0

عظمت قرآن

 
nima1337
nima1337
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : یزد

عظمت قرآن
چهارشنبه 21 مرداد 1388  8:08 AM

   

عظمت قرآن

 

لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من‏خشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.» «اگراین قرآن را بر کوهی فرو می‏فرستادیم، یقینا آن [کوه] را ازبیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده می‏دیدی. و این مثل‏ها را برای‏مردم می‏زنیم باشد که آنان بیندیشند.»

 

این کریمه که در باره‏قرآن‏شناسی است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قرآن است. سراین عظمت هم آن است که هر کلامی به اندازه متکلمش عظیم و بزرگ‏است، لذا دلیل حکمی که در این آیه آمده است هم اجمالا در این‏آیه یاد شده است هم به تفصیل در سه آیه بعد

 

مفهوم متلاشی شدن کوه‏ها

 

مضمون آیه این است که اگر این قرآن بر کوه نازل شود کوه رامتلاشی می‏بینید. کلمه «متلاشی‏» از شیئی مشتق نشده یعنی لا شی‏ءمی‏شود وگرنه باب تفاعلی نیست که یک ثلاثی مجرد داشته باشد.«تلاشی، یتلاشی‏» این چنین نیست این اصلش «لا یشی‏ء» است. از این‏کلمه «لا شی‏ء» باب تفاعل ساخته شده متلاشی می‏شود یعنی لا شی‏ءمی‏شود. «لرایته خاشعا متصدعا» یعنی متلاشی می‏شود چرا متلاشی‏می‏شود؟ نفرمود:«من خشیتنا» فرمود: «من خشیة الله‏» این‏التفات از یبت‏به خطاب برای تامین دلیل این حکم است پس اصل‏حکم این است که «لو انزلنا هذا القرآن علی جبال لرایته خاشعامتصدعا» چرا «من خشیتنا» نفرمود، بلکه فرمود: «من‏خشیة الله‏»، چون «الله‏» متکلم است هیچ موجودی نمی‏تواند تجلی‏الهی و کلام الهی را تحمل کند و همین معنا را در سه آیه بعد که‏در میان اسمای حسنای حق است‏بازگو می‏کند: «هو الله الذی لا اله الا هو» «هو الله الذی لا اله الا هو الملک‏القدوس‏» «هو الله الخالق الباری‏ء» که این سه آیه پشت‏سر هم‏در بیان توصیف و شرح اسمای حسنای آن متکلم است و اگر متکلم‏عظیم بود قهرا کلام او هم عظیم است و کلام او آن چنان عظیم است‏که کوه توان تحمل آن را ندارد. در این جا سخن از «خشیت‏» است‏نه خوف، بین خشیت و خوف، تفاوت وجود دارد; خشیت آن ترسی است‏که با تاثر قلبی همراه باشد ولی خوف این چنین نیست، لذاموحدان عالم فقط از خدا می‏ترسند از غیر خدا خشیتی ندارند،موحدان هم مانند دیگران از هر چیز گزنده و آسیب‏رسانی خائف‏اند:از مار، عقرب گزندگان و درندگان و یا بی‏احتیاطی ماشین‏هامی‏ترسند اما از هیچ چیز خشیت ندارند. خوف آن ترتیب اثر عملی‏است، ولی خشیت آن چیزی است که انسان آن را مبدا اثر بداند واز او بهراسد. در این جا هم سخن از خشیت الهی است، خشیت‏باشعور همراه است و نشانه آن است که کوه‏ها هم شعور دارند. برای‏اثبات شعور کوه‏ها و مانند آن چند دلیل می‏توان اقامه کرد: دلیل‏اول همان شعور عمومی است که خدا برای هر موجودی ثابت می‏کند که‏«له اسلم من فی السموات‏»، «لله یسجد ما فی السموات‏»،«یسبح لله ما فی السموات‏»، «فقال لها و للارض ائتیا طوعا وکرها» که این چند دسته از آیات قرآن کریم به خوبی دلالت می‏کندبر سرایت‏شعور عمومی. درباره کوه‏ها همان آیاتی که در سوره مبارکه «ص‏» و مانند آن‏آمده است که خدا به کوه‏ها دستور می‏دهند که با داود هم نواباشند نشانه آن است که آنها هم درکی و تسبیحی دارند.آیه شانزده به بعد سوره «ص‏» این است که: «انا سخرنا الجبال‏معه یسبحن بالعشی و الاشراق‏» و هم چنین در بحث‏های دیگرمی‏فرماید: «یا جبال اوبی معه‏» این که فرمود ما کوه‏ها رامسخر داود کرده‏ایم که صبح و شام همراه او تسبیح می‏کنند مثل یک‏نماز جماعتی که مامومین به امامشان اقتدا می‏کنند سلسله جبال‏به داود سلام الله علیه اقتدا می‏کردند. و هم چنین «یاجبال اوبی معه‏» این اوب یعنی رجوع تاویب یعنی آن شدت رجوع وکثرت رجوع است، اگر کسی چندین بار به خدای سبحان رجوع کندمی‏شود «اواب‏»; یعنی کسی که پر رجوع باشد. «آب‏» یعنی «رجع،مآب‏» یعنی مرجع آن کسی که اهل رجوع مکرر است‏به او می‏گوینداواب: «یا جبال اوبی معه‏» پس نشانه این است که کوه‏ها این‏شعور را دارند.

 

انسان با عظمت‏تر است‏یا موجودات دیگر؟

 

قرآن یک تعبیری در باره عظمت انسان‏ها نسبت‏به موجودات دیگرنظیر آسمان‏ها و زمین و سلسله جبال دارد و نیز تعبیر دیگری که‏مقابل این تعبیر است، گاهی به عده‏ای خطاب می‏کند که شما بزرگ‏ترید یا آسمان؟ خوب آسمان از شما بزرگ‏تر است: «ا انتم اشدخلقا ام السماء بناها» این دو دسته آیات در قرآن کریم مقابل‏هم هستند. به عبارت دیگر، یک سلسله آیاتی است که می‏گوید ازانسان کاری برمی آید که از آسمان‏ها ساخته نیست چه رسد به زمین‏و سلسله جبال:«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان‏یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا» وآیاتی مشابه این. پس این دسته از آیات دلالت می‏کند براین که ازانسان کاری ساخته است که از آسمان‏ها و زمین و سلسله جبال‏ساخته نیست و هم انسان بزرگ‏تر از آسمان‏ها و زمین است. دسته‏دیگر آیاتی است که می‏فرماید آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها از شمابزرگ ترند. این دو دسته آیات جمعشان چگونه است. در نصایح‏لقمان به فرزندش آمده است که: «انک لن تخرق الارض و لن تبلغ‏الجبال طولا» هر چه گردن‏فرازی بکنی بالاخره قدرت نداری که‏زمین را بشکافی و به رفعت کوه‏ها برسی. در سوره مبارکه مؤمن(غافر) این چنین آمده است که:«لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس‏لا یعلمون‏» آفرینش آسمان‏ها و زمین از آفرینش مردم بزرگ‏تر است،ولی اکثر مردم نمی‏دانند. خوب اگر آسمان‏ها و زمین بزرگ‏تر ازمردم‏اند و انسان‏ها کوچک‏تر از آسمان‏ها و زمین‏اند، چرا ازآسمان‏ها حمل بار امانت‏برنیامده است؟ هم چنین در سوره مبارکه‏نازعات آیه 27 می‏فرماید: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنیها رفع‏سمکها فسویها و اغطش لیلها و اخرج ضحیها» پس این دسته از آیات‏می‏فرماید: آسمان‏ها و زمین از انسان‏ها بزرگ ترند. دسته دیگر ازآیات می‏فرماید: از انسان کاری ساخته است که از آسمان‏ها و زمین‏ساخته نیست. راه جمعش این است انسان اگر منهای آن روح و دین وعقل حساب بشود; یعنی همین بدن مادی باشد; هم چنان که کافر ومنافق خود را همین بدن مادی می‏پندارد، و می‏گوید: «ان هی الاحیاتنا الدنیا نموت و نحیی‏» و می‏گوید:«و ما یهلکنا الا الدهر» با همین بینش محدود مادی در برابروحی می‏ایستد. پس این انسان منهای عقل است، انسان منهای عقل‏می‏شود جرم مادی، قهرا زمین و کوه و آسمان از او بزرگ‏تر است،لذا لقمان در نصیحت‏خویش می‏فرماید: «انک لن تخرق الارض و لن‏تبلغ الجبال طولا» این طور که متبخترانه و مختالانه حرکت می‏کنی‏نمی‏توانی زمین را بشکافی و به گردن فرازی کوه‏ها نمی‏رسی، خداهم می‏فرماید: «لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس‏» خدامی‏فرماید: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنیها» و این انسان است‏که بار امانت‏حمل نمی‏کند، این همان است که «مثل الذین حملواالقرآن ثم لم یحملوها» «مثل الذین حملوا الانجیل ثم لم‏یحملوها» همان است که «مثل الذین حملوا التوراة ثم لم‏یحملوها» اگر کسی زیر بار وحی نرود «مثل او کمثل الحماریحمل اسفارا» حمار و خلقت او هرگز از سلسله جبال و زمین‏بالاتر نیست، این که وحی بر او نازل شد و «فنبذوه وراءظهورهم‏» این انسان منهای عقل، هرگز از آسمان‏ها بالاتر نیست.اما آن انسانی که وحی را می‏پذیرد و می‏فهمد و عمل می‏کند این‏یقینا از آسمان‏ها بالاتر است، چون این آسمان‏ها جرم است و روزی‏بساط آن‏ها برچیده می‏شود: «و الارض قبضته یوم القیامة و السموات‏مطویات بیمینه‏» و بدن انسان می‏پوسد و دوباره خدا زنده می‏کنداما روح که هرگز نمی‏میرد، روح که هرگز از بین نمی‏رود، آسمان‏هابساطشان برچیده می‏شود و سلسله جبال بساطشان جمع می‏شود

 

عظمت قرآن در طرح موضوعات

 

این که در باره قرآن فرمود: قرآن چیزی است که اگر بر کوه نازل‏شود کوه نمی‏تواند تحمل کند، واقعش همین است، انسان وقتی نزدیک‏بعضی از آیات می‏رود از ترس برمی‏گردد که این آیه یعنی چه؟ هرچه هم تلاش و کوشش بکند به خودش اجازه ورود نمی‏دهد، یک نمونه‏آن را در این جا می‏آوریم: در قرآن در باره کوه‏ها آمده است که:ای پیامبر، از تو سؤال می‏کنند که وضع کوه‏ها چه خواهد شد:«یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفالا تری فیها عوجا و لا امتا» این آیه را می‏توان فهمید. یعنی‏سؤال می‏کنند در هنگام قیامت کوه‏ها وضعش چگونه خواهد شد؟ شمادرجواب بگو: «خداوند این کوه‏ها را درهم می‏کوبد و همه این‏دره‏های ناصاف با ریزش کوه‏ها صاف می‏شود و هیچ اعوجاج و امت وکجی در صحنه قیامت نیست.» در دنیا یک انسان ممکن است در اثرخلاف کاری خود را به گونه‏ای پنهان کند و از شهری به شهری دیگریا از مجمعی به مجمعی دیگر برود، اما در صحنه قیامت هیچ جایی‏برای استتار نیست نه تپه‏ای نه کوهی نه دامنه‏ای نه تلی و نه‏دیواری است:«لا تری فیها عوجا و لا امتا». قاع و صفصف این آیه را انسان‏می‏تواند بفهمد. یا این آیه که: «یوم تکون الجبال کالعهن‏المنفوش‏» این کوه‏ها که سنگین است ما سنگینی این‏ها را کم‏می‏کنیم مثل پنبه‏های ندافی شده مثل عهن و پنبه ندافی شده سبک‏می‏شوند. یا این آیه که: روزی فرا می‏رسد که جبال «کانت الجبال‏کثیبا مهیلا» این کوه‏ها که خیلی سفت و سخت است مثل یک تلی ازشن می‏شود که شما یک گوشه‏اش را اگر با انگشت‏بردارید بقیه‏می‏ریزد، این را می‏گویند «کثیب مهیل‏» این قبیل آیات را هم‏می‏توان فهمید اما می‏رسیم به این قسمت: «و سیرت الجبال فکانت‏سرابا» کوه‏ها می‏روند و می‏روند و سراب می‏شوند. اگر کسی نخواهدتوجیه کند، کوه‏ها سراب می‏شود یعنی چه؟سراب یعنی هیچ، انسان از دور خیال می‏کرد کوه است وقتی نزدیک‏رفت می‏بیند کوه نیست. چه قدر انسان باید توجیه کند تا این آیه‏را بفهمد. بعد ازاین که چندین وجه توجیه کرد بهترین وجه این‏است که اعتراف کند که من نمی‏فهمم. گاهی انسان در برابر بعضی‏از آیات قرار می‏گیرد و از ترس برمی‏گردد که این یعنی چه، چقدرما توجیه کنیم سراب یعنی هیچ. نه این که خرد یا ریز و یا سبک‏می‏شود بلکه «و سیرت الجبال فکانت‏سرابا» حالا ما «کانت‏» رابه «صارت‏» توجیه کردیم و حال این که «کانت‏» معنای کانت‏است نه معنای «صارت‏» حالا گیرم توجیه کردیم که آن جا سراب‏می‏شود، سراب یعنی هیچ، کوه چطور هیچ می‏شود؟ این فقط‏«در مورد» کوه است در مورد زمین و آسمان‏ها نیز این چنین است. این از آن آیاتی است که انسان واقعا حریم می‏گیرد.

 

منبع :  مجله پاسدار اسلام

 

v
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها