پاسخ به:حسینیه
چهارشنبه 1 آذر 1391 7:41 PM
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
گُلی که رفته ای امّا گلاب برگشتی
چو آب رفته ای و چون شراب برگشتی
پُر از سؤال به میدان قدم گذاشتی و
ز سُمِّ اسب گرفتی جواب، برگشتی
روان شده بدنت بینِ دست هایِ عمو
بلند کردمت امّا چو آب برگشتی
ستاره یِ حرمم بوده ای تو تا دیشب
قَدَت کشیده شد و ماهتاب برگشتی
به هم تنیده و پیچیده گشته پیکرِ تو
شبیه موت، پُر از پیچ و تاب، برگشتی
چه آمده سرت از چشمْ زخمِ این لشگر
چرا ز معرکهات بی نقاب برگشتی؟!
به روی خاکِ بیابان که جای خواب نبود
رسیده ایم به خیمه، بخواب، برگشتی