0

گردشگري استان اردبيل

 
ebrahim4
ebrahim4
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1391 
تعداد پست ها : 182
محل سکونت : آذربایجان شرقی

کليساي مريم مقدس اردبيل
یک شنبه 26 آذر 1391  12:28 PM

نايي است مربع مستطيل از آجر و گنبد ساده آجري. درازاي بنا 16 متر و پهناي آن 14 متر است. درون بنا مربع ‌شکل و داراي چهار طاق نما مي باشد، که بر روي ستون هاي مربع شکل تعبيه شده‌ اند. طاق نماها جناقي و با نقاشي هاي محدودي در ازاره تزئين يافته است. محراب کليسا نقاشي هايي به شکل ترنج هاي گوناگوني دارد و رنگ هايي که در گل هاي گوناگون ترنج به کار رفته، سبز روشن و نارنجي روشن و در متن سرمه ‌اي است. درب ورودي کليسا چوبي و داراي تزئين‌ هاي هندسي زيبايي است، در محوطه کليسا گورهايي وجود دارد که از سنگ هاي معمولي و رسوبي در ساخت آن استفاده شده و بر روي آن ها صليب هايي کنده شده است. بر روي درب ورودي کليسا با خط ارمني، بوسيله تکه‌ هايي بريده شده از ني، که به شکل حروف درآورده و با ميخ بر متن درب کوبيده‌ اند، چنين نگاشته شده است: «اين دربِ خانه حقيقي خداست، که بر رسم يادبود از طرف اگالوس مليک ميرزا يانس به کليساي مريم مقدس هديه مي ‌شود. 1876 م.» باوجودي که به دليل قرار گرفتن اردبيل در مسير جاده ابريشم، اين شهر از ديرباز محل آمد و شد بازرگانان و گردشگراني از اديان مختلف بوده، اما ارتباط اين شهر با مسيحيت به ادوار بسيار طولاني برمي گردد. در کتاب هايسماوورک، کتاب ادعيه مشهور ارامنه، دو اشاره و روايت در مورد اردبيل ذکر شده است. روايت اول در مورد مرگ اسقف ايراني به نام آبراهام و اشاره دوم در مورد شهادت اسقف ديگر ايراني به نام آنانيا است:


 
شهادت اسقف آبراهام ايراني

اين اسقف ايراني اهل اردويل(اردبيل کنوني) بود و به دست گريگور روشنفکر قديس به مقام اسقفي و اجتهاد رسيده بود. وي با شجاعت عجيبي در اردبيل به تبليغ دين مسيحيت مي ‌پرداخت و عده زيادي را از دين زرتشت به مسيحيت هدايت کرد. تبليغات شجاعانه اسقف آبراهام خشم موبدان را برانگيخت و آنان او را دستگير کرده و به نزد موبد موبدان بردند و او را وادار کردند تا او را بکشد، اما او از کتاب آسماني سخن گفت و بر شاه ايران سابوسوس(شاپور) و موبد موبدان لعنت فرستاد که در همين حالت سر وي را از بدنش جدا کرده و به شهادت رساندند.

 
شهادت اسقف آنانياي ايراني

اسقف آنانياي ايراني با ورودش به شهر اردويل شروع به سرزنش زرتشتيان نمود( آنان آتش را محترم ميشمرند ولي نمي پرستند) و آنان را به خداشناسي و ايمان آوردن به مسيح دعوت نمود. اهل شهر او را گرفته و آنقدر شلاق زدند که همه گمان کردند که او زير ضربه هاي شلاق جان داده است به همين سبب جسد بي جان آنانيا را به گوشه اي انداختند. اما پس از گذشت مدتي آنانيا باز به هوش آمد و باز هم از خداشناسي و ديت مسيحيت سخن گفت و در همان حال به شهادت رسيد.

 

تشکرات از این پست
abdo_61 mohammad_43
دسترسی سریع به انجمن ها