پاسخ به:بررسی موضوع عاشورا
پنج شنبه 4 آبان 1391 8:45 PM
حضرت زينب (س) روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى ديده به جهان گشود. پدرش حضرت امير المؤمنين (ع) و مادرش حضرت فاطمه زهرا (س) مىباشد. «1» پس از تولّد، حضرت فاطمه دخترش را نزد حضرت على (ع) بردند و از ايشان خواستند كه نامى براى وى انتخاب نمايد، امير المؤمنين (ع) فرمود: از پيامبر (ص) پيشى نمىگيرم در آن هنگام پيامبر (ص) در مسافرت بودند.
پس از بازگشت، على (ع) به محضرشان شرفياب شد و از ايشان در خواست كرد كه براى دخترش نامى انتخاب بكند. رسول خدا (ص) فرمودند: من هم از پروردگارم پيشى نمىگيرم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت: نام اين دختر را «زينب» انتخاب كن. زيرا خداوند چنين فرموده است. سپس از مصائبى كه بر اين كودك وارد مىشود خبر داد؛ پيامبر (ص) در حالى كه سخت مىگريستند فرمود: هر كس بر او بگريد مانند كسى است كه بر حسين (ع) گريسته.
كنيه او را نيز ام كلثوم گذاشتند. «2» وى دختر بزرگ اين خانواده مىباشد. «3»
حضرت زينب لقبهاى فراوانى دارد كه عبارتاند از: صدّيقه صغرى، عقيله بنىهاشم، عقيلة الطّالبيّين، موثّقه، عارفه، عالمه غير معلّمه، فاضله، كامله، عابده آل ابىطالب. «4»
كنيهاش، امّ المصائب، امّ الرّزايا، امّ النّوائب، امّ كلثوم كبرى، امّ عبداللَّه و امّ الحسن بوده است. «1»
با نزديك شدن وفات پيامبر اكرم (ص) حضرت امير المؤمنين (ع) و حضرت فاطمه (س) هر كدام خوابى حاكى از وفات پيغمبر (ص) مىديدند و به همين جهت گريه زارى مىكردند. حضرت زينب (س) خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: يا جدّاه در خواب ديدم كه باد تندى وزيد دنيا و آنچه در آن است تيره و تار شد و مرا از جايى به جاى ديگر حركت مىداد، من از شدّت آن باد به درخت تنومندى تكيه دادم، در اين هنگام آن درخت از جا كنده شد و بر روى زمين افتاد. به يكى از شاخههاى نيرومند آن چسبيدم اما آن شاخه شكسته شد، به سراغ شاخه ديگرى رفتم آن هم شكست به دو شاخه ديگر پناه بردم آن دو نيز شكستند و من از خواب بيدار شدم. رسول خدا (ص) از شنيدن سخنان زينب اندوهگين شد و اشك غم از ديدگانش جارى شد؛ آنگاه فرمود: آن درخت كه از ريشه كنده شد منم جدّ تو؛ و آن شاخه اوّل مادرت فاطمه (س)، شاخه دوم پدرت على (ع) و آن دو شاخه ديگر برادرانت حسن و حسين (ع) هستند! دخترم! اين خواب حكايت از آن دارد كه دنيا از فقدان آنان تيره و تار مىشود، و شما دچار مصائب و دشواريهاى فراوانى خواهيد شد. «2»
طولى نكشيد كه براى زينب (س) آنچه را كه در خواب ديده بود در بيدارى تعبير شد و او به غم فراق جدّ بزرگوار و مادر مهربان خود دچار گرديد.
وى در زمان رحلت پيامبر (ص) پنج ساله بود «3» و در عين اينكه خردسال بود امّا از مادرش فاطمه سلام اله عليها «4» و اسماء بنت عميس و طهمان يا ذكوان (غلام پيامبر ص) حديث نقل مىكند. «1»
برخى از مورّخين نوشتهاند كه: حضرت زهرا (س) به زينب سفارش كرد كه در كنار حسين (ع) باشد و بعد از او براى آنها مادر باشد، زينب هم هيچگاه اين سفارش مادر را فراموش نكرد. «2»
زمانى كه زينب (س) پا به سنّ ازدواج گذاشت خواستگاران زيادى داشت امّا با تنها مردى كه شايستگى و لياقت همسرى زينب (س) را داشت يعنى عبداللَّه جعفر (پسر عموى خود) ازدواج كرد. «3» برخى از مورخين تاريخ اين ازدواج را سال هفدهم هجرى مىدانند. «4» ثمره اين ازدواج چهار و يا پنج فرزند مىباشد كه دوتاى آنها به نامهاى عون و محمد كه در كربلا به شهادت رسيدند كه در بخشهاى ديگر به آن اشاره خواهد شد. «5»
- موقعيت زينب (س) نزد امام حسين (ع):
برخى از مورخين چنين آوردهاند: حسين (ع) نسبت به زينب (س) احترام ويژهاى قائل بود به طورى كه هرگاه زينب بر او وارد مىشد امام مىايستاد و زينب را در جاى خود مىنشاند و اين نشانه منزلت و عظمت زينب است «6» و همچنين وارد شده كه آن حضرت مشغول تلاوت قرآن بوده وقتى زينب (س) وارد شد امام (ع) قرآن را زمين گذاشت و به احترام زينب ايستاد. «7»
يحيى مازنى گويد: من در مدينه مدّت زيادى همسايه امير المؤمنين (ع) بودم و به آن خانهاى كه زينب (س) سكونت داشتن نزديك بودم امّا سوگند به خدا نه اندام زينب را ديدم و نه صداى او را شنيدم؛ هنگامى كه اراده زيارت مرقد مطهر رسول خدا (ص) را داشت شبانه حركت مىكرد در حالى كه امام حسين (ع) سمت راست او، امام حسن سمت چپش و امير المؤمنين (ع) پيشاپيش دخترش حركت مىكرد؛ زمانى كه نزديك قبر مطهر مىرسيدند على (ع) چراغ قنديل را خاموش مىكردند وقتى امام حسن (ع) علّتش را پرسيد على (ع) فرمودند: مىترسم اشخاصى در اين اطراف باشند كه قيافه و اندام خواهرت را ببينند. «1»
منبع: اسیران و جانبازان کربلا، ص 89-93، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار