پاسخ به: امامت در سنين كودكى
چهارشنبه 6 دی 1391 4:39 PM
ب) ديدگاه روايات:
1. در حديث معروفي از شيعه و سني آمده است: پيامبر(ص) فرمود: ((من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛(9) هر كس بميرد و پيشواي زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهليت)). اين تعبير خيلي شديد است؛ زيرا در زمان جاهليت مردم مشرك بودند و حتي توحيد و نبوت نداشتند. روشن است كه امامت به معناي ولايت معنوي، ميتواند از اصول دين بوده و عدم شناخت نسبت به آن، باعث مردن به نوع جاهلي باشد.
2. در سيره ابن هشام آمده است: ((بني عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا(ص) رسيدند، حضرت آنان را به سوي خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه كرد. در اين هنگام يك نفر از آن جماعت (بحيرة بن فراس) به پيامبر(ص) عرض كرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بيعت كرديم و خداوند تو را بر مخالفينت غلبه داد؛ آيا ما در خلافت بعد از تو سهمي داريم؟ آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خدا است؛ هر كجا كه بخواهد قرار ميدهد. در اين هنگام بحيره به پيامبر(ص) عرض كرد: آيا ما جان خود را براي دفاع از تو دهيم؛ ولي هنگامي كه خداوند تو را بر دشمنانت غلبه داد، خلافت به غير ما برسد؟ ما احتياجي به اسلام تو نداريم)).(10)
3. امام رضا(ع) به عبدالعزيز بن مسلم فرمود:
((مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در ميان امت ميدانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود؟ همانا امامت قدرش والاتر، و شأنش بزرگتر، و منزلتش عاليتر، و مكانش رفيعتر، و عمقش ژرفتر از آن است كه مردم با عقل خود به آن برسند يا با آراي خود آن را دريابند، و يا به انتخاب خويش امامي را منصوب كنند.
همانا امامت، مقامي است كه خداي عزّوجلّ بعد از رتبه نبوت و خلّت، در مرتبه سوّم به ابراهيم(ع) اختصاص داد و به آن فضيلت مشرفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود و فرمود: ((همانا من تو را امام مردم قرار دادم)). ابراهيم خليل(ع) از نهايت شادي، به خداوند عرض كرد: ((از فرزندان من هم))؟ او فرمود: ((پيمان و فرمان من به ستمكاران نميرسد...)).
همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) و مقام اميرالمؤمنين(ع) و ميراث حسن و حسينعليهما السلام است. همانا امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. همانا امامت، ريشه با نموّ اسلام و شاخه بلند آن است. كامل شدن نماز، روزه، حج، جهاد و بسيار شدن غنيمت و صدقات، به آن است.
امام، مانند خورشيد طالع است كه نورش عالم را فرا گيرد و خودش در افق است به نحوي كه دستها و ديدگان به آن نرسد.
امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدّت تاريكيها است. امام، رهگذر شهرها و كويرها و گرداب درياها (يعني زمان جهل، فتنه و سرگرداني مردم) است. امام، آب گواراي زمان تشنگي، رهبر به سوي هدايت و نجات بخش از هلاكت است. امام، آتش روي تپّه (رهنماي گمشدگان)، وسيله گرمي سرمازدگان و رهنماي هلاكتگاهها است. هر كه از او جدا گردد، هلاك شود. امام ابري بارنده، باراني شتابنده، خورشيدي فروزنده، سقفي سايه دهنده، زميني گسترده، چشمهاي جوشنده و بركه و گلستان است. امام از گناهان پاك و از عيبها بركنار است. به دانش مخصوص و به خويشتنداري نشانهدار است. موجب نظام دين و عزّت مسلمين، و باعث خشم منافقان، و هلاكت كافران است.
پس كيست كه بتواند امام را بشناسد و يا انتخاب امام براي او ممكن باشد. هيهات! هيهات! در اينجا خردها گمگشته، خويشتنداريها بيراهه رفته است. عقلها سرگردان، ديدهها بينور، بزرگان كوچك، حكيمان متحيّر، خردمندان كوتاه فكر، خطيبان درمانده، شاعران وامانده، اديبان ناتوان و سخندانان درماندهاند كه بتوانند يكي از شؤون و فضايل امام را توصيف كنند و آنان همگي به عجز و ناتواني معترفاند. چگونه ميتوان تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد، يا مطلبي از امر او را فهميد و جايگزيني كه كار او را انجام دهد برايش پيدا كرد؟!
ممكن نيست، چگونه و از كجا؟ در صورتيكه او از دست ياران و وصف كنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او كجا و انتخاب بشر كجا؟ او كجا و خرد بشر كجا؟ او كجا و مانندي براي او كجا؟))(11).