0

قاعده لطف و وجوب امامت

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

پاسخ به: قاعده لطف و وجوب امامت
پنج شنبه 7 دی 1391  9:30 PM

تعريف و اقسام لطف‏
متكلّمان عدليّه، عبارت‏هاي گوناگوني را در تعريف لطف به كاربرده‏اند.
برخي از اين تعاريف، چنين است:
1- شيخ مفيد، در تعريف آن گفته است:
اللطف ما يقرب المكلَّف معه إلي الطاعة و يبعد عن المعصية، و لا حظّ له في التمكين و لم يبلغ حدّ الاِلجاء؛(1)
لطف، آن است كه به سبب آن، مكلّف به طاعت نزديك، و از معصيت دور مي‏شود، و در قدرت مكلّف بر انجام دادن تكليف، مؤثّر نيست و به مرز اجبار نيز نمي‏رسد.
2- ابواسحاق نوبختي، در تعريف لطف گفته است:
اللطفُ أمر يفعله اللّه تعالي بالمكلَّف لاضَرَرَ فيهِ يعلم عند وقوع الطاعة منه و لولاه لم يطع؛(2)
لطف، امري است كه خداوند، نسبت به مكلَّف انجام مي‏دهد و مستلزم ضرر نيست، و از وقوع طاعت از مكلَّف معلوم مي‏شود كه خداوند آن را در حقِّ مكلف، انجام داده است، و اگر آن لطف نبود، وي، اطاعت نمي‏كرد.
3- قاضي عبدالجبار معتزلي، در تعريف لطف چنين گفته است:
إنّ اللطفَ هو كلُّ ما يختار عنده المرءُ الواجبَ و يتجنّب القبيحَ، اَو يكون عنده أقرب إمّا إلي اختيار [الواجب‏] أو إلي ترك القبيح؛(3)
لطف، عبارت است از آن چه انسان به سبب آن، فعل واجب را برمي‏گزيند، و از فعل قبيح اجتناب مي‏كند، يا به انجام واجب و ترك قبيح نزديك‏تر مي‏گردد.
4- سيد مرتضي، در تعريف لطف گفته است:
إنّ اللطف ما دعا إلي فعل الطاعة. و يَنْقَسِمُ إلي ما يختار المكلّف عنده فعل الطاعة و لولاه لم يختره، و إلي ما يكون أقرب إلي اختيارها))؛(4)
لطف، آن است كه مكلَّف را به انجام دادن طاعت دعوت مي‏كند. لطف، بر دو قسم است: يكي آن كه مكلّف، به سبب آن، فعل طاعت را برمي‏گزيند، و اگر آن لطف نبود، فعل طاعت را برنمي‏گزيد، و ديگري آن كه مكلّف، به سبب آن، نسبت به انجام دادن طاعت، نزديك‏تر خواهد شد.
وي، سپس درباره‏ي جامع ميان اين دو قسم، گفته است:
و كلا القسمين يشمله كونه داعياً؛
برانگيزندگي نسبت به طاعت، هر دو قسم را شامل مي‏شود.
5- علامه حلّي نيز در تعريف لطف و اقسام آن، چنين آورده است:
مرادنا باللطف هو ما كان المكلَّف معه أقرب إلي الطاعة و أبعد من فعل المعصية و لم يبلغْ حدّ الإلجاء. و قد يكون اللطفُ محصِّلاً و هو ما يحصل عنده الطاعة من المكلَّف علي سبيل الإختيار؛(5)
مقصود ما از لطف، چيزي است كه مكلَّف با وجود آن، به فعل طاعت نزديك‏تر، و از فعل معصيت، دورتر خواهد بود. لطف، به مرز اجبار نمي‏رسد. لطف، گاهي محصِّل است و آن، چيزي است كه به خاطر آن، فعل طاعت از مكلَّف و به اختيار وي، حاصل مي‏شود.
از عبارت‏هاي ياد شده، نكات ذيل به دست مي‏آيد:
1- لطف، در اصطلاح متكلَّمان، از صفات فعل خداوند است و به مكلّفان اختصاص دارد. به عبارت ديگر، موضوع قاعده‏ي لطف، مكلّف است.
البته، بايد توجه داشت كه متكلّمان، تكاليف را به دو گونه‏ي عقلي و شرعي تقسيم كرده‏اند و موضوع لطف، تكليف به معناي عام آن است كه تكليف عقلي را نيز شامل مي‏شود. بدين جهت، تكاليف شرعي (وحياني) را از مصاديق لطف نسبت به تكاليف شرعي مي‏دانند:(6)
((التكاليف الشرعيّة ألطاف في التكاليف العقليه)).
2- لطف به ((مُقرِّب)) و ((محصِّل)) تقسيم مي‏شود. اثر و نتيجه‏ي لطف مُقرِّب، اين است كه زمينه‏ي تحقّق يافتن تكليف را از سوي مكلّف، كاملاً فراهم مي‏سازد. و شرايطي را پديد مي‏آورد كه مكلّف نسبت به انجام دادن تكاليف نزديك‏تر از وقتي است كه در حق وي لطف تحقّق نيافته است، هرچند به انجام دادن تكليف، نمي‏انجامد، امّا در لطف محصِّل، تكليف، از مكلّف صادر مي‏شود.
3- جامع مشترك ميان لطف مقرّب و محصّل، اين است كه هر دو نقش داعويّت نسبت به تكليف را دارند، با اين تفاوت كه در لطف محصِّل، داعويّت در حدّي است كه به تحقّق تكليف مي‏انجامد، ولي در لطف مقرّب، به اين درجه نمي‏رسد.
4- لطف اعم از مقرّب و محصّل، دو شرط عمده دارد: يكي اين كه نقش در ايجاد قدرت در انجام دادن تكليف ندارد؛ زيرا، چنان كه گفته شد، لطف، متفرع بر تكليف است و قدرت داشتن مكلّف بر انجام دادن تكليف، از شرايط عام تكليف است؛ يعني، تا فرد، قدرت نداشته باشد، مكلَّف نخواهد بود.
ديگري اين كه لطف، به مرز الجاء و اجبار نمي‏رسد و اختيار را از مكلف سلب نمي‏كند؛ زيرا، اختيار از ديگر شرايط تكليف به شمار مي‏رود. فلسفه‏ي تكليف، امتحان و آزمايش افراد است تا بتوانند آگاهانه و آزادانه و با تحقّق بخشيدن به تكاليف الهي، استعدادهاي خود را شكوفا سازند و به كمال مطلوب دست يابند.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها