0

نگاهى به قيام توابين

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

نگاهى به قيام توابين
پنج شنبه 23 آذر 1391  1:57 PM

نخستين جنبش كه بعد از واقعه كربلا در سال ۶۱ هـ . ق در كوفه شكل گرفت قيام «توابين» بود كه رهبرى آن را سليمان بن صرد خزايى بر عهده داشت. ورود اسيران كربلا به دروازه شهر كوفه و سخنرانى اهل بيت امام حسين (ع) احساسات و عواطف مردم را برانگيخت. اين نقطه آغاز جنبش بود.
كوفيان كه با نامه هاى فراوان خواستار ورود امام حسين (ع) به اين شهر بودند با آمدن عبيدالله بن زياد و اقدامات شديد او اجتماعات مردم گسيخته شد، گروهى محبوس، تعدادى از ترس جان خانه نشين و برخى از پيشگامان نهضت مانند هانى بن عروه به شهادت رسيدند.
بعد از واقعه عاشورا تعدادى از حاميان امام از زندان آزاد شدند. آنان كه داراى آزادى انديشه بودند در نشست هاى خصوصى ايده و عقيده خود را مطرح و در صدد جبران عدم حضور در كربلا بودند. تفكر سياسى مذهبى آنان چنين آغاز شد.
جمعى از شيعيان نزد پنج تن از سران خود رفتند كه عبارت بودند از: ۱- سلمان بن صرد خزايى ۲ - مسيب بن نجبه ى فزارى ۳- عبيدالله بن سعد ازدى ۴- عبدالله بن وال تيمى ۵-رفاعة بن شداد.
نخستين جلسه مشورتى در منزل سليمان تشكيل شد و افراد ديدگاه هاى خود را بيان كردند. بعد از اين جلسه بذر قيام در دل ها جوانه زد. در مرحله اول سليمان رهبر برگزيده «توابين» نامه هايى به حاكمان و سران قبايل نوشت و از آن ها دعوت كرد تا در اول ماه ربيع الاخر سال ۶۵ در نخيله گرد هم آيند.
وى ابتدا نامه اى به سعد بن حذيفه بن عيان حاكم مد اين نوشت:
از: سليمان بن صرد
به: سعد بن حذيفه و مسلمانانى كه پيش او هستند
اما بعد: دنيا خانه اى است كه نيك هاى آن رفته و بدهاى آن مانده و با خردمندان ناسازگارى مى كند و بندگان نيك خداى از آن آهنگ هجرت كرده اند و اندك دنياى فانى را به عوض ثواب بسيار و باقى خداى فروخته اند.
دوستان خداوند، برادران شما و خاندان پيامبرتان در كار خويش و اين بليه كه در مورد پسر دختر پيغمبرشان رخ داد فكر كرده اند كه از او دعوت كردند و او اجابت كرد (حضرت) از آنان دعوت كرد اما (مردم) اجابت نكردند.
خواست برگردد مانع او شدند ... بر او تاختند و خونش ريختند، برهنه اش كردند ... عاقبت آنان به دست خداست و چون برادرانتان انديشيدند و در عواقب كار تامل كردند دانستند كه خطايى بزرگ مرتكب شده اند كه از يارى امام معصوم باز مانده اند و او را به دشمن سپردند و يارى اش نكردند. خطايى كه رهايى و توبه از آن جز با كشتن قاتلان وى يا كشته شدن خودشان و جانبازى شان ميسر نيست.
برادران شما كوشيده اند، شما نيز بكوشيد و آماده شويد. براى دوستان همفكر وقتى معين كرده ايم كه در محلى همديگر را ملاقات كنيم.
وقت: اول ماه ربيع الاخر سال ۶۵ هـ. ق
محل مقرر: نخيله
تهيه سلاح و جمع آورى وسايل و اسباب جنگ از جمله كارهاى مقدماتى قيام «توابين» بود كه در مرحله دوم پس از اعلام قيام انجام گرفت.
شعار «توابين» «يالثارات الحسين (ع) » يعنى اى خون خواهان حسين بود. اما از ۱۶ هزار نفر افرادى كه با سليمان بيعت كرده بودند تنها حدود ۴ هزار نفر در نخيله حاضر شدند. سه روز در نخيله ماندند سپس به سوى كربلا حركت كردند تا به سر مزار شهداى كربلا رسيدند و يك شبانه روز در آنجا توقف كردند و به نوحه سرايى پرداختند. سپس به منطقه «عين الورده» رهسپار شدند، در آنجا اردو زدند.
از سوى ديگر مروان بن حكم حاكم شام نيز سپاهى ۳۰ هزار نفرى را جهت سركوبى قيام توابين گسيل كرد. اين سپاه در منطقه «عين الورد» در مقابل «توابين» اردو زد. هرلحظه كه سپرى مى شد پيكار نزديك تر مى شد. رهبر «توابين» در ساعاتى قبل از شروع نبرد به ايراد سخنرانى پرداخت. محتواى گفتار او، تقويت روحيه جهاد و شهادت طلبى بود. سپاه «توابين» و لشكر شام به آرايش نظامى پرداختند جنگى آغاز شد كه در نوع خود كم نظير بود. در اين جنگ كه چند روزى بيشتر به طول نكشيد هر روز نيروهاى كمكى از شام به محل جنگ اعزام شدند. سرانجام رهبران توابين يكى پس از ديگرى به شهادت رسيدند و از دو طرف كشته هاى بسيارى بر زمين ماند و باقى مانده نيروهاى توابين هم به كوفه بازگشتند.
در اين كه چرا توابين در همان شهر كوفه قيام نكردند بايد گفت در جلسه اى كه فرماندهان سپاه توابين در آن به تبادل نظر پرداختند دو ديدگاه مطرح شد؛ برخى اظهار داشتند ما در صدد انتقام از قاتلان كربلا هستيم و آنان در كوفه هستد لذا بايد جنگ را در كوفه شروع كنيم. بر مبناى چنين نظريه اى بود كه بعدها مختار ثقفى به آن عمل كرد. اما گروهى ديگر معتقد بودند كه قاتل عبيدالله بن زياد است كه الان او در شام به سر مى برد لذا بايد به سوى شام حركت كنيم. اين دو ديدگاه در ميان توابين وجود داشت. عبدالله بن يزيد كه از طرف پسر زبير (استاندار كوفه) با ترفندهايى كه به كار برد نظر توابين را متوجه شاميان كرد. گرچه سليمان بن صرد رهبر توابين هم همين نظر را داشت. پسر زبير در حركت بعدى به سليمان پيشنهاد پشتيبانى هم داد اما شروطى را يادآور شد كه با جواب منفى رهبر توابين روبه رو گشت. روشن است كه تفكر و عقيده توابين كشتن قاتلان شهداى كربلا و يا رسيدن به فيض شهادت بود. حتى انديشه خلافت و حكومت هم نداشتند.
نكته ديگر اين است كه مروج الذهب اسامى فرماندهان لشكر شام را در نبرد با توابين ذكر مى كند و آنان همان كسانى بودند كه يا در كربلا از قاتلين شهداى كربلا محسوب مى شدند و يا از دشمنان سرسخت اهل بيت پيامبر (ص) بودند.

منصور رستمى

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها