عظمت قرآن
چهارشنبه 21 مرداد 1388 8:08 AM
عظمت قرآن
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا منخشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.» «اگراین قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، یقینا آن [کوه] را ازبیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده میدیدی. و این مثلها را برایمردم میزنیم باشد که آنان بیندیشند.»
این کریمه که در بارهقرآنشناسی است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قرآن است. سراین عظمت هم آن است که هر کلامی به اندازه متکلمش عظیم و بزرگاست، لذا دلیل حکمی که در این آیه آمده است هم اجمالا در اینآیه یاد شده است هم به تفصیل در سه آیه بعد
مفهوم متلاشی شدن کوهها
مضمون آیه این است که اگر این قرآن بر کوه نازل شود کوه رامتلاشی میبینید. کلمه «متلاشی» از شیئی مشتق نشده یعنی لا شیءمیشود وگرنه باب تفاعلی نیست که یک ثلاثی مجرد داشته باشد.«تلاشی، یتلاشی» این چنین نیست این اصلش «لا یشیء» است. از اینکلمه «لا شیء» باب تفاعل ساخته شده متلاشی میشود یعنی لا شیءمیشود. «لرایته خاشعا متصدعا» یعنی متلاشی میشود چرا متلاشیمیشود؟ نفرمود:«من خشیتنا» فرمود: «من خشیة الله» اینالتفات از یبتبه خطاب برای تامین دلیل این حکم است پس اصلحکم این است که «لو انزلنا هذا القرآن علی جبال لرایته خاشعامتصدعا» چرا «من خشیتنا» نفرمود، بلکه فرمود: «منخشیة الله»، چون «الله» متکلم است هیچ موجودی نمیتواند تجلیالهی و کلام الهی را تحمل کند و همین معنا را در سه آیه بعد کهدر میان اسمای حسنای حق استبازگو میکند: «هو الله الذی لا اله الا هو» «هو الله الذی لا اله الا هو الملکالقدوس» «هو الله الخالق الباریء» که این سه آیه پشتسر همدر بیان توصیف و شرح اسمای حسنای آن متکلم است و اگر متکلمعظیم بود قهرا کلام او هم عظیم است و کلام او آن چنان عظیم استکه کوه توان تحمل آن را ندارد. در این جا سخن از «خشیت» استنه خوف، بین خشیت و خوف، تفاوت وجود دارد; خشیت آن ترسی استکه با تاثر قلبی همراه باشد ولی خوف این چنین نیست، لذاموحدان عالم فقط از خدا میترسند از غیر خدا خشیتی ندارند،موحدان هم مانند دیگران از هر چیز گزنده و آسیبرسانی خائفاند:از مار، عقرب گزندگان و درندگان و یا بیاحتیاطی ماشینهامیترسند اما از هیچ چیز خشیت ندارند. خوف آن ترتیب اثر عملیاست، ولی خشیت آن چیزی است که انسان آن را مبدا اثر بداند واز او بهراسد. در این جا هم سخن از خشیت الهی است، خشیتباشعور همراه است و نشانه آن است که کوهها هم شعور دارند. برایاثبات شعور کوهها و مانند آن چند دلیل میتوان اقامه کرد: دلیلاول همان شعور عمومی است که خدا برای هر موجودی ثابت میکند که«له اسلم من فی السموات»، «لله یسجد ما فی السموات»،«یسبح لله ما فی السموات»، «فقال لها و للارض ائتیا طوعا وکرها» که این چند دسته از آیات قرآن کریم به خوبی دلالت میکندبر سرایتشعور عمومی. درباره کوهها همان آیاتی که در سوره مبارکه «ص» و مانند آنآمده است که خدا به کوهها دستور میدهند که با داود هم نواباشند نشانه آن است که آنها هم درکی و تسبیحی دارند.آیه شانزده به بعد سوره «ص» این است که: «انا سخرنا الجبالمعه یسبحن بالعشی و الاشراق» و هم چنین در بحثهای دیگرمیفرماید: «یا جبال اوبی معه» این که فرمود ما کوهها رامسخر داود کردهایم که صبح و شام همراه او تسبیح میکنند مثل یکنماز جماعتی که مامومین به امامشان اقتدا میکنند سلسله جبالبه داود سلام الله علیه اقتدا میکردند. و هم چنین «یاجبال اوبی معه» این اوب یعنی رجوع تاویب یعنی آن شدت رجوع وکثرت رجوع است، اگر کسی چندین بار به خدای سبحان رجوع کندمیشود «اواب»; یعنی کسی که پر رجوع باشد. «آب» یعنی «رجع،مآب» یعنی مرجع آن کسی که اهل رجوع مکرر استبه او میگوینداواب: «یا جبال اوبی معه» پس نشانه این است که کوهها اینشعور را دارند.
انسان با عظمتتر استیا موجودات دیگر؟
قرآن یک تعبیری در باره عظمت انسانها نسبتبه موجودات دیگرنظیر آسمانها و زمین و سلسله جبال دارد و نیز تعبیر دیگری کهمقابل این تعبیر است، گاهی به عدهای خطاب میکند که شما بزرگترید یا آسمان؟ خوب آسمان از شما بزرگتر است: «ا انتم اشدخلقا ام السماء بناها» این دو دسته آیات در قرآن کریم مقابلهم هستند. به عبارت دیگر، یک سلسله آیاتی است که میگوید ازانسان کاری برمی آید که از آسمانها ساخته نیست چه رسد به زمینو سلسله جبال:«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین انیحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا» وآیاتی مشابه این. پس این دسته از آیات دلالت میکند براین که ازانسان کاری ساخته است که از آسمانها و زمین و سلسله جبالساخته نیست و هم انسان بزرگتر از آسمانها و زمین است. دستهدیگر آیاتی است که میفرماید آسمانها و زمین و کوهها از شمابزرگ ترند. این دو دسته آیات جمعشان چگونه است. در نصایحلقمان به فرزندش آمده است که: «انک لن تخرق الارض و لن تبلغالجبال طولا» هر چه گردنفرازی بکنی بالاخره قدرت نداری کهزمین را بشکافی و به رفعت کوهها برسی. در سوره مبارکه مؤمن(غافر) این چنین آمده است که:«لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناسلا یعلمون» آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش مردم بزرگتر است،ولی اکثر مردم نمیدانند. خوب اگر آسمانها و زمین بزرگتر ازمردماند و انسانها کوچکتر از آسمانها و زمیناند، چرا ازآسمانها حمل بار امانتبرنیامده است؟ هم چنین در سوره مبارکهنازعات آیه 27 میفرماید: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنیها رفعسمکها فسویها و اغطش لیلها و اخرج ضحیها» پس این دسته از آیاتمیفرماید: آسمانها و زمین از انسانها بزرگ ترند. دسته دیگر ازآیات میفرماید: از انسان کاری ساخته است که از آسمانها و زمینساخته نیست. راه جمعش این است انسان اگر منهای آن روح و دین وعقل حساب بشود; یعنی همین بدن مادی باشد; هم چنان که کافر ومنافق خود را همین بدن مادی میپندارد، و میگوید: «ان هی الاحیاتنا الدنیا نموت و نحیی» و میگوید:«و ما یهلکنا الا الدهر» با همین بینش محدود مادی در برابروحی میایستد. پس این انسان منهای عقل است، انسان منهای عقلمیشود جرم مادی، قهرا زمین و کوه و آسمان از او بزرگتر است،لذا لقمان در نصیحتخویش میفرماید: «انک لن تخرق الارض و لنتبلغ الجبال طولا» این طور که متبخترانه و مختالانه حرکت میکنینمیتوانی زمین را بشکافی و به گردن فرازی کوهها نمیرسی، خداهم میفرماید: «لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس» خدامیفرماید: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنیها» و این انسان استکه بار امانتحمل نمیکند، این همان است که «مثل الذین حملواالقرآن ثم لم یحملوها» «مثل الذین حملوا الانجیل ثم لمیحملوها» همان است که «مثل الذین حملوا التوراة ثم لمیحملوها» اگر کسی زیر بار وحی نرود «مثل او کمثل الحماریحمل اسفارا» حمار و خلقت او هرگز از سلسله جبال و زمینبالاتر نیست، این که وحی بر او نازل شد و «فنبذوه وراءظهورهم» این انسان منهای عقل، هرگز از آسمانها بالاتر نیست.اما آن انسانی که وحی را میپذیرد و میفهمد و عمل میکند اینیقینا از آسمانها بالاتر است، چون این آسمانها جرم است و روزیبساط آنها برچیده میشود: «و الارض قبضته یوم القیامة و السمواتمطویات بیمینه» و بدن انسان میپوسد و دوباره خدا زنده میکنداما روح که هرگز نمیمیرد، روح که هرگز از بین نمیرود، آسمانهابساطشان برچیده میشود و سلسله جبال بساطشان جمع میشود
عظمت قرآن در طرح موضوعات
این که در باره قرآن فرمود: قرآن چیزی است که اگر بر کوه نازلشود کوه نمیتواند تحمل کند، واقعش همین است، انسان وقتی نزدیکبعضی از آیات میرود از ترس برمیگردد که این آیه یعنی چه؟ هرچه هم تلاش و کوشش بکند به خودش اجازه ورود نمیدهد، یک نمونهآن را در این جا میآوریم: در قرآن در باره کوهها آمده است که:ای پیامبر، از تو سؤال میکنند که وضع کوهها چه خواهد شد:«یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفالا تری فیها عوجا و لا امتا» این آیه را میتوان فهمید. یعنیسؤال میکنند در هنگام قیامت کوهها وضعش چگونه خواهد شد؟ شمادرجواب بگو: «خداوند این کوهها را درهم میکوبد و همه ایندرههای ناصاف با ریزش کوهها صاف میشود و هیچ اعوجاج و امت وکجی در صحنه قیامت نیست.» در دنیا یک انسان ممکن است در اثرخلاف کاری خود را به گونهای پنهان کند و از شهری به شهری دیگریا از مجمعی به مجمعی دیگر برود، اما در صحنه قیامت هیچ جاییبرای استتار نیست نه تپهای نه کوهی نه دامنهای نه تلی و نهدیواری است:«لا تری فیها عوجا و لا امتا». قاع و صفصف این آیه را انسانمیتواند بفهمد. یا این آیه که: «یوم تکون الجبال کالعهنالمنفوش» این کوهها که سنگین است ما سنگینی اینها را کممیکنیم مثل پنبههای ندافی شده مثل عهن و پنبه ندافی شده سبکمیشوند. یا این آیه که: روزی فرا میرسد که جبال «کانت الجبالکثیبا مهیلا» این کوهها که خیلی سفت و سخت است مثل یک تلی ازشن میشود که شما یک گوشهاش را اگر با انگشتبردارید بقیهمیریزد، این را میگویند «کثیب مهیل» این قبیل آیات را هممیتوان فهمید اما میرسیم به این قسمت: «و سیرت الجبال فکانتسرابا» کوهها میروند و میروند و سراب میشوند. اگر کسی نخواهدتوجیه کند، کوهها سراب میشود یعنی چه؟سراب یعنی هیچ، انسان از دور خیال میکرد کوه است وقتی نزدیکرفت میبیند کوه نیست. چه قدر انسان باید توجیه کند تا این آیهرا بفهمد. بعد ازاین که چندین وجه توجیه کرد بهترین وجه ایناست که اعتراف کند که من نمیفهمم. گاهی انسان در برابر بعضیاز آیات قرار میگیرد و از ترس برمیگردد که این یعنی چه، چقدرما توجیه کنیم سراب یعنی هیچ. نه این که خرد یا ریز و یا سبکمیشود بلکه «و سیرت الجبال فکانتسرابا» حالا ما «کانت» رابه «صارت» توجیه کردیم و حال این که «کانت» معنای کانتاست نه معنای «صارت» حالا گیرم توجیه کردیم که آن جا سرابمیشود، سراب یعنی هیچ، کوه چطور هیچ میشود؟ این فقط«در مورد» کوه است در مورد زمین و آسمانها نیز این چنین است. این از آن آیاتی است که انسان واقعا حریم میگیرد.
منبع : مجله پاسدار اسلام
v