداوند در حقِّ مكلِّفان است. از آن جا كه موضوع لطف، تكليف است، و تكليف به عقلي و شرعي (وحياني) تقسيم ميشود، لطف بودن امامت را ميتوان هم نسبت به تكاليف عقلي تبيين كرد و هم نسبت به تكاليف شرعي.
هر دوي اين تقريرها و تبيينها، در كلمات متكلّمان اماميّه يافت ميشود.
سيد مرتضي، در تبيين لطف بودن امامت چنين گفته است:
ما، امامت و رهبري را به دو شرط لازم ميدانيم: يكي اين كه تكاليف عقلي وجود داشته باشد، و ديگري اين كه مكلّفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط يا يكي از آن دو، منتفي گردد، امامت و رهبري لازم نخواهد بود.
دليل بر وجوب امامت و رهبري، با توجه به دو شرط ياد شده، اين است كه هر انسان عاقلي كه با عرف و سيرهي عقلاي بشر آشنايي داشته باشد، اين مطلب را به روشني تصديق ميكند كه هر گاه در جامعهاي، رهبري با كفايت و تدبير باشد كه از ظلم و تباهي جلوگيري و از عدالت و فضيلت دفاع كند، شرايط اجتماعي براي بسط فضايل و ارزشها فراهمتر خواهد بود، و مردم از ستمگري و پليدي دوري ميگزينند و يا در اجتناب از پليدي و تبهكاري، نسبت به وقتي كه چنين رهبري در بين آنان نباشد، وضعيّت مناسبتري دارند. اين، چيزي جز لطف نيست؛ زيرا، لطف، چيزي است كه با تحقّق آن، مكلّفان به طاعت و فضيلت روي ميآورند، و از پليدي و تباهي دوري ميگزينند، و يا اين كه در شرايط مناسبتري قرار ميگيرند.
پس امامت و رهبري، در حقِّ مكلّفان، لطف است؛ زيرا، آنان را به انجام دادن واجبات عقلي و ترك قبايح برميانگيزد و مقتضاي حكمت الهي، اين است كه مكلّفان را از آن محروم نسازد.
اين مطلب، از بديهيات عقلي است و اگر كسي آن را انكار كند، چونان فردي است كه منكر بديهيات شود، و شايستگي بحث و گفت وگوي علمي را از دست خواهد داد.(13)
همان گونه كه ملاحظه ميفرماييد، سيّد مرتضي، لطف بودن امامت را نسبت به تكاليف عقلي تقرير كرده است. شيخ طوسي نيز چنين روشي را برگزيده و گفته است:
دليل بروجوب امامت و رهبري، اين است كه امامت، در حق واجبات عقلي، لطف است؛ زيرا، اين حقيقت، بر همگان معلوم است كه انسانهايي كه معصوم نيستند، هر گاه رهبري با كفايت نداشته باشند كه معاندان و ستمكاران را تنبيه و تأديب كند و از ضعيفان و مظلومان دفاع كند، شر و فساد در ميان آنان گسترش خواهد يافت، ولي هر گاه رهبري با اين ويژگيها داشته باشند، وضعيّت آنان برعكس خواهد بود و خير و صلاح، در آن جامعه گسترش مييابد و شر و فساد محدود ميگردد.
علم به اين مطلب، از بديهيات است كه بر هيچ انسان عاقلي پوشيده نيست و هر كس آن را انكار كند، شايستهي بحث و گفت و گوي علمي نخواهد بود.(14)
ابن ميثم بحراني، برهان لطف بروجوب امامت را با توجّه به تكاليف شرعي تقرير كرده، و گفته است:
إنّ نصبَ الإمام لطف من فعل الله تعالي في أداء الواجبات الشرعيّة التكليفية، و كلُّ لطفٍ بالصفة المذكورة فواجب في حكمة الله تعالي أن يفعله مادام التكليف بالمطلوب فيه قائماً. فنصب الإمام المذكور واجب من الله في كلِّ زمان التكليف؛(15)
نصب امام، لطفي است از جانب خداوند در انجام دادن واجبات و تكاليف شرعي، و انجام دادن هر لطفي با ويژگي ياد شده، به مقتضاي حكمت الهي، واجب است. پس نصب امام از جانب خداوند، تا وقتي كه تكليف باقي است. واجب است.
وي، لطف بودن نصب امام نسبت به تكاليف شرعي را هم امري بديهي تلقّي كرده است؛ يعني، مطالعهي جوامع بشري و حالات مكلّفان، گوياي اين واقعيّت است كه هر گاه رهبري با كفايت و عادل، رهبري آنان را برعهده داشته باشد، نسبت به رعايت واجبات و محرّمات الهي، وضعيّت مناسبتري خواهند داشت و اگر چنين رهبري در ميان آنان نباشد، شرايط، برعكس خواهد بود. بدين جهت، در لطف بودن نصب امام عادل و باكفايت براي مكلّفان، جاي كمترين ترديد وجود ندارد.
برخي از متكلّمان اماميّه، بدون اين كه از تكليف عقلي يا شرعي سخني به ميان آورند، به تبيين لطف بودن وجود امام و رهبر عادل و با كفايت پرداختهاند و ياد آور شدهاند كه وجود چنين پيشوايي، در جامعهي بشري، نقشي مؤثّر و تعيين كننده در گسترش خير و صلاح دارد، چنان كه نبود چنين پيشوايي، زمينه ساز گسترش فساد و تباهي در جوامع بشري خواهد بود.
ابوالصلاح حلبي در تقريب المعارف و سديدالدين حمّصي در المُنقذ من التقليد و علاّمهي حلّي در كشف المراد و فاضل مقداد در ارشاد الطالبين، چنين روشي را برگزيدهاند.(16)
نكتهاي كه يادآوري آن در اين جا لازم است، اين است كه امامت و رهبري كه متكلّمان اماميّه به عنوان مصداق لطف الهي در مورد مكلّفان مطرح كردهاند معناي عام آن است كه شامل امامت و رهبري پيامبران الهي نيز ميشود. بنابراين، امامت به معناي خاص آن كه رهبري امّت اسلامي به عنوان خلافت و جانشيني پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله است، از مصاديق امامت و رهبري به معناي عام آن است. سيد مرتضي، دراين باره گفته است:
لا فرق بين أن يكونَ الرئيس الذي أوجبناه منبئاً يوحي إليه و متحملاً شريعةً و بين أن لا يكونَ كذلك... لإنا إنّما نوجب الرئاسة المطلقة(17)
در مورد پيشوايي كه ما آن را واجب ميدانيم، فرقي نميكند كه به وي وحي شود و صاحب شريعتي باشد ياچنين نباشد.
ابوالصلاح حلبي نيز مسئلهي وجوب رهبر در جامعهي بشري را - كه لطف خداوند در حقِّ مكلّفان به شمار ميرود - قبل از بحث نبوّت مطرح كرده است. وي، آن گاه به بيان شرايط چنين رهبري پرداخته، و سپس از نبوت و امامت، به عنوان دو مصداق آن ياد كرده و گفته است
و هذه الرئاسة قد تكون نبوةً و كلُّ نبيٍّ رسولٌ و إمام إذا كان رئيساً، و قد يكون إمامةً ليست بنبوّة(18)
اين رهبري - كه مصداق لطف و حكمت الهي است - گاهي در قالب نبوّت است، و هر پيامبري كه عهدهدار رهبري جامعهي بشري است، رسول و امام است، و گاهي به صورت امامت است بدون اين كه داراي مقام نبوّت باشد.
با توجّه به نكتهي ياد شده، روشن ميشود كه تكليف مورد نظر در اين بحث - كه امامت به عنوان لطف نسبت به آن به شمار ميرود - همان تكليف عقلي است. آري، در خصوص امامت به معناي خاصِّ آن، تكليف ميتواند عقلي يا شرعي باشد؛ يعني، امامت، هم لطف است نسبت به تكاليف عقلي و هم لطف است نسبت به تكاليف شرعي (وحياني).