0

خیز اژدها برای عقاب

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

خیز اژدها برای عقاب
سه شنبه 25 مهر 1391  2:02 PM

 

چین در طول یک دهه گذشته ضمن تمرکز بر حوزه فعالیت های اقتصادی،به پیشرفت های نظامی خود جنبه پنهانی داده و سعی کرده درعرصه سیاسی باعث حساسیت قدرت های غربی نشود؛اما واقعیت این است که جنگ پنهان آمریکا و این کشورقابل مشاهده است.

خبرگزاری فارس: خیز اژدها برای عقاب

 

ناپلئون بناپارت زمانی گفته بود که «چین مانند یک اژدهای خفته است؛ نگذارید بیدار شود زیرا اگر بیدار شود جهان را می بلعد». اینک اژدها بیدار شده است. قدرت یابی چین در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی در یک دهه اخیر بر کسی پوشیده نیست. اما موضوعی که توجه بسیاری از نظریه پردازان را به خود جلب کرده است، این است که روند قدرت-یابی چین تا چه زمانی ادامه خواهد یافت و موضوع مهم تر اینکه این روند چه تاثیری بر روابط آمریکا با چین و تحولات عرصه روابط بین الملل خواهد داشت.

در این‌باره، دو مکتب مهم روابط بین الملل دیدگاه‌های متفاوتی دارند؛ لیبرال ها با توجه به اصول اساسی رویکرد لیبرالیسم، استدلال می کنند که با توجه به سطح بالای روابط اقتصادی و تجاری چین با آمریکا و وابستگی متقابل آن ها به یکدیگر، احتمال بروز منازعه در بین آن ها بسیار اندک است. در مقابل، رئالیست ها با تاکید بر مفروضات خود مبنی بر جاه-طلبی دولت ها و رقابت در عرصه بین المللی، بروز منازعه بین دو کشور را در آینده محتمل می دانند. جان میرشایمر از نظریه پردازان برجسته رئالیسم تهاجمی است که با نگارش مقالات متعدد در چند سال اخیر، بروز منازعه بین چین و آمریکا را اجتناب ناپذیر می داند.

چین در طول یک دهه گذشته تمام تلاش خود را به کار برده است تا با چراغ خاموش حرکت کند و ضمن تمرکز بر حوزه فعالیت های اقتصادی، به پیشرفت های نظامی خود جنبه زیرزمینی و پنهانی بدهد و در عرصه سیاسی نیز چندان باعث حساسیت قدرت های غربی نشود؛ اما واقعیت این است که جنگ پنهان آمریکا و این کشور در بسیاری از حوزه ها قابل مشاهده است. در ادامه به مهمترین حوزه هایی که زمینه ساز بروز اختلاف بین چین و آمریکا خواهد شد، اشاره می کنیم.

افزایش قدرت اقتصادی چین؛ چالشی برای آمریکا

بررسی روند و شیوه قدرت یابی بریتانیا (قرون 18 و 19 و نیمه اول قرن بیستم) و آمریکا (قرن 20) و تبدیل شدن آن‌ها به قدرت های هژمون بین المللی نشان می دهد که این کشورها قبل از آنکه از لحاظ نظامی و سیاسی تبدیل به قدرت مسلط در عرصه بین المللی در زمان خود شوند، به عنوان قدرت برتر اقتصادی مطرح شده اند و سپس این جایگاه به حوزه های سیاسی و نظامی نیز سرایت کرده است.

اگرچه ایالات‌متحده بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان یک قدرت برتر نظامی و سیاسی مطرح شد، و این روند با فروپاشی شوروی به اوج رسید، اما واقعیت این است که مدت ها پیش از آن آمریکا تبدیل به قدرت برتر اقتصادی جهان شده بود و بورس بازارهای مالی این کشور، بر بازارهای مالی لندن، به عنوان قدرت برتر آن زمان، پیشی گرفته بودند.

چین از نظر اقتصادی در آغاز قرن بیست ‌ویکم، بعد از کشورهایی مانند آمریکا، ژاپن، آلمان، فرانسه و انگلیس قرار داشت.اما امروزه با توجه به نرخ رشد بالای این کشور در طول یک دهه گذشته و از سوی دیگر، تاثیر بحران در اقتصاد دیگر کشورها، پس از آمریکا به عنوان دومین اقتصاد جهان مطرح است و حتی در برخی شاخص ها نیز از آمریکا پیشی گرفته است.

بر طبق آمارها ارزش اقتصاد این کشور در پایان سال گذشته میلادی بالغ بر 5 تریلیون دلار برآورد شده است. اگرچه ارزش اقتصاد اول جهان یعنی آمریکا حدود 14تریلیون دلار برآورد شده است اما با توجه به نرخ رشد اقتصادی بالای چین در مقایسه با سایر کشورها، احتمال دارد این کشور قصد دارد تا پیش از سال 2020 میلادی آمریکا را نیز پشت‌سر بگذارد و به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شود.

از سوی دیگر چین به عنوان بزرگترین صادرکننده جهان به آمریکا مطرح است و موازنه تجاری این کشور با ایالات‌متحده مثبت و حدود 200 میلیارد دلار به سود چین است. اگرچه رشد اقتصادی چین در سال جاری (حدود 7.6 درصد) نسبت به چند سال گذشته منفی بوده است، اما نرخ رشد این کشور همچنان از آمریکا و سایر قدرت های اقتصادی بیشتر است.

روی آوردن مقامات اروپایی و آمریکایی به چین برای کمک به حل بحران اقتصادی، به‌روشنی از اذعان این کشورها به جایگاه برجسته چین در اقتصاد جهانی حکایت دارد. برطبق پیش بینی صندوق بین‌المللی پول، چین تا سال 2016 میلادی ممکن است به نخستین اقتصاد جهان تبدیل شود، و در شاخص‌های اقتصادی از آمریکا پیشی بگیرد.

در شرایط کنونی، چین نه توان و نه تمایل به رویارویی با آمریکا دارد. اما در صورت ادامه روند افزایش قدرت چین به نظر می رسد که احتمال منازعه بین آمریکا و این کشور افزایش یابد. واقعیت این است که یک «کیک» بیشتر وجود ندارد و افزایش سهم چین از آن، به کاهش سهم ایالات‌متحده منجر خواهد شد و این موضوعی است که احتمال منازعه را افزایش

می دهد.

روند رشد اقتصاد چین با چالش هایی روبرو است؛ اقتصاد این کشور به سرمایه های خارجی بسیار وابسته است و با کاهش نرخ رشد اقتصادی بسیاری معتقدند که خروج سرمایه ها از این کشور آغاز خواهد شد. همچنین انحصار بخش اعظمی از اقتصاد در دست دولت و وابستگی تکنولوژیکی این کشور از مهمترین چالش های پیش روی اقتصاد این کشور است. اما از سوی دیگر، چین به عنوان یک بازار بزرگ برای آمریکا و غرب مطرح است و تا زمانی‌که چین به سیاست گسترش مناطق آزاد تجاری و اعطای امتیازات ویژه به سرمایه گذاران ادامه دهد، به نظر نمی رسد که از تمایل سرمایه-گذاران برای حضور در این کشور کاسته شود.

چین و آمریکا روابط اقتصادی گسترده ای دارند که منافع زیادی برای هر دو کشور دارد. این موضوع استدلالی است که برخی آن را تاییدی بر عدم تمایل دو کشور به مقابله و جنگ با یکدیگر می دانند. اما واقعیت این است که به هر میزان که قدرت چین در اقتصاد بین المللی افزایش یابد، جایگاه آمریکا به عنوان قدرت اول اقتصادی در جهان کاهش می یابد و این موضوع پیامدهایی را برای این کشور در سایر حوزه ها در پی خواهد داشت. از سوی دیگر، تجربه جنگ های جهانی نشان داد که وجود مبادلات اقتصادی بین کشورها لزوما مانع از بروز درگیری و منازعه در بین آن ها نخواهد شد.

حوزه های مورد رقابت

خلیج فارس: آمریکا از اواخر دهه 1970 حضوری فعال در منطقه خلیج فارس داشته است. یکی از مهمترین ارکان سیاست خاورمیانه ای آمریکا افزایش نقش و جایگاه شرکت های نفتی خود در عملیات نفتی کشورهای منطقه خلیج فارس بود و این کار به طور موفقیت آمیزی در طول چند دهه گذشته انجام شده است. اما در سال های اخیر، سلطه شرکت های نفتی آمریکا در کشورهای خلیج فارس به وسیله شرکت های چینی، و به میزان کمتری شرکت های هندی، با چالش مواجه شده است.

رشد اقتصادی سریع چین باعث افزایش مصرف نفت توسط این کشور شده است و اکنون این کشور پس از آمریکا دومین واردکننده نفت است. چین به منظور تضمین تامین بلندمدت نفت خود سه کمپانی بزرگ نفت و گاز را ایجاد کرده است و از سال 2003 این سه کمپانی را تشویق کرده است تا عملیات خود را در کشورهای نفت‌خیز جهان به‌ویژه منطقه خلیج فارس گسترش دهد. آن ها از این زمان با پروژه های نفت و گاز شرکت های آمریکایی و اروپایی در خاورمیانه رقابت کرده اند.

در ژانویه 2006 ملک عبدالله پادشاه عربستان، یک دیدار رسمی از چین به عمل آورد و در این دیدار همکاری های نفتی مهمترین موضوع مذاکرات دوجانبه بود. در طول این ملاقات، مقامات دو کشور پروتکل همکاری در حوزه های نفت، گاز طبیعی و منابع معدنی را امضاء کردند. در مارس 2007، شرکت نفتی سینوپکChina Petroleum & Chemicals Cooperation)) یک توافق 3.6 میلیارد دلاری را با شرکت نفتی آرامکو و اکسون موبیل برای یک پروژه فرآوری در ایالت فوجیان در جنوب چین امضاء کرد.

این شرکت همچنین در سال 2004، برنده یک پروژه بزرگ در عربستان سعودی برای اکتشاف در بیابان‌های جنوبی این کشور شد. شرکت سینوپک هم اکنون 80 درصد از پروژه انحصاری گاز عربستان و چین(Sino- Saudi Gas Limited) را در اختیار دارد. چین همچنین یک پروژه مشترک بازفرآوری با شرکت نفت کویت در ایالت گانگ دونگ چین دارد و در فعالیت های اکتشافی در کشور عمان نیز فعال است.

اگرچه در شرایط کنونی، چین با ایران به عنوان یک قدرت مهم در منطقه خلیج فارس روابط گسترده ای دارد و ایران سومین منبع تامین انرژی چین است، اما با توجه به روابط نزدیک کشورهای عربی منطقه و وابستگی آن ها به ایالات‌متحده، به نظر نمی رسد چین بتواند روابط سیاسی باثبات و مستحکمی با این کشورها برقرار کند. با این حال، نفوذ شرکت های چینی در بازارهای انرژی خلیج فارس، نه‌تنها فرصت های شغلی و سرمایه ای را که قبلا در اختیار شرکت های آمریکایی بود به خطر می‌اندازد، بلکه باعث می شود که بخش اعظمی از محصولات انرژی این منطقه به سمت آسیا روانه شود.

آسیای مرکزی: با وجود تلاش چین برای تثبیت جایگاه خود در خلیج فارس، به دلیل حضور نظامی و قدرتمند آمریکا در منطقه این کشور نمی تواند چندان از روند تامین انرژی خود به ویژه در مواقع بحران مطمئن باشد؛ بنابراین تلاش می کند تا حوزه نفوذ خود را به مناطقی که نزدیکتر هستند و ضمن دارا بودن ذخایر فراوان انرژی، کمتر تحت سلطه آمریکا قرار دارند، گسترش دهد.

از سوی دیگر، این منطقه می تواند به عنوان یک بازار بزرگ برای محصولات چینی مطرح شود. چین در این راستا، حضور خود را در آسیای مرکزی و به‌ویژه کشور تاجیکستان افزایش داده است. چین همکاری های اقتصادی، سیاسی و امنیتی گسترده ای با تاجیکستان برقرار کرده است. از سوی دیگر، تمایل آمریکا به حضور در این منطقه و گسترش مناسباتش با تاجیکستان که در همسایگی چین قرار دارد، نگرانی این کشور را برانگیخته است.

آمریکا به‌طور آشکار در صدد است تا حضور خود را در این منطقه افزایش دهد. تاکید رهبران ناتو در اجلاس ژوئن 2004 در استانبول، بر اهمیت فزاینده آسیای مرکزی و نام‌گذاری این منطقه به انضمام قفقاز به عنوان منطقه «کانون‌های ویژه» بیانگر توجه فزاینده آمریکا به این منطقه است و این روند واکنش چین را درپی خواهد داشت.

آفریقا: قاره آفریقا به دلیل دارابودن منابع فراوان نفت، معادن غنی و بازارهای گسترده در سال های اخیر بیش از هر زمان مورد توجه چین قرارگرفته است. این کشور یک‌سوم از نفت خام مورد نیاز خود را از قاره آفریقا و عمدتا از آنگولا، سودان جنوبی و نیجریه تامین می کند. فعالیت در بخش معدن زامبیا، ایجاد کارخانه نساجی در لسوتو، راه‌اندازی خطوط راه‌آهن در اوگاندا، بهره‌برداری از منابع چوب جمهوری آفریقای مرکزی و دو هزار شرکت اقتصادی دیگر، چین را به نخستین شریک تجاری آفریقا تبدیل کرده است.

حجم مبادلات تجاری میان چین و آفریقا در سال گذشته میلادی به 163 میلیارد و 300 میلیون دلار رسید که نسبت به سال پیش از آن 83 درصد افزایش داشت. همچنین میزان سرمایه‌گذاری‌های مستقیم چین در کشورهای آفریقایی در پایان سال گذشته میلادی به 14 میلیارد و 700 میلیون دلار رسید که رشد 63 درصدی نسبت به سال پیش را نشان می‌دهد.

چین از نظر اقتصادی در آغاز قرن بیست ‌ویکم، بعد از کشورهایی مانند آمریکا، ژاپن، آلمان، فرانسه و انگلیس قرار داشت.اما امروزه با توجه به نرخ رشد بالای این کشور در طول یک دهه گذشته و از سوی دیگر، تاثیر بحران در اقتصاد دیگر کشورها، پس از آمریکا به عنوان دومین اقتصاد جهان مطرح است و حتی در برخی شاخص ها نیز از آمریکا پیشی گرفته است.

تقویت جایگاه چین در آفریقا، موقعیت آمریکا را در این قاره به چالش کشیده است. مبادلات تجاری آمریکا و کشورهای زیر صحرا در سال گذشته میلادی 95 میلیارد دلار بود. اگرچه حضور فعال آمریکا در انقلاب های شمال آفریقا در کشورهای تونس، مصر و لیبی، پایگاه این کشور را در منطقه تا حدودی تقویت کرده است، اما رشد فزاینده نقش چین در آفریقا، به‌ویژه در ابعاد اقتصادی، غیرقابل انکار است.

آسیای جنوب شرقی: به نظر می رسد که سیاست کلان آمریکا در قبال چین و قدرت یابی آن، مهار این کشور می باشد و حضور گسترده آمریکا در منطقه آسیای جنوب شرقی و در مجاورت چین مهمترین ابزار این سیاست است. آمریکا به‌طور آشکار توجه خود را به منطقه شرق آسیا معطوف کرده است. افزایش حضور نظامی این کشور در منطقه، تقویت روابط با متحدان منطقه ای، و سفر باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا به استرالیا و شرکت در اجلاس «آ سه آن» در سال گذشته همگی بیانگر تغییر اولویت های استراتژیک ایالات‌متحده است.

تسلیح تایوان و حمایت از آن در مقابل چین، مداخله در امور تبت به عنوان یک ایالت خودمختار چین و حمایت از «دالایی لاما» رهبر مذهبی و جدایی‌طلب تبت، گسترش پایگاه‌ها و نیروهای نظامی در ژاپن به بهانه مقابله با تهدید کره شمالی، و برگزاری مانورهای متعدد نظامی از مهمترین موارد اقدامات ضدچینی آمریکا در منطقه است. در مقابل افزایش تحرکات آمریکا برای مقابله با پکن، رهبران چین به‌شدت واکنش نشان داده‌اند. نخست‌وزیر چین، اخیرا نسبت به «دخالت نیروهای خارجی» در حوزه آسیا ـ اقیانوس آرام هشدار داد و افزود هیچ دلیلی برای دخالت «کشورهای بیگانه» در این منطقه وجود ندارد.

یکی از مهمترین حوزه هایی که بیانگر رقابت دوطرف است، بحث دریای جنوبی چین و موضوع مالکیت آن است که اخیرا نیز اهمیت زیادی یافته است. حدود یک‌سوم از کل ذخایر نفت و گاز چین در زیر بستر این دریا قرار دارد و چین نمی تواند به‌راحتی از منافع خود در آن صرف‌نظر کند. از سوی دیگر، تایوان، فیلیپین، ‌ویتنام، برونئی و مالزی نیز ادعای مالکیت در این دریا دارند.

چین همواره بر حل مشکل توسط دولت های ساحلی تاکید کرده اما حضور آمریکا در این ترتیبات و حمایت از این کشورها مانع حصول توافقی در این زمینه شده است. آمریکا با تغییر جهت در استراتژی نظامی خود از حوزه آتلانتیک به پاسفیک مناطقی را در شرق آسیا مدنظر دارد که نقش محوری در این تغییر استراتژی داشته باشند و حوزه دریایی جنوبی چین از مهم‌ترین مناطق در این برنامه آمریکایی است.

اگرچه چین سعی کرده است تا با پنهان کردن تمایلات نظامی و پیشرفت های تسلیحاتی خود، مانع برانگیخته شدن حساسیت آمریکا و سایر کشورها شود؛ اما پیشرفت های نظامی و فضایی این کشور در دو سال اخیر نگرانی هایی را درپی داشته است. مهمترین موارد این اقدامات ساخت اولین ناو دریایی چین و همچنین پرتاب موشک های ماهواره ای توسط این کشور به فضا است. چین تلاش دارد تا یک ایستگاه فضایی در مدار زمین تاسیس کند.

در شرایط کنونی، چین نه توان و نه تمایل به رویارویی با آمریکا دارد. اما در صورت ادامه روند افزایش قدرت چین به نظر می رسد که احتمال منازعه بین آمریکا و این کشور افزایش یابد. واقعیت این است که یک «کیک» بیشتر وجود ندارد و افزایش سهم چین از آن، به کاهش سهم ایالات‌متحده منجر خواهد شد و این موضوعی است که احتمال منازعه را افزایش می دهد.

اگرچه چین صراحتا آمریکا را تهدید نکرده و تمایلی به این کار نشان نمی دهد، اما آمریکا قدرت یابی چین را به عنوان «تهدیدی» برای منافع خود تلقی می کند. اقدامات و تغییرات در رویکرد استراتژیک آمریکا از این موضوع حکایت دارد. اگرچه صحبت کردن از منازعه آمریکا و چین در آینده نزدیک دشوار است، اما ادامه روند قدرت یابی چین و تلاش آمریکا برای مهار آن در آینده تصور وقوع منازعه بین آن ها را تقویت می کند.

منبع : موسسه ابرار معاصر تهران

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها