0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه
سه شنبه 30 آبان 1391  6:25 PM

مجتبی حاذق

حضرت عبدالله الحسن(ع)

 

دور از چشم دشمنان… پنهان… می روم لا افارق عمی

گر چه با افت و خیز تا میدان می روم… لا افارق عمی

توی آن خیمه ها هوا کم بود، نفسم تند می زند عمه

خیمه گشته برای من زندان می روم لا افارق عمی

این قدر پشت من نکن گریه، یا که دنبال من نیا عمه

بسته ام با عموی خود پیمان… می روم لا افارق عمی

یوسف من درون گودال است من به قصد شفا ز پیراهن

با فراز و نشیب تا کنعان می روم لا افارق عمی

یک نگاهی به سمت میدان کن در کنار حسین یک گرگ است

تیز کرده برای او دندان… می روم لا افارق عمی

زیر شمشیر و نیزه می ماند جسم قرآن ناطقم… ای وای!

بدنش پاره پاره ی قرآن… می روم لا افارق عمی

تا که از پا زمین بیفتم من… تا که از تن سرم جدا گردد…

تا که از پوست، دست، آویزان… می روم لا افارق عمی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها