پاسخ به:شهيد سيد يوسف كابلي
جمعه 7 مهر 1391 9:02 PM
نان آورشب سال نو بود كه متوجه شدم يوسف و برادرش لباسهاي نويي را كه برايشان سفارش داده بودم بدوزند بردهاند و دادهاند به معلمشان كه آنها را به بچههاي بيبضاعتي كه درسشان خوب است، بدهد. روزي به من گفت: «پدر جان سالن مدرسه بزرگ است و ميزها و نيمكتهاي فلزي خيلي سرد ميشوند و بچهها از سرما ميلرزند بهتر نيست اين بخاري بزرگ را كه چندان مورد احتياج ما نيست به مدرسه هديه بدهيم؟» من هم قبول كردم و آن را به مدرسه دادم. يوسف از اين كارها فراوان انجام ميداد. هنگامي كه به دانشگاه ميرفت، پنجشنبهها و جمعهها را براي كار به آجرپزي ميرفت و فروش را به يك خانواده فقيرنشين شش نفره كه پدر خانواده فلج و از كار افتاده بود، ميداد. هيچگاه در اين باره با كسي صحبت نكرد ما هم بعدها فهميديم.نوجوان با صلابتزانوي پاي سيد يوسف بر اثر اصابت گلوله به شدت مجروح شده بود. بچهها خواستند كمكش كنند، ولي او نميپذيرفت و چون ماندن در محاصره نيروهاي دشمن خطر زيادي داشت او از نيروها خواست كه او را به حال خود بگذارند و از محاصره خارج شوند. سرانجام با اصرار يوسف، بچهها آنجا را ترك كردند. سيد تك و تنها روي رملها افتاده