0

سفرنامه حج

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

سفرنامه حج
پنج شنبه 13 مهر 1391  9:11 AM

سفر نامه ناصرخسرو قباديانى
 

ابومعين حميدالدين ناصر بن خسرو قباديانى مروزى، در ذى ‏القعده سال394 هجرى قمرى در قباديان مرو متولد شد و در سال 481 هجرى قمرى دريمگان بدخشان بدرود حيات گفت.
ناصرخسرو پس از دوران كودكى تا چل و دو سالگى دبيرى است فاضل‏و برخوردار از منصب ديوانى و شغل دربارى. پايان نخستين دوره زندگى‏اين فاضل اديب، سفرى است از شهر مرو با شغل ديوانى، در ربيع‏الاول سال437 هجرى قمرى كه به پنج ده مروالرود و سپس به جوز جانان مى‏رود ويك ماه آنجا مى‏ماند، در شغل ديوانى و به كار آب. و هم در آنجاست كه‏شبى خوابى مى‏بيند كه او را براى وصول به حقيقت ترغيب به سفر قبله‏مى‏كنند و بامداد كه از خواب شبانگاهى برمى‏آيد عزم مى‏كند كه از خواب‏چهل ساله نيز برآيد. عزم سفر مكه مى‏كند. سفرى كه هفت سال به طول‏مى‏انجامد.
پس از بازگشت از اين سفر به ارشاد مى‏پردازد، تبعيد مى‏شود و آواره وبالاخره در سال 481 هجرى درمى‏گذرد.
سفر ناصرخسرو از مرو آغاز شده به تبريز و اخلاط و ميافارقين و صيدا و صور و بالاخره به بيت‏المقدس مى‏انجامد و از آنجاست كه ناصرخسرو به‏مكه مى‏رود و سپس به مدينه و باز به قدس بازمى‏گردد و پس از گذر ازمصر دوباره به مكه بازمى‏گردد و شش ماه آنجا ماندگار مى‏شود.
و از راه دريا به ايران بازمى‏گردد و در روز سه‏شنبه بيست و ششم‏جمادى الاخر سال 444 پس از شش سال و هفت ماه و بيست و دو روز بارديگر به بلخ مى‏رسد.
حاصل اين سفر يادداشتهايى است نفيس و ارزنده كه روزانه از ديده‏ها وشنيده‏ها برداشته است. سفرنامه ناصرخسرو كتابى است از اطلاعات‏ذى‏قيمت از شناخت قسمتى از دنياى آباد اسلامى نيمه اول قرن پنجم هجرى‏با حالات و معتقدات و اعمال و رسوم و سنن مردم آن. در اين گزارش تنها به‏بخشهاى مربوط به مكه و مدينه توجه شده است.


