پاسخ به:چهل حدیث"ازخدابخواهیم"
دوشنبه 10 مهر 1391 4:20 PM
فلاح السائل ، ص ۶۱ ، ح ۱
۱۸پيامبر صلى الله عليه و آله : يا اَ يُّهَا النّاسُ ! اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقولُ : مُروا بِالْمَعروفِ وَ انْهَوا عَنِ المُنْكَرِمِنْ قَبْلِ اَنْ تَدْعُوَنى فَلا اُجيبَكُمْ وَ تَسْاَلونى فَلا اُعْطيَكُمْ وَ تَسْتَنْصِرونى فَلا اَ نْصُرَكُم ؛
اى مردم! خداوند عزّوجلّ مىفرمايد : امر به معروف و نهى از منكر كنيد ، پيش ازآنكه مرا بخوانيد و پاسختان ندهم ، يا از من بخواهيد و عطايتان نكنم ، يا از من يارىطلبيد و يارىتان نرسانم. مسند ابن حنبل ، ج ۹، ص ۵۰۴ ،ح ۲۵۳۱۰
۱۹پيامبر صلى الله عليه و آله : اَقْرَبُ ما يَكونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَ هُوَ ساجِدٌ فَاَكْثِرُوا الدُّعاءَ ؛
نزديكترين حالتِ بنده به پروردگارش زمانى است كه در سجده است . پس در اينحالت ، بسيار دعا كنيد. صحيح مسلم ، ج ۱، ص ۳۵۰، ح ۲۱۵
۲۰امام سجاد عليه السلام : اَللّهُمَّ اِنَّهُ يَحْجُبُنى عَنْ مَساَ لَتِكَ خِلالٌ ثَلاثٌ وَ تَحدونى عَلَيْها خَلَّةٌواحِدَةٌ يَحْجُبُنى اَمْرٌ اَمَرْتَ بِهِ فَاَبْطَاْتُ عَنْهُ وَ نَهىٌ نَهَيْتَنى عَنْهُ فَاَسْرَعْتُ اِلَيْهِ وَ نِعْمَةٌ اَنْعَمْتَ بِها عَلَىَّ فَقَصَّرتُ فى شُكْرِها وَ يَحدونى عَلى مَسْاَ لَتِكَ تَفَضُّلُكَ عَلى مَنْ اَقْبَلَبِوَجْهِهِ اِلَيْكَ ، وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ اِلَيْكَ ، اِذْ جَميعُ اِحْسانِكَ تَفَضُّلٌ و اِذْ كُلُّ نِعَمِكَ ابْتِداءٌ ؛
بار خدايا! سه چيز باعث مىشود كه من از تو درخواست نكنم و تنها يك چيز مرا بر آنمىدارد . آنچه مرا باز مىدارد ، يكى آن است كه تو مرا فرمان دادى و من در انجام آن سستىكردم ، ديگر آنكه مرا از كارى نهى فرمودى ، امّا من به انجام دادن آن شتافتم ، سوم آنكه مرانعمت ارزانى داشتى ، ولى من در شكرگزارى آن ، كوتاهى كردم . امّا آنچه مرا به درخواستكردن از تو مىكشانَد ، تفضّل تو بر كسى است كه به درگاهت روى كند و با خوشگمانى به سوىتو آيد ، كه همه احسانهايت ، تفضّل است و همه نعمتهايت ، نخستين است. صحيفه سجّاديّه ، از دعاى ۱۲
۲۱امام صادق عليه السلام : قَضاءُ الْحَوائِجِ اِلَى اللّهِ وَ اَسْبابُها ـ بَعْدَ اللّهِ ـ الْعِبادُ تَجْرى عَلىاَيْديهِم فَما قَضَى اللّهُ مِنْ ذالِكَ فَاقبَلوا مِنَ اللّهِ بِالشُّكْرِ وَ ما زَوى عَنْـكُم مِنْها فَاقْبَلوهُ عَنِاللّهِ بِالرِّضا وَ التَّسْليمِ وَ الصَّبْرِ فَعَسى اَن يَـكونَ ذالِكَ خَيْرا لَكُمْ فَاِنَّ اللّهَ اَعْلَمُ بِمايُصْلِحُـكُم وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمونَ ؛
برآورده شدن حاجتها در اختيار خداست و اسباب آن، بعد از خداوند ، بندگانهستند كه به دست آنها اجرا مىشود . پس هر حاجتى را كه خداوند برآوَرْد ،سپاسگزارانه از خداوند بپذيريد و آنچه برآورده نساخت ، آن را نيز با رضايتو تسليم و صبر ، از او بپذيريد ، زيرا بسا اين براى شما بهتر است ، چرا كه خداوند ،به صلاحِ كار شما داناتر است و شما نمىدانيد. تحف العقول ، ص ۳۶۵
۲۲امام صادق عليه السلام: اِنَّ قَوما فيما مَضى قالوا لِنَبىٍّ لَهُم : اُدْعُ لَنا رَبَّكَ يَرْفَع عَنَّا الْمَوتَفَدَعا لَهُم فَرَفَعَ اللّهُ عَنْهُمُ المَوتَ فَكَثُروا حَتّى ضاقَت عَلَيهِمُ المْنازِلُ وَ كَثُرَ النَّسلُوَ يُصْبِحُ الرَّجُلُ يُطْعِمُ اَباهُ وَ جَدَّهُ وَ اُمَّهُ وَ جَدَّ جَدِّهِ وَ يُوَضّيهِم وَ يَتَعاهَدُهُم فَشَغَلوا عَنْ طَـلَبِ الْمَعاشِ . فَقالوا : سَل لَنا رَبَّكَ اَن يَرُدَّنا اِلى حالِنَا الَّتى كُنّا عَلَيها فَسَاَلَ نَبيُّهُم رَبَّهُفَرَدَّهُم اِلى حالِهِم ؛
يكى از اقوام گذشته به پيامبرشان گفتند : دعا كن پروردگارت مرگ را از ما بردارد . اودعا كرد و خداوند ، مرگ را از آنها برداشت . جمعيت آنان زياد شد، چندان كهمنزلهايشان ديگر گنجايش آنها را نداشت و جمعيت چنان زياد شد كه هر مردى ناچاربود خرج پدر و جدّ و مادر و جدّ جدّش را بدهد و به نظافت و امور ديگر آنها رسيدگى كندو بدين ترتيب از طلب معاش باز ماندند .بار ديگر آمدند و درخواست كردند كه : دعا كن پروردگارت ما را به همان حال كه بوديمباز گرداند . پيامبرشان به درگاه پروردگارشان دعا كرد و آنها را به حال اوّلشان باز گرداند. كافى ، ج ۳، ص ۲۶۰، ح ۳۶
۲۳پيامبر صلى الله عليه و آله : اِنَّ اللّهَ يَقولُ : ... وَ لَو اَنَّ قُلوبَ عِبادِى اجْتَمَعَت عَلى قَلْبِ اَسْعَدِ عَبْدٍ لى مازادَ ذالِكَ فى سُلطانى جَناحَ بَعوضَةٍ وَ لَوْ اَ نّى اَعْطَيْتُ كُلَّ عَبْدٍ ما سَاَ لَنى ما كانَ ذالِكَ اِلاّ مِثْلَ اِبْرَةٍ جاءَها عَبْدٌ مِنْ عِبادى فَغَمَسَها فِى البَحرِ وَ ذالِكَ اَنَّ عَطائى كَلامٌ وَ عِدَتىكَلامٌ وَ اِنَّما اَقولُ لِشَّىْءٍ : كُنْ فَيَكونُ ؛
خداوند مىفرمايد : « ... اگر دلهاى بندگانم ، همه يكجا در دلِ خوشبختترينبندهام جمع شوند اين، به مقدارِ بالِ پشهاى بر سلطنت من نمىافزايد و اگر به هر بندهاىآنچه بخواهد ، عطا كنم ، اين نباشد ، مگر همانندِ سوزنى كه بندهاى از بندگانم بردارد ودر دريايى فرو بَرَد ؛ زيرا عطاى من به گفتارى است و وعدهام نيز به گفتارى . به چيزمىگويم : هست شو، پس هست مىشود. بحار الأنوار ، ج ۷۷، ص ۱۳۶، ح ۴۸
۲۴امام على عليه السلام : اِنَّ اللّهَ ـ تَبارَكَ وَ تَعالى ـ اَخْفى اَرْبَعَةً فى اَرْبَعَةٍ : اَخْفى رِضاهُ فىطاعَتِهِ فَلا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيئا مِن طاعَتِهِ ، فَرُبَّما و افَقَ رِضاهُ وَ اَ نْتَ لا تَعْلَمُ وَ اَخْفى سَخَطَهُ فى مَعصيَتِهِ فَلا تَستَصْغِرَنَّ شَيئا مِن مَعصيَتِهِ فَرُبَّما و افَقَ سَخَطَهُ مَعصيَتُهُو اَنتَ لا تَعلَمُ و اَخفى اِجابَتَهُ فى دَعوَتِهِ فَلا تَستَصغِرَنَّ شَيئا مِن دُعائِهِ فَرُبَّما و افَقَاِجابَتَهُ و اَنتَ لا تَعلَمُ و اَخفى وَليَّهُ فى عِبادِهِ فَلا تَستَصغِرَنَّ عَبدا مِن عَبيدِ اللّهِ فَرُبَّمايَكونُ وَليَّهُ وَ اَنتَ لا تَعلَمُ ؛
خداوند تبارك و تعالى چهار چيز را در دلِ چهار چيز مخفى نموده است :خشنودىاش را در طاعتش مخفى نموده، پس مبادا كه چيزى از طاعت او را كوچكبشماريد ، زيرا ممكن است خشنودى او در همان باشد و تو نمىدانى . ناخشنودىاش رادر معصيتش مخفى كرده . پس مبادا كه چيزى از معصيت او را كوچك بشماريد ، زيراممكن است ناخشنودى او در همان باشد و تو نمىدانى .اجابتش را در دعاى از خود مخفى ساخته. پس چه بسا كه اجابت او در همان باشد وتو نمىدانى و ولىّاش را در ميان بندگانش مخفى نموده است . پس مبادا هيچ بندهاى ازبندگان خدا را كوچك بشماريد ؛ زيرا اى بسا، همو ولىّ او باشد و تو نمىدانى. خصال ، ص ۲۰۹، ح ۳۱
۲۵پيامبر صلى الله عليه و آله : لا يَتَمَنَّيَنَّ اَحَدُكُمُ المَوْتَ اِمّا مُحْسِنا فَلَعَلَّهُ اَنْ يَزْدادَ خَيرا وَ اِمّا مُسيئافَلَعَلَّهُ اَنْ يَسْتَعْتِبَ؛
هيچ يك از شما نبايد آرزوى مرگ كند ؛ زيرا اگر نيكوكار است ، شايد كه با ماندن،بيشتر نيكى كند و اگر بدكار است ، شايد كه با ماندن، از بدى دست بشويد. صحيح بخارى ، ج ۵ ، ص ۲۱۴۷، ح ۵۳۴۹
۲۶امام باقر عليه السلام : اِنَّ اللّهَ تَعالى لَيُنادى كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّيلِ اِلىآخِرِهِ : اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَدْعونى لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ قَبْلَ طُلوعِ الْفَجْرِ لاُِجيبَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌيَتوبُ اِلَىَّ مِنْ ذُنوبِهِ قَبْلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَتوبَ عَلَيْهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ قَد قَـتَّرتُ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَساَ لَنِى الزِّيادَةَ فى رِزقِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَزيدَهُ وَ اُوَسِّعَ عَلَيهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ سَقيمٌيَساَ لُنى اَن اَشفيَهُ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فاُعافيَهُ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ مَحبوسٌ مَغمومٌ يَساَ لُنىاَن اُطلِقَهُ مِن حَبسِهِ وَ اُخَلِّىَ سَربَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظلومٌ يَساَ لُنى اَن آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِقَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَ نْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ ؟ قالَ عليه السلام : فَلا يَزالُ يُنادى بِهذا حَتّىيَطلُعَ الفَجرُ ؛
خداوند متعال ، هر شبِ جمعه ، از آغاز شب تا پايان آن ، از فراز عرش خويش ندامىدهد : «آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيدهدَم ، مرا براى آخرت و دنيايشبخواند و من ، پاسخش دهم؟ آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيدهدَم از گناهانشبه درگاه من ، توبه كند و من هم به سوى او بازگردم و توبهاش را بپذيرم آيا بنده مؤمنىنيست كه من روزىاش را بر او تنگ كرده باشم و او تا پيش از سپيدهدَم ، افزايش درروزىاش را از من بخواهد و من بر روزى او بيفزايم و به آن گشايش دهم؟ آيا بنده مؤمنِزندانى و غمزدهاى نيست كه از من بخواهد از زندان آزاد و رهايش كنم؟ آيا بنده مؤمنِستم ديدهاى نيست كه تا پيش از سپيدهدَم از من بخواهد كه دادش را بستانم و منانتقام او را بگيرم و داد وى بستانم؟» و تا سپيدهدَم ، به اين ندا ادامه مىدهد. تهذيب الأحكام ، ج ۳، ص ۵ ، ح ۱۱
۲۷پيامبر صلى الله عليه و آله : اِنَّ يَومَ الجُمُعَةِ سَيِّدُ الاَيّامِ يُضاعِفُ اللّهُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِالسَّيِّئاتِ وَ يَرفَعُ فيهِ الدَّرَجاتِ وَ يَستَجيبُ فيهِ الدَّعَواتِ وَ يَكشِفُ فيهِ الكُرُباتِ وَ يَقضىفيهِ الحَوائِجَ العِظامَ وَ هُوَ يَومُ المَزيدِ ، للّهِِ فيهِ عُتَقاءُ و طُـلَقاءُ مِنَ النّارِ ما دَعا بِهِ اَحَدٌ مِنَالنّاسِ وَ قَد عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرمَتَهُ اِلاّ كانَ حَقّـا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يَجْعَلَهُ مِن عُتَقائِهِوَ طُلَقائِهِ مِنَ النّارِ ؛
روز جمعه ، سرور روزهاست . در اين روز خداوند ، خوبىها را چند برابر مىكند وبدىها و گناهان را پاك مىكند و درجات را افزايش مىدهد و دعاها را مستجاب مىنمايد و رنج و اندوهها را برطرف مىسازد و حاجتهاى بزرگ را برآورده مىكند،روز افزونى و فراوانى است . در اين روز ، خداوند بسيارى را از آتش مىرهانَدو آزاد مىكند . اَحَدى از مردم در اين روز دعا نكند ، به شرط آنكه حق و حرمتآن را بشناسد ، مگر آنكه بر عهده خداوند عزّوجلّ است كه او را از رها و آزادشدگاناز آتش ، قرار دهد.