پاسخ به: قاعده لطف و وجوب امامت
پنج شنبه 7 دی 1391 9:30 PM
تعريف و اقسام لطف
متكلّمان عدليّه، عبارتهاي گوناگوني را در تعريف لطف به كاربردهاند.
برخي از اين تعاريف، چنين است:
1- شيخ مفيد، در تعريف آن گفته است:
اللطف ما يقرب المكلَّف معه إلي الطاعة و يبعد عن المعصية، و لا حظّ له في التمكين و لم يبلغ حدّ الاِلجاء؛(1)
لطف، آن است كه به سبب آن، مكلّف به طاعت نزديك، و از معصيت دور ميشود، و در قدرت مكلّف بر انجام دادن تكليف، مؤثّر نيست و به مرز اجبار نيز نميرسد.
2- ابواسحاق نوبختي، در تعريف لطف گفته است:
اللطفُ أمر يفعله اللّه تعالي بالمكلَّف لاضَرَرَ فيهِ يعلم عند وقوع الطاعة منه و لولاه لم يطع؛(2)
لطف، امري است كه خداوند، نسبت به مكلَّف انجام ميدهد و مستلزم ضرر نيست، و از وقوع طاعت از مكلَّف معلوم ميشود كه خداوند آن را در حقِّ مكلف، انجام داده است، و اگر آن لطف نبود، وي، اطاعت نميكرد.
3- قاضي عبدالجبار معتزلي، در تعريف لطف چنين گفته است:
إنّ اللطفَ هو كلُّ ما يختار عنده المرءُ الواجبَ و يتجنّب القبيحَ، اَو يكون عنده أقرب إمّا إلي اختيار [الواجب] أو إلي ترك القبيح؛(3)
لطف، عبارت است از آن چه انسان به سبب آن، فعل واجب را برميگزيند، و از فعل قبيح اجتناب ميكند، يا به انجام واجب و ترك قبيح نزديكتر ميگردد.
4- سيد مرتضي، در تعريف لطف گفته است:
إنّ اللطف ما دعا إلي فعل الطاعة. و يَنْقَسِمُ إلي ما يختار المكلّف عنده فعل الطاعة و لولاه لم يختره، و إلي ما يكون أقرب إلي اختيارها))؛(4)
لطف، آن است كه مكلَّف را به انجام دادن طاعت دعوت ميكند. لطف، بر دو قسم است: يكي آن كه مكلّف، به سبب آن، فعل طاعت را برميگزيند، و اگر آن لطف نبود، فعل طاعت را برنميگزيد، و ديگري آن كه مكلّف، به سبب آن، نسبت به انجام دادن طاعت، نزديكتر خواهد شد.
وي، سپس دربارهي جامع ميان اين دو قسم، گفته است:
و كلا القسمين يشمله كونه داعياً؛
برانگيزندگي نسبت به طاعت، هر دو قسم را شامل ميشود.
5- علامه حلّي نيز در تعريف لطف و اقسام آن، چنين آورده است:
مرادنا باللطف هو ما كان المكلَّف معه أقرب إلي الطاعة و أبعد من فعل المعصية و لم يبلغْ حدّ الإلجاء. و قد يكون اللطفُ محصِّلاً و هو ما يحصل عنده الطاعة من المكلَّف علي سبيل الإختيار؛(5)
مقصود ما از لطف، چيزي است كه مكلَّف با وجود آن، به فعل طاعت نزديكتر، و از فعل معصيت، دورتر خواهد بود. لطف، به مرز اجبار نميرسد. لطف، گاهي محصِّل است و آن، چيزي است كه به خاطر آن، فعل طاعت از مكلَّف و به اختيار وي، حاصل ميشود.
از عبارتهاي ياد شده، نكات ذيل به دست ميآيد:
1- لطف، در اصطلاح متكلَّمان، از صفات فعل خداوند است و به مكلّفان اختصاص دارد. به عبارت ديگر، موضوع قاعدهي لطف، مكلّف است.
البته، بايد توجه داشت كه متكلّمان، تكاليف را به دو گونهي عقلي و شرعي تقسيم كردهاند و موضوع لطف، تكليف به معناي عام آن است كه تكليف عقلي را نيز شامل ميشود. بدين جهت، تكاليف شرعي (وحياني) را از مصاديق لطف نسبت به تكاليف شرعي ميدانند:(6)
((التكاليف الشرعيّة ألطاف في التكاليف العقليه)).
2- لطف به ((مُقرِّب)) و ((محصِّل)) تقسيم ميشود. اثر و نتيجهي لطف مُقرِّب، اين است كه زمينهي تحقّق يافتن تكليف را از سوي مكلّف، كاملاً فراهم ميسازد. و شرايطي را پديد ميآورد كه مكلّف نسبت به انجام دادن تكاليف نزديكتر از وقتي است كه در حق وي لطف تحقّق نيافته است، هرچند به انجام دادن تكليف، نميانجامد، امّا در لطف محصِّل، تكليف، از مكلّف صادر ميشود.
3- جامع مشترك ميان لطف مقرّب و محصّل، اين است كه هر دو نقش داعويّت نسبت به تكليف را دارند، با اين تفاوت كه در لطف محصِّل، داعويّت در حدّي است كه به تحقّق تكليف ميانجامد، ولي در لطف مقرّب، به اين درجه نميرسد.
4- لطف اعم از مقرّب و محصّل، دو شرط عمده دارد: يكي اين كه نقش در ايجاد قدرت در انجام دادن تكليف ندارد؛ زيرا، چنان كه گفته شد، لطف، متفرع بر تكليف است و قدرت داشتن مكلّف بر انجام دادن تكليف، از شرايط عام تكليف است؛ يعني، تا فرد، قدرت نداشته باشد، مكلَّف نخواهد بود.
ديگري اين كه لطف، به مرز الجاء و اجبار نميرسد و اختيار را از مكلف سلب نميكند؛ زيرا، اختيار از ديگر شرايط تكليف به شمار ميرود. فلسفهي تكليف، امتحان و آزمايش افراد است تا بتوانند آگاهانه و آزادانه و با تحقّق بخشيدن به تكاليف الهي، استعدادهاي خود را شكوفا سازند و به كمال مطلوب دست يابند.