پاسخ به:گناباد
جمعه 5 آبان 1391 12:56 PM
علامه بهلول گنابادی ، در روستای بیلند شهر گناباد به سال ۱۲۷۹ متولد شد . در کودکی به مکتب پدرش رفت و هشت ساله بود که حافظ کل قرآن شد. سپس به تحصیل علوم قدیمه پرداخت و دوره هایی چون شرح لمعه ، مطول تفتازانی و حاشیه را نزد پدر گذراند . در همین دوران در مجالس روضهخوانی شرکت میکرد و به گفته ی خودش ، در کودکی برای زنان منبر می رفت .
در ۲۷ سالگی برای تکمیل دروس حوزوی به مشهد رفت و از محضر آیت الله حسین قمی درس گرفت .
| محمدتقی بهلول گنابادی | |
|---|---|
|
|
نخستین برخورد سیاسی او بر هم زدن مراسمی بود که در اول محرم به مناسبت حضور همسر رضاشاه و امان الله خان پادشاه افغانستان در باغ ملی سبزوار بر پا بود. به این ترتیب تحت تعقیب عوامل حکومت پهلویقرار گرفت و پیاده رهسپار قم شد و سپس به کربلا رفت .
پس از بازگشت از کربلا برای ادامه ی مبارزات، با توافق ، همسر خود را طلاق داد.
مهم ترین حرکت سیاسی بهلول پس از اقدامات رضاخان در جهت فرنگی مآبی به وقوع پیوست . دستور رضاخان برای برسرنهادن کلاه شاپو و برداشتن حجاب، با مخالفت روحانیون مواجه گشت . روحانیونِ مشهد نیز با تجمع در منزل آیت الله یونس اردبیلی، تصمیم به فرستادن نمایندگانی برای مذاکره با رضاخان گرفتند و آیت الله حسین قمی به این منظور انتخاب شد . وی که رهسپار قم بود با توقف درباغ مهراجالملک شهر ری بازداشت و ممنوع الملاقات شد.
به دنبال انتشار این خبر در مشهد ، مردم با تجمع در مسجد گوهرشاد، خواستار آزادی آیت الله قمی شدند . از سویی بهلول نیز در شهر فردوس علیه حکومت سخنرانی کرد . پس از فرار از دست مامورین شهربانی فردوس با کمک آقا نجفی (از علمای فردوس) به مشهد رفت و پیش از دستگیری توسط مامورین شهربانی ، توسط ماموران آستان قدس در یکی از حجره های صحن مطهر زندانی شد .
مردم که از این ماجرا اطلاع یافتند به کمک نواب احتشام رضوی وی را آزاد کردند و او نیز با رفتن به روی منبر ، سخنان تندی را علیه حکومت ایراد کرد . بهلول در شب ۲۰ تیر ۱۳۱۴ دوباره برای آگاه سازی مردم به منبر می رود و همراه نواب احتشام و شیخ حسین اردبیلی سخنانی را ضد دستگاه رضاخان بیان می کند .
سرانجام در ساعت ۲۱ استاندار و فرمانده ی لشکر مشهد به مسجد می ریزند و با مسلسل و تفنگ به قتل عام مردم اقدام می کنند .
وی پس از واقعه ی مسجد گوهرشاد به علت تحت تعقیب بودن به افغانستان گریخت . در آن جا نیز دست از مبارزه ی سیاسی برنداشت و به همین علت به زندان افتاد و مدت ۳۰ سال را در اسارت گذراند.
پس از آزادی به دمشق می رود و سپس رهسپار مصر می شود و دانشگاه الازهر را محل دائم حضور خود قرار می دهد که مورد توجه دانشجویان نیز قرار می گیرد؛ از سویی توسط جمال عبدالناصر که مخالف رضاشاه بود، رییس بخش فارسی رادیو و تلویزیون مصر می شود.
بهلول پس از یک سال و نیم دیگر اقامت در مصر با اجازه دولت این کشور، برای دیدن خواهر و مادرش به نجف رفت و پس از دوسال و نیم اقامت در کنار حرم علی، به ایران بازگشت و همان زمان توسط نیروهای حکومت پهلوی دستگیر شد.
وی در سال های بعد از انقلاب اسلامی ایران، در خراسان سکونت داشت و به وعظ، هدایت و راهنمایی مشغول بود.
وی علاوه بر تسلط بر ادبیات عرب و تاریخ انبیا، اشعار نغز و طنز نیز می سرود و گفته می شود ۲۰۰ هزار بیت سروده و ۵۰ هزار بیت نیز از شاعران دیگر حفظ بوده است. علاوه بر این در زمان حیاتش، شاهدی زنده از تاریخ صدساله ایران بود.
نمونه شعر:
| دار دنیا منزلی پست و خس است | نیست منزل در حقیقت محبس است | |
| مردمی كه اندر جهانی فانی اند | چون به دقت بنگری زندانی اند | |
| كس در این زندان ز غم آزاد نیست | یك دلی در دار دنیا شاد نیست | |
| روح انسان تا كه در بند تن است | هست زندانی و حبسش مسكن است |
نمونه شعر طنز:
| بشنو از خر چون حکایت میکند | و از گرانباری شکایت میکند | |
| که به پشتم تا که پالون کردهاند | زیر بارم زار و نالان کردهاند | |
| . . . |
بهلول با وجود کهولت سن همواره به ورزشهایی مانند شنا، کوهنوردی و پیادهروی می پرداخت.
او همواره به کمک به مردم می شتافت. در آخرین روزهای عمر خود، برای کمک به زلزلهزدگان بم به آنجا رفت که بر اثر برخود با تیرآهن و آجر به زمین خورد و سرش آسیب دید. پس از این حادثه مدتی در بیمارستان خاتمالانبیا تهران بستری بود.
محمدتقی بهلول سرانجام در روز جمعه ۷ مرداد ماه ۱۳۸۴ پس از ۱۰۵ سال زندگی، درگذشت و پیکر او بعد از تشییع در تهران، مشهد وتربت حیدریه در روز ۱۲ مرداد در گناباد دفن شد. اکنون آرامگاه وی که در ورودی شهر گناباد قرار دارد، پذیرای بسیاری از اهالی علم وادب است.