0

بیاتو کمی فکر کن!

 
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:جوانمردی علی(ع) در جنگ!
جمعه 24 آذر 1391  8:31 PM

 

جنگ سختی شروع شده بود.

صدای به هم خوردن شمشیر ها برای لحظه ایی قطع نمی شد. سرداران و سربازان در سپاه تن به تن می جنگیدند. یک سپاه حق بود و دیگری باطل.

ابری از غبار روی بیابان مثل چادری بزرگ سایه افکنده بود.اسب ها شیهه می کشیدند و دنبال هم می دویدند.در آن میان

امام علی ( ع) با شجاعت شمشیر می زد و گاه دور خودش می چرخید و حریف می طلبید.ناگهان دشمنی فریاد زد :

 ای علی چه شمشیر زیبایی داری! کاش آن را به من می بخشیدی! 

و بلند خندید و سرش را به سویی دیگر چرخاند تا حریف پیدا کند که سایه ایی در پشت سرش دید.

علی ( ع) بود که به او لبخند می زد. امام شمشیر خود را در مقابل او گرفته بود و

 گفت: بگیر٬ این شمشیر را به تو بخشیدم!

مرد نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورد.رنگش پرید و عرق سردی بر پیشانی اش نشست.

 می دانست امام از روی دوستی شمشیرش را به سویش دراز کرده است. مرد عقب عقب رفت.

 امام هنوز لبخند می زد.

مرد پرسید: از تو تعجب می کنم که می خواهی در چنین هنگامی شمشیرت را به من هدیه کنی!

علی ( ع) گفت‌: مگر نه این است که تو دست خواهش به سوی من دراز کردی. از جوانمردی به دور دیدم که تو را محروم کنم!

مرد طاقت نیاورد و بی اختیار دوید و خودش را به پاهای علی انداخت.پاهایش را بوسید و با بغض گفت:

 من به دین شما ایمان اوردم.

حتما دین شما است که خوبی را به شما یاد داده است. من بنده ی چنین دینی هستم. و مسلمان شد و سپس به سپاه امام علی(ع) پیوست.

برگرفته از:

کتاب چه شمشیر زیبایی

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

تشکرات از این پست
mehdi0014 a_sadri
دسترسی سریع به انجمن ها