پاسخ به:حسینیه
سه شنبه 30 آبان 1391 7:10 PM
حضرت عبدالله بن الحسن(ع)
دیگر تحملش به سر آمد، برابرش
دارد ز دست می رود عمه، عمو، سرش
شمشیر و نیزه، تیر و سنان متحد شده
با هر صدای حرمله، "حمله به پیکرش"
جایی نمانده بود که این تیر جا شود
حالا چه قدر سعی کند تا که آخرش...
چون جان اوست عرش خدا، نیزه ها همه
بوسه زدند بر تن او، بر سراسرش
او واحد است مثل خداوند حیّ فرد
حالا کنند سم ستوران مکرّرش
این نیزه ای که حرمت پهلو شکسته است
یادش بیاورد در و دیوار و مادرش
یک خنجر است، جان دو تن را گرفته است
دیگر تمام شد به خدا کار خواهرش