0

شیخ رجبعلی خیاط (ره )

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

پاسخ به: شیخ رجبعلی خیاط (ره )
یک شنبه 7 آبان 1391  9:13 AM

کرامات شیخ 

 

بوی گلسرخ

 

 

درسفر به كاشان ،

شيخ همانند همه سفرهاي ديگر ،ن

خست به قبرستان شهر رفت .

همراهان شنيدند

كه به حضرت اباعبدلله الحسين (عليه السلام )سلام ميدهد.

جلوتر كه ميرودمي گويد :

بويي به مشامتان نمي رسد؟

بوي گل سرخ!

 واز مسوؤل قبرستان مي پرسد ،

امروز چه كسي رادفن كرده اند ؟

وي همه را به طرف محل دفن كسي مي برد

 كه تازه به خاكش سپرده اند.

در آنجا همه آن بوي گل را استشمام مي كنند .

شيخ مي گويد :

وقتي اين بنده خدا را اينجا دفن كرده اند ،

وجود مقدس سيد الشهداء تشريف آورده اندايجا ،

وبه واسطه اين شخص ،عذاب را ازاهل قبرستان برداشتند.

 

 
پنجره فولاد

 

در سفر مشهد ،

هنگامي كه در صحن مطهر امام رضا (عليه السلام )

جواني را مي بيند كه در كنار پنجره فولاد

با گريه وزاري ،امام رضا را به حق مادرش قسم مي دهد

و دعا مي كند وچيزي مي خواهد ،

شيخ به يكي از همراهان مي گويد :

برو به جوان بگو ،درست شد برو !

جوان رفت ،

از شيخ مي پرسند :

جريان چه بود ؟

مي گويد :

اين جوان ،خواهان ازدواج با كسي بود

كه به اونمي دادند و متوسل

به حضرت امام رضا روحي فداه شده است .

حضرت فرمودند:درست شده است ،برود.

 

 كرامت امام

 

فردي به مشهد رفته و از امام رضا(عليه السلام )

مي خواهد كه به او پسري كرامت شود .

وقتي به تهران بر مي گردد،

شيخ به او پيغام مي دهد

كه تو به منزل ما مي آيي يا من به نزد تو بيايم ؟

گويا شيخ به منزل وي مي رود و مي گويد :

تواز طريق امام رضا (عليه السلام )

از خدا پسري خواسته اي .

حضرت فرمودند :كه خداوند پسري به او مي دهد اسمش را رضا بگذارد.

 

 

 

اجابت دعا

 

روزي در هواي گرم تابستان ،

شيخ نفس زنان نزد يكي از يارانش مي رود ،

پولي به او مي دهد

و از او مي خواهد فورا آن را

به سيد امام جماعت مسجد حاج امجد برساند .

مدتها بعد كه جريان را از سيد مي پرسند ،

مي گويد:مهمان برايم آمده بود ودر منزل هيچ نداشتم ،

رفتم به اتاق ديگر و

 به حضرت ولي عصر صلوات الله عليه متوسل شدم .

لحظه اي بعد آن پول به دستم رسيد.

 
وفاي به عهد

 

شخصي كه به رغم درمانهاي مختلف

در داخل و خارج بچه دار نمي شد

به معرفي يكي از ياران شيخ ،نزد وي مي آيد .

شيخ مي گويد:

من از امام رضا (عليه السلام )خواستم فرمودند

 خداوند به وي دو پسر مي دهد ،

هر پسري كه بدنيا آمد گاوي بكشد و مردم را اطعام كند .

آن مرد پس از تولد پسر اول چنين مي كند

ولي با بدنيا آمدن پسر دوم ،

بدنبال حرف مردم كه مي گويند مگر شيخ امامزاده است

و معجزه كرده است ؟گاورا نمي كشد و اطعام نمي كند .

چند وقت بعد ،آن پسر از دنيا مي رود .

چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا  2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا  3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا  4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com

تالارهای تحت مدیریت :

مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها