می دانی؟ گاهی فکر می کنم خدا عاشورا را فقط برای ما آفرید؛ تا حجت و گواهش را بر ما تمام کند. که بگوید: "مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود"[1]، که یادتان باشد در آن نقطه ی تاریخ چه انسان هایی آمدند و قد کشیدند و نیزه برافروختند و رفتند و برای خود لعن و نفرین جمع کردند. که بگوید: در روزگاران شما هزار نفر بیشتر از یزید و حرمله و خولی و عمربن سعد سزاوار لعن و نفرین اند و هنوز وقتش نیامده که نفرین نامه ای برای لعن آن ها نوشته شود.
به حسین (ع) فکر می کنم و لحظه های اتمام حجتش با دشمن:
"آیا مرا می شناسید؟ آیا می دانید که نوه ی فرستاده ی خدا هستم؟ آیا می دانید که خدیجه (س) جده ام، حمزه سیدالشهدا عموی پدرم و جعفر طیار عمویم است؟ آیا می دانید پدرم علی (ع) اولین کسی ست که دعوت پیامبر (ص) را پذیرفت و مسلمان شد؟ آیا می دانید شمشیری که در دستم است شمشیر پیامبر خداست؟ آیا می دانید عمامه ی روی سرم عمامه ی پیامبر خاتم (ص) است"؟
و جواب آمد...آری به خدا قسم می دانیم.
"اگر این ها را می دانید چرا کمر به کشتن من بسته اید؟"{2}
به مهدی (عج) فکر می کنم و روز ظهور او:
آیا مرا نمی شناسید؟ آیا نگین انگشتری " انا حجه الله" را بر روی انگشتم نمی بینید؟ آیا ذوالفقار جدم (ص) را در دستم نمی نگرید؟ آیا زره رسول خدا (ص) را باور نمی کنید؟ "سحاب" عمامه ی پیغمبر (ص) را بر سرم نمی شناسید؟وبعد پرچم پیامبر (ص) و انگشتر سلیمان(ع) و عصای موسی (ع) و کفش شیث (ع) را نشانمان می دهد و هنوز سفیانی و دجال –و شاید هم عده ای از ما – منتظر شمشیر کشیدن به روی پسر پیغمبر خدا (ص) هستیم.{3}
که صیحه ی آسمانی و ندای " انا بقیه الله" تو را می شنویم و باز هم می گذاریم به حساب همان فرکانس ها و تشعشعات و سیگنال های موبایلمان و ماهواره ی روی پشت باممان!
خودم را جای "مختار" می گذارم و روزی که برای پیوستن به سپاه امام (ع) دعوت شد:
"من زارعی پربار باشم به از آنکه سربازی بی بر. تلاش برای معاش از راه حلال کم از مجاهدت در راه خدا نیست."{4}
و می ترسم خبر آمدن امامم را برایم بیاورند و من پشت همین میز و نیمکت های دانشگاه نشسته باشم و با ادعای جهاد علمی و نهضت نرم افزاری و تولید علم و جهاد سایبری و هزار چیز دیگر خودم را گول بزنم و دیر...خیلی دیر به قافله ی مولایم برسم.
خودم را جای "ابن زیاد" می گذارم و منبری که به آن تکیه داده است:
" ازفتنه ی حسین بن علی (ع) سر در نمی آورم .ای اهالی،من از پیران شما می پرسم: میراث حکومت علی چه بود؟ جز انشقاق امت واحده ی رسول خدا (ص). حسین (ع) نوه ی رسول خاتم(ص) است ؟حرمتش به جای خود،آیا جواز بیعت شکنی ست "؟{5}
و می ترسم خبر آمدن امامم را برایم بیاورند و من هنوز ندانم آقا برای چه آمده است؟برای چه می جنگد؟ برای چه خون می ریزد؟ برای چه خشم می گیرد؟ برای چه...
خودم را جای زن کوفی می گذارم و دلهره های مادرانه اش:
"همین ها که هستند بس است، جهاد به تو نمی رسد که تنها نان آور خانه ای.خیرت پیشکش ، نمی خواهم داغت به دلم بماند".{6}
و می ترسم خبر آمدن امامم را برایم بیاورند و من دل دل کنم برای رفتن و نرفتن. که شک کنم احترام مادر واجب تر است یا پیوستن به صف یاران امام(ع)؟ که تنها ماندن امامم برایم سخت تر است یا مهربان مادرم؟
من می ترسم! می ترسم که فردا بیاید و امام آمده باشد و بپرسد: هنرت چیست؟
اگر جنگ می دانی سلاح به دست بگیر و به سپاهم بپیوند، اگر دانشی داری برخیز و دیگران را آگاه کن.اگر هنری داری دست به کار شو و تمدن جدیدمان را آرایش بده.اگر حرفه ای بلدی کمر همت بربند و در حکومتمان طرحی نو در بیانداز و من...فقط سکوت کنم و به مردم کوفه فکر کنم. به نامه و دعوت نامه هایشان .وتازه شاید آن روز از خودم بپرسم:
این همه وقت که امامت را صدا می کردی دنبال چه بودی؟ هان؟
می بینی؟
شاید خدا عاشورا را فقط برای ما آفرید...
پی نوشت:
1.حديثي از امام علي عليه السلام .به نقل از
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA+%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0
2. سيد بن طاووس،لهوف،ترجمه ي محمد اسكندري،صفحات 53-55،انتشارات آرام دل،چاب اول،تهران،1385
3. تونه اي ،مجتبي، من فرزند بيامبرم(فرهنگ نامه ي امام زمان عج)،صفحات 54-135-146-157-164-233انتشارات قلم نو،چاب اول،قم 1385
4. همشهري جوان،ماهنامه ي فرهنگي-اجتماعي جوانان،سال ششم،شماره ي 290 ،صفحات 24-29 آذر89
5. همان
6. همان
عطیه پاک آیین