پاسخ به: تاريخ عصر غيبت كبرا
چهارشنبه 6 دی 1391 6:40 PM
رفع يك اشكال
تمام اسباب و حكمتهاي ياد شده، به جز آخرين و سيزدهمين مورد، قابل جمع است. روشن است كه برخي از حكمتها، به امام مهديعليه السلام و برخي حكمتها، به مسلمانان يا مردم جهان و برخي حكمتها، به شيعيان، و برخي حكمتها، به آيندگان و شرايط و امكانات لازم براي به وجود آمدن يك تحوّل عمومي، بر ميگردند.
آخرين مورد، با تمام موارد دوازده گانه، در تعارض است؛ زيرا، فهم سرّ غيب را ناممكن ميداند و زمان امكان فهم آن را پس از ظهور بيان ميكند.
آيا واقعاً ميان اين مورد و ساير موارد، تعارض وجود دارد؟ يا به گونهاي است كه امكان جمع وجود دارد، و در فهم معناي حديث بايد تجديد نظر شود؟
از آن جايي كه در متن حديث، به طور همزمان، دو عبارت ((وجه الحكمة لم يؤذن في كشفه لنا)) و سپس بيان اسباب غيبت ساير انبيا با هم آمدهاند، و تناقض آشكار در يك حديث، معنايي ندارد، بايد به گونهاي اين دو عبارت بيان شوند كه تناقضي پيش نيايد.
1- اگر ميان علّت و حكمت، فرق بگذاريم و علّت را علّت تامه - كه وجود معلول، دائر مدار وجود آن است - بدانيم، و حكمت را به عنوان فايده و يا جزء علّت ببينيم، اين تناقض رفع ميگردد و معناي حديث چنين ميشود:
((علّت اصلي يا تمام العلة، قابل دسترسي نيست، مگر پس از ظهور امامعليه السلام در حالي كه جزء العلة و يا برخي فوائد، قابل فهم است.)).
2- هر چند كه عبارت ((لم يؤذن لنا في كشفه لكم)) بيان كنندهي عدم امكان فهم علّت نيست، بلكه گوياي اين است كه اجازهي بيان علّت به امامان داده نشده است، هر چند كه قابل فهم براي برخي افراد باشد.
3- روشن شدن علّت غيبت پس از ظهور، گوياي اين است كه تمام اَبعاد علّت يا تمام اجزاء علّت يا علّت واقعي و ريشهاي، زماني مفهوم خواهد بود كه تجربهي غيبت سپري شده باشد. روشن است كه برخي دانشها، قبل از تجربه، در حدِّ يك فرضيّه يا نظريّه خواهند بود، و زماني كه تجربهي كامل انجام گيرد، تمام واقعيّتها روشن ميشوند و فهم ما از آن پديده، فهمي عميق و بايسته خواهد بود. حضرت عليعليه السلام فرموده است: ((في التجربة علم مستأنف؛ در تجربه، علمي جديد نهفته است كه بدون تجربه، امكان دسترسي به آن نيست.)). تجربهي غيبت، و سپس ظهور پس از غيبت، تمامِ حقيقتِ غيبت را روشن خواهد كرد.
4- البته اشاره به علل يا علّت غيبتهاي انبياي گذشته، ميتواند يك كُد باشد؛ زيرا، كه ارجاع به تجربيات گذشتگان، معنايش نشان دادن راه فهم علّت غيبت با اشاره است كه در اين صورت، باعبارت ((لم يؤذن لنا في كشفه)) قابل جمع است؛ زيرا، صريحاً، آن را كشف نكردهاند، هر چند كه راه كشف آن را مطرح كردهاند. انسانِ فهيم، خود بايد در پي كشف آن باشد. چه بسا، ايجاد انگيزه براي جست و جوي علّت، يكي از علل يا علّت اصلي عدم كشف آن باشد.