پاسخ به:سفرنامه حج / سفر نامه حجّ جلال آل احمد
پنج شنبه 13 مهر 1391 9:23 AM
يكشنبه 23 فروردين 43
مدينه
تكليف روز عيد امشب معلوم خواهد شد. يعنى اعلام خواهند كرد كه ماه راديدهاند يا نه، در «الندوه» اعلان كرده بود كه هر كه ماه را ديد به «رئيسمحكمه شرع» خبر بدهد.
بزرگترين غبن اين سالهاى بىنمازى از دست دادن صبحها بوده، با بويش، بالطافت سرمايش، با رفت و آمد چالاك مردم. پيش از آفتاب كه برمىخيزىانگار پيش از خلقت برخاستهاى، و هر روز شاهد مجدد اين تحول روزانهبودن از تاريكى به روشنايى. از خواب به بيدارى. و از سكون به حركت. وامروز صبح چنان حالى داشتم كه به همه سلام مىكردم. و هيچ احساسى ازريا براى نماز، يا ادا در وضو گرفتن. ديروز و پريروز هيچ باورم نمىشد كهاين منم و دارم عين ديگران يك ادب دينى را به جا مىآورم. دعاها همهبخاطرم هست و سورههاى كوچك و بزرگ كه در كودكى از بر كردهام. اماكلمات عربى بر ذهنم سنگينى مىكند. و بر زبانم. و سخت هم. نمىشودبسرعت ازشان گذشت. آنوقتها عين وردى مىخواندمشان و خلاص. ولىامروز صبح ديدم كه عجب بار سنگينى مىنهند بر پشت وجدان. صبح وقتىمىگفتم «السلام عليك ايها النبى» يك مرتبه تكان خوردم. ضريح پيش روبود و مردم طواف مىكردند و براى بوسيدن از سر و كول هم بالا مىرفتند وشرطهها مدام جوش مىزدند كه از فعل حرام جلو بگيرند... كه يك مرتبهگريهام گرفت و از مسجد گريختم.