اختلاف رحماني
یک شنبه 26 آذر 1391 8:43 PM
زراره از عبدالملك نقل كرد كه بين حضرت باقر(علیه السلام) و بعضي از فرزندان امام حسن(علیه السلام) اختلافي پيدا شد. من خدمت حضرت باقر(علیه السلام) رفتم، خواستم در اين ميان سخني بگويم تا شايد اصلاح شود. حضرت فرمود تو چيزي در بين ما مگو زيرا مثل ما با پسرعموهايمان مانند همان مردي است كه در بني اسرائيل زندگي مي كرد و او را دو دختر بود يكي از آن دو را به مردي كشاورز و ديگري را به شخصي كوزه گر شوهر داده بود.
روزي براي ديدن آنها اول پيش آن دختري كه زن كشاورز بود رفت و از احوال او پرسيد. دختر گفت: پدرجان شوهرم كشت و زراعت فراواني كرده، اگر باران بيايد حال ما از تمام بني اسرائيل بهتر است. از منزل آن دختر به خانه ديگري رفت و از او نيز احوال پرسي كرد گفت پدر، شوهرم كوزه هاي زيادي ساخته اگر خداوند مدتي باران نفرستد تا كوزه هاي او خشك شود حال ما از همه نيكوتر است. آن مرد از خانه دختر خود خارج شد در حالي كه مي گفت: خدايا تو خودت هر چه صلاح مي داني بكن در اين ميان من نمي توانم به نفع يكي درخواستي بكنم، هر چه صلاح آنها است انجام ده!
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: شما نيز نمي توانيد بين ما سخني بگوييد. مبادا در اين ميان بي احترامي به يكي از ما شود، وظيفه شما به واسطه پيامبر اعظم(صلی الله و علیه و آله) احترام نسبت به همه ما است.
داستان ها و پندها، ج 1، ص 135