0

حد سارق

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

حد سارق
یک شنبه 23 مهر 1391  9:27 PM

زرقان دوست صمیمی بن ابی داود نقل می‌کند که : روزی بن ابی داود در حالی که اندوه و حزن بر چهره‌اش نمایان بود از نزد معتصم باز می‌گشت. از وی علت حزنش را جویا شدم، که او گفت :

امروز آرزو کردم که کاش بیست سال قبل مرده بودم. به او گفتم به چه دلیل؟

گفت : به خاطر اینکه امروز ابی جعفر محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) نزد امیرالمۆمنین خود را تثبیت کرد.

 

گفتم : چگونه؟

گفت : دزدی به سرقتش اعتراف کرده بود و خلیفه هم برای روشن شدن مسئله و اجرای حد بروی، فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علی را نیز دعوت نمود.

از ما سۆال کرد :از کجا دست دزد واجب است قطع شود؟

من گفتم : از مچ دست.

خلیفه گفت : به چه دلیل؟

گفتم : برای اینکه دست همان انگشتان و کف دست تا مچ است و بدین خاطر از خداوند سبحان در باره تیمم می‌فرمایند «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وامسحوا برۆسکم و ارجلکم الی الکعبین. » مائده / 6

در خصوص این فتوی برخی از فقها در مجلس با من همراه شدند.

برخی نیز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است.

خلیفه از آنان علتش را پرسید. گفتند : چون خداوند در قرآن می‌فرماید : «وایدیکم الی المرافق» واین دلالت دست از نوک انگشتان تا مرفق و آرنج است.

ابن ابی داود ادامه داد : سپس خلیفه رو به امام جواد (علیه السلام) کرد و گفت :

ای ابا جعفر نظر تو در باره این موضوع چیست؟

پیشانی، دو دست، دو زانو و دو پا، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی‌ماند تا با آن سجده کند و خدای متعال می‌فرمایند «و ان المساجد لله»

ابا جعفر گفت : ای خلیفه این جماعت در این باره نظر دادند.

مامون گفت : رای آن‌ها را نادیده بگیر، رای خود را بیان کن.

او گفت : ای خلیفه مرا معاف کن.

خلیفه گفت : تورا به خدا سوگند می‌دهم که نظر و رای خود را بیان کنی.

ابا جعفر گفت: حال که سوگند دادی، می‌گویم.

تمام اقوال بیان شده، اشتباه است. در دین وسنت واجب است دست از نقطه پیوند استخوان‌ها، انگشتان قطع و کف دست به حال خود باقی بماند.

خلیفه گفت : دلیلش چیست؟

اباجعفر گفت : این سخن رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) که فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است.

پیشانی، دو دست، دو زانو و دو پا، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی‌ماند تا با آن سجده کند و خدای متعال می‌فرمایند «و ان المساجد لله»( جن/ 18) «مسجدها از آن خداوند است» یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی‌شود.

ابن ابی داود گوید: معتصم از این حکم خوشش آمد و آن را پذیرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع کنند نه کف دست.

ابن ابی داود می‌گوید: در آن لحظه گویی برای من قیامتی برپا شد و آرزو کردم کاش زنده نبودم.

ابن ابی داود می‌گوید: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم: همانا خیرخواهی برای امیرالمۆمنین بر من واجب است. هر چند که بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.

«مسجدها از آن خداوند است» یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی‌شود

خلیفه گفت: این خیر خواهی چیست؟

گفتم : وقتی امیرالمۆمنین فقها رعیت و دانشمندان آن‌ها را برای امری از امور دین در مجلس خویش گرد هم می‌آورد، از آن‌ها در باره حکمی پرسش می‌کند و آنان نیز آنچه می‌دانند بر زبان می‌رانند، در حالی که در مجلس خلیفه، خاندان او، فرماندهان، وزراء و کاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خلیفه به گوش مردم می‌رسد و آنان پی می‌برند که خلیفه به خاطر فتوی و قول مردی که عده ای از این امت به امامت وی قائل هستند و ادعا می‌کنند، که او «امام جواد (علیه السلام) » به مقام خلافت سزاوارتر است، قول و فتوای همه را کنار می‌زند، حکم او را بر حکم فقها ترجیح می‌دهد، این چه عواقبی را در پی خواهد داشت؟

بن ابی داود گفت : در این لحظه رنگ خلیفه به خاطر آنچه به وی تذکر داده بودم تغییر کرد و گفت : خداوند به خاطر این خیر خواهی به تو جزای خیر عطا کند.

چهار روز پس از این واقعه حضرت به شهادت رسید ...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها