هرگز نگو خداحافظ
پنج شنبه 4 آبان 1391 11:46 AM

راديو شنيده ميشود و از اينرو تفسيرپذير است، اما تلويزيون ديده ميشود و از اينرو تفسيرگر است.
بينندگان تلويزيون مدام از كانالي به كانال ديگر ميروند تا برنامه مطلوب خود را بيابند، اما شنوندگان راديو بهطور معمول ايستگاه خاص خود را از ميان ديگر ايستگاهها انتخاب ميكنند و به آن وفادار ميمانند.
شايد به آن سبب كه براي برقراري ارتباط با صداي كساني كه آنها را كمتر ديده يا هرگز نديدهاند، بيش از بينندگان تلويزيون، نيازمند آشنايي با صداي آنها و فراتر از آن، زمينههاي شكلگيري برنامههاي آنها هستند.البته اين تمام ماجرا نيست.
اين شنوندگان وفادار اگر نتوانند پس از چند بار مراجعه به ايستگاه خاص خود، پاسخي مناسب براي آنچه به آن نيازمندند پيدا كنند، ممكن است سه انتخاب متفاوت را پيش روي خود ببينند:
يا با چرخش يك پيچ يا زدن يك دكمه، راديو را براي هميشه خاموش كنند يا از ايستگاهي خاص به سراغ ايستگاه ديگر بروند يا براي مدتي به ديگر رسانههاي جايگزين روي بياورند.اما به كدام رسانهها؟
پاسخ به اين پرسش، به شرايط و محيط اجتماعي پيرامون شنوندگان بستگي دارد. بهعنوان مثال، شنوندگان ممكن است براي تكميل اطلاعات خود به سراغ روزنامهها يا به احتمال زياد، بخشهاي خبري تلويزيون يا حتي پايگاههاي اطلاعرساني در اينترنت بروند يا براي شنيدن موسيقيهاي مورد علاقه خود به دستگاههاي ضبط و پخش موسيقي، لوحهاي فشرده و ديگر جايگزينهايي از اين دست روي بياورند.
البته خطر اين جابهجاييها در آن است كه شنوندگان رفته، ديگر باز نگردند و در صورت بازگشت، ارتباط آنها با ايستگاه ديگر مانند گذشته نباشد و مدام ضعيف و ضعيفتر شود.
برنامهسازان راديو در مقابله با اين آسيب، ابتدا بايد به اين اصل اساسي اعتقاد پيدا كنند كه در رسانه ايستگاه ـ محور راديو، برنامهها هرگز مجزا از يكديگر نيستند و هر برنامه تنها بخشي از جدول پخش (كنداكتور) برنامههاي هر ايستگاه است.
آنها بايد بدانند برنامهها در كنار يكديگر، سبب جذب بيش از پيش مخاطبان و افزايش ميزان شنوندگان ايستگاه ميشوند. بيسبب نيست كه برخي پژوهشگران و مدرسان نامآور راديو به برنامهسازان اين رسانه گوشزد ميكنند كه در پايان هر برنامه با شنوندگان خود خداحافظي نكنند؛ چرا كه با پذيرش اين فرض كه برنامه آنها به پايان رسيده است نبايد كاري كنند كه شنوندگان در پايان برنامه، ايستگاه را ترك كنند و زمان شنيدن برنامههاي آن را كاهش دهند.
خداحافظي در حقيقت فرصتي به شنوندگان ميدهد كه يا راديو را خاموش كنند يا به سراغ ايستگاه ديگر بروند يا به جايگزينهاي رسانهاي ديگر روي بياورند.
از اين رو در ۲۰ دقيقه آخر هر برنامه بايد آنچنان رفتار كرد كه بيشتر شنوندگان، جذب برنامههاي بعدي ايستگاه شوند و ايستگاه را كمتر ترك كنند.
بايد دانست راديو ابزاري براي اطلاعرساني و سرگرمسازي توأمان شنوندگان است و اگر نتواند اين كار را به درستي انجام دهد، تنها شنوندگان را از خود دور ميكند. پس نبايد با شنوندگان خداحافظي كرد؛ بلكه بايد از جملاتي مشابه اين جملات استفاده كرد كه «فردا ساعت ۱۰ برميگرديم، اما حالا به برنامه... گوش دهيد يا آن را بشنويد.»
بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه همواره شنوندگان به ايستگاه ميپيوندند و از آن جدا ميشوند. آيا آن زمان كه به ايستگاه ميپيوندند، به آنها خوشامد ميگوييد كه آن زمان كه از ايستگاه جدا ميشوند به آنها خداحافظ بگوييد؟
اعلام پايان هر برنامه و آغاز برنامه جديد هم بايد به شكلي صورت بگيرد كه احساس پيوستگي و همخانواده بودن برنامههاي ايستگاه، حفظ و تقويت شود.
چنانچه انتقال از برنامهاي به برنامه ديگر بيش از يك دقيقه طول بكشد، ميتوان گفت زماني زياد به اين انتقال اختصاص يافته كه نيازمند برنامهريزي و اتخاذ تدبير مناسب است.
برنامهريزان راديو بايد مدام از خود بپرسند آيا آنچه در اين ميان ارائه ميشود، مناسب انتقال شنوندگان از برنامهاي به برنامه ديگر است يا خير؛ البته برنامهريزان نبايد تنها به اين پرسش پاسخ دهند، بلكه بايد با همفكري برنامهسازان به اين پرسشها نيز در حين و پس از هر برنامه پاسخ دهند و درباره نقاط قوت و ضعف برنامه و چرايي آن به گفتوگو بنشينند. آنها بايد مدام از خود و عوامل برنامه بپرسند.
آيا گوينده و مجري يا گويندگان و مجريان در اجراي برنامه، احساس راحتي و صميميت با شنوندگان دارند و در مقابل، اين احساس را در شنوندگان ايجاد ميكنند؟
آيا برنامه پشتوانه پژوهشي مناسب دارد و به پرسشهاي موردعلاقه شنوندگان پاسخ ميدهد؟
آيا آنچه بهعنوان متنهاي ربطدهنده ميان بخشهاي مختلف برنامه خوانده ميشود، مناسب با نوع مخاطبان ايستگاه است و به اختصار و ايجاز براي شنوندگان بيان ميشود؟
آيا برنامه در نگاه كلي، خلاقيت و نوآوري كافي دارد؟
آيا فرم و محتواي برنامه و بهطور كلي ساختار آن، تأثيرگذار بر ذهن شنوندگان و تخيلبرانگيز نزد آنهاست؟
آيا برنامه توانسته است به آنچه در ذهن مخاطبان در جريان است و منجر به طرح پرسشهاي مختلف نزد آنها ميشود، نزديك شود و شنوندگان برنامه را به پذيرش آنچه ميگويد، متمايل و راغب كند؟
آيا شاهد لحظههاي هيجانانگيز و جادويي در تسخير ذهن شنوندگان بودهايم؟
آيا فضاي احساسي مناسب ميان برنامه و شنوندگان ايجاد شده است؟
آيا برنامه ميتواند زمينه اثرگذاري مناسب ايستگاه را در درازمدت فراهم كند؟
آيا آنها كه بهعنوان كارشناس و مهمان در برنامه حاضر ميشوند، جالب و قابل اعتماد نزد شنوندگان هستند؟
آيا گويندگان و مجريان، اطلاعات لازم درباره موضوع برنامه ارائه ميكنند؟
آيا تلفنها و پيامكهاي مناسب در برنامه پخش شده است؟
برنامهسازان و بويژه گويندگان و مجريان تا چه اندازه توانمندي و شايستگي لازم در انجام وظايف خود دارند؟
آيا بخشهاي برنامه با نظم مناسب كنار يكديگر قرار گرفتهاند؟
آيا تازگي و بهروزبودن برنامه احساس ميشود؟
مخاطبان هدف برنامه، چه آنها كه در اتومبيل و بوستانها و چه آنها كه در منزل يا محل كار شنونده برنامه بودهاند در نهايت، چه پيام يا پيامهايي از برنامه دريافت كردهاند؟
آيا برنامه توانسته است موجب تعامل و مشاركت شنوندگان شود و آنها را به جزئي از عوامل فعال در ساخت برنامه تبديل كند؟
آيا برنامه از آرمهاي تبليغي مناسب استفاده كرده است؟ آيا اين آرمها متفاوت با ديگر برنامهها و متناسب با هويت كلي ايستگاه هستند؟
و در نهايت، آيا برنامه به اهداف خود دست يافته و توانسته است به جذب مخاطبان هدف بپردازد و آنها را شنونده برنامههاي ايستگاه خود كند؟
بايد دانست راديو، رسانه همراه است و همراهي با مخاطبان، خود عاملي مزيتساز در حفظ و جذب مخاطبان به شمار ميآيد.
زندگي پيوسته و توقفناپذير در جريان است و رسانهاي كه ميخواهد همراه مخاطبان در زندگي روزمره آنها باشد نيز بايد در مسير پيوسته و توقفناپذير به حركت درآيد. اين مسير نه آغازي دارد و نه پاياني، نه سلامي دارد و نه خداحافظي حتي اگر بظاهر سلام و خداحافظي نيز بر زبان جاري شود.
بايد همواره در امروز بود و هر لحظه را آغازي متفاوت اما پيوسته با ديروز و فردا در زيستن راديو ديد؛ زيستني مناسب در دنياي پررقابت امروز. در اين مسير هرگز نبايد خداحافظي كرد. پس تو اي برنامهريز و برنامهساز، هرگز نگو خداحافظ!
ساختارهاي جديد راهي براي ماندگار شدن
تولد در قالبهاي راديويي بسختي روي ميدهد. برخي مواقع با تغيير يك كلمه احساس ميكنيم قالب يك برنامه تغيير كرده است، ولي در واقع اينطور نيست. همچنان كه در موسيقي نوآوري بسادگي اتفاق نميافتد، در راديو هم كه فقط صداست، تولد در قالبها بسختي صورت ميگيرد.
از اينروست كه بسياري از نوآوريها بايد در چينش قالبها صورت گيرد تا به شكلگيري ساختارهاي نو بينجامد. نوآوري بايد مبتني بر اصول باشد. برخي نوآوريها ضدمخاطب هستند و مانع جذب مخاطبان ميشوند. گاهي هم گرچه ابتدا مخاطبان را جذب ميكنند، اما در ادامه تنها به دفع مخاطبان منجر ميشوند. البته هر قالب نو را نيز نبايد تنها به خاطر نوبودن پذيرفت.
راديوهاي ما با اين آسيب اساسي دست به گريبان هستند كه گاهي يك قالب برنامهسازي و حتي ساختار ايستگاهي كه در ايستگاهي خاص به ثمر نشسته و منجر به حفظ و جذب مخاطبان شده است در ايستگاههاي ديگر، بدون توجه به اهداف و مأموريتها و نوع مخاطبان هدف آن ايستگاهها به كار گرفته ميشود و چنان رواج مييابد كه به كارگيري اين قالب و ساختار به مرز اشباع ميرسد و به همان سرعت رواج، دوران نزول آن آغاز ميشود. براي رهايي از اين آسيب بايد جايگاه تعيينكننده آموزش را در برنامهسازيهاي خود جدي بگيريم.
معرفي قالب جديد به خودي خود جذابيت دارد و در اين ميان، همه كساني كه از خود ايدهاي ندارند يا ايدههاي قديمي شده و منسوخ دارند، به سراغ استفاده از قالبهاي جديد ميروند. مسلم است اگر آموزش درستي وجود نداشته باشد، اشباع قالبها خيلي زود اتفاق ميافتد. اما اگر آموزش درستي وجود داشته باشد، بلوغ و ماندگاري قالبها، تضمين و بر عمر مفيد آنها افزوده ميشود.
بايد بدانيم اگر توانايي پردازش و معرفي قالبي جديدتر را نداشته باشيم، همان قالب قبلي هم خراب و براي مخاطب بياثر ميشود. با آموزش و برنامهريزي درست است كه ميتوان كاري كرد كه ورود و خروج به اين چرخه، طبيعي باشد البته بايد فرصت استراحت و بازآموزي به برنامهسازان داده شود تا برنامهسازان ما دوباره به ايده و فكري جديد دست يابند. (جام جم - ضميمه قاب كوچك)