پاسخ به: تاريخ عصر غيبت كبرا
چهارشنبه 6 دی 1391 6:33 PM
بررسي فرضيهي حل مشكل غيبت با معجزه
براي عدّهاي، اين پرسش مطرح است كه ((امام مهديعليه السلام - اگر لازم است عمري طولاني داشته باشد و بايد با معجزه زندگي كند - چرا ظهور نميكند و با معجزه، به زندگي علني خود ادامه نميدهد، به گونهاي كه هيچ كس توان مقابله و نابود كردن او را نداشته باشد، و همين ظهورِ همراه با اعجاز تا تحقّق شرايط لازم براي قيام جهاني ادامه داشته باشد، تا غيبت، يگانه فرضِ ممكن نباشد؟)).
چنين سؤالي، معمولاً، براي افرادي مطرح ميشود كه سنّتهاي الهي را نميشناسند و تكامل جامعه انساني را بر اساس سنّت هاي الهي، لازم نميبينند.
پر واضح است كه اگر ما، تكامل انسانها و جامعهي انساني را بر اساس يك نظام روشن و در پرتو سنّتهاي الهي لازم بدانيم، به هيچ وجه، نبايد خلاف سنّتهاي الهي، انتظار حركت و تكامل و پويايي را داشته باشيم. سنّتهاي الهي، براي تربيّت و تكامل انسانها، نقشي اساسي دارند، و معجزات الهي، در پرتو اهداف تربيّتي رسالتهاي انبيا، مطرح شده است.
بنابراين، فقط به اندازهي ضرورت، بايد از معجزات الهي انتظار دخالت داشته باشيم و كارهاي انبيا و اولياي خدا را كه همراه با معجزات بوده، بر اين اساس - كه معجزه بايد عامل رشد عقيده و ايمان و عامل اتمام حجّت باشد، ببينيم و از اين زاويه به اين معجزات بنگريم.
نخستين هدفي كه براي معجزات الهي مطرح است، بيرون آوردن انسانها از زندان مادّيات است تا او را به عالم غيب - كه فراتر از جهان مادّه است - وصل كند. پس نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام زندگي اولياي خدا بر اساس قانون معجزات شكل گيرد و پيش رود. زندگي پيامبرانعليهم السلام و پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله - طبق آن چه در قرآن نيز آمده است - يك زندگي عادي و روزمره بوده، و طبق قوانين متعارف به زندگي خود و رسالت خود ميپرداختند، و استفاده از معجزه نسبت به ساير كارهاي عادي و متعارف، بسيار اندك بوده و در حدّ ضرورت ترسيم شده است.
قرآن از زبان پيامبرصلي الله عليه وآله صريحاً، فرموده است: ((قل إنّما أنا بشر مثلكم يُوحي إليّ)).(12) وحي الهي، همراه پيامبران بوده و زندگي آرماني و انساني آنان را زينت ميداده، امّا حركت و تكامل آنان در دعوت و تبليغ و زندگي، مانند ديگران و به طور متعارف بوده است و با علل و اسباب طبيعي، تكامل و تكاپو داشتهاند.
اگر امام مهديعليه السلام ظاهر ميشد و با معجزات فراگير و همه جانبه، ناچار به حفظ خود از گزند آفتها ميشد، شخصيّتي غير عادي و غير بشري و غير قابل الگوگيري در ذهنها پيدا ميكرد و از انجام دادن وظايف و رسالتهاي خود، عملاً، فاصله ميگرفت و مردم، او را به عنوان رهبري و الگويي شايسته، مورد توجّه قرار نميدادند.
تا كنون ضرورت غيبت امام مهديعليه السلام و عدم امكان ظهور او با حفظ تمام آرمان ها و شرايط و رعايت سنت هاي الهي روشن شد.
آخرين حجّت الهي، براي مردم جهان، بايد حفظ شود، و معجزه براي حفظ جان او لازم است، امّا معجزه براي جلوگيري از غيبت و پنهان شدن او از ستمگران و عمّال آنان و دشمنان او، كارساز نبوده، بلكه از غيبت و استتار او از مردم، فوائد و نتايج فراواني براي او و مردم عايد ميگردد تا اين كه شرايط لازم و كافي براي ظهور و قيام او فراهم گردد تا ايجاد يك دگرگوني عظيم و تحوّلي جهاني ايجاد كند.
بنابراين غيبت امام مهديعليه السلام به عنوان آخرين حجّت الهي پس از پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله امري اجتنابناپذير است، امّا چرا اين غيبت بايد آن قدر طولاني باشد كه عدّهاي از مردم از عقيدهي خود برگردند؟