سفرنامه ناصرخسرو
«چنين گويد ابومعين حميدالدين ناصر بن خسرو القباديانى المروزى،تجاوزاللَّه عنه كه من مردى دبيرپيشه بودم و از جمله متصرفان در اموال واعمال سلطانى و به كارهاى ديوانى مشغول بودم و مدتى در آن شغل‏مباشرت نموده، درميان اقران شهرتى يافته بودم.
در بيع‏الاخر سنه سبع و ثلاثين و اربع مائه، كه امير خراسان ابوسليمان‏جغرى بيك داود بن ميكال بن سلجوق بود، از مرو برفتم، به شغل ديوانى، وبه پنج ديه مروالرود فرود آمدم، كه در آن روز قرآن رأس و مشترى بود -گويند كه هر حاجت كه در آن روز خواهند بارى تعالى و تقدس، روا كند - به‏گوشه‏اى رفتم و دو ركعت نماز بكردم و حاجت خواستم تا خداى، تبارك وتعالى، مرا توانگرى حقيقى دهد. چون به نزديك ياران و اصحاب آمدم يكى‏از ايشان شعرى پارسى مى‏خواند. مرا شعرى در خاطر آمد كه از وى‏درخواهم تا روايت كند، بر كاغذى نوشتم تا به وى دهم كه: اين شعر برخوان.هنوز بدو نداده بودم كه او همان شعر بعينه آغاز كرد. آن حال به فال نيك‏گرفتم و با خود گفتم: خداى تبارك و تعالى، حاجت مرا روا كرد.
پس از آنجا به جوزجانان شدم و قريب يك ماه ببودم، و شراب پوسته‏خوردمى پيغمبر(ص) مى‏فرمايد كه: «قولوا الحق ولو على انفسكم».
شبى در خواب ديدم كه يكى مرا گفتى: «چند خواهى خوردن از اين‏شراب كه خرد از مرد زايل كند، اگر بهوش باشى بهتر» من جواب گفتم كه:«حكما جز اين چيزى نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند». جواب داد: «دربيخودى و بيهوشى راحتى نباشد. حكيم نتوان گفت كسى را كه مردم را به‏بيهوشى رهنمون باشد، بلكه چيزى بايد طلبيد كه خرد و هوش را بيفزايد».گفتم كه: «من اين از كجا آرم». گفت: «جوينده يابنده باد» و پس سوى قبله‏اشارت كرد و ديگر سخن نگفت.
چون از خواب بيدار شدم آن حال تمام بر يادم بود، بر من كار كرد. با خودگفتم كه: «از خواب دوشين بيدار شدم، اكنون بايد كه از خواب چهل ساله نيزبيدار شوم». انديشيدم كه تا همه افعال و اعمال خود بدل نكنم فرج نيابم.
روز پنج‏شنبه ششم جمادى الاخرة سنه سبع و ثلاثين و اربع مائة - نيمه‏دى ماه پارسيان، سال بر چهارصد و چهارده يزدجرى - سروتن بشستم و به‏مسجد جامع شدم و نماز كردم و يارى خواستم از بارى، تبارك و تعالى، به‏گزاردن آنچه بر من واجب است، و دست بازداشتن از منهيات و ناشايست‏چنانكه حق، سبحانه و تعالى، فرموده است. پس از آنجا به شبورغان رفتم‏شب به ديه بارياب بودم و در آنجا به راه سمنگان و طالقان به مروالرودشدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل كه به عهده من بود معاف خواستم و گفتم‏كه مرا عزم سفر قبله است. پس حسابى كه بود جواب گفتم. و از دنياوى آنچه‏بود ترك كردم، مگر اندك ضرورى و بيست و سوم شعبان به عزم نيشابوربيرون آمدم و از مرو به سرخس شدم، كه سى فرسنگ باشد، و از آنجا به‏نيشابور چهل فرسنگ است».(1)
ناصرخسرو در طى اين سفر چندين بار به مكه مى‏رود. بار اول ازبيت‏المقدس به مكه مى‏رود. خود او مى‏گويد:
«پس من از آنجا به بيت‏المقدس آمدم، و از بيت‏المقدس پياده با جمعى كه‏عزم سفر حجاز داشتند برفتم. دليل1 مردى جلد2 و پياده‏روى نيكو بود، او راابوبكر همدانى مى‏گفتند. نيمه ذى‏القعده سنه ثمان و ثلاثين و اربع مائة ازبيت‏المقدس برفتم. سه روز را به جايى رسيديم كه آن را عرعر مى‏گفتند و ازآنجا به منزل ديگر رسيديم و از آنجا به ده روز به مكه رسيديم و آن سال‏قافله از هيچ طرف نيامد كه طعام نمى‏يافت. پس به سكة العطارين فرودآمديم برابر باب النبى(ص). روز دوشنبه به عرفات بوديم مردم پرخطر3بودند از عرب. چون از عرفات بازگشتم دو روز به مكه بايستادم و به راه‏شام بازگشتم سوى بيت‏المقدس.
پنجم محرم سنة تسع و ثلاثين و اربع مائة هلاليه به قدس رسيديم. شرح‏مكه و حج اينجا ذكر نكردم، تا به حج آخرين بشرح بگويم».(2)

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
saeid63 zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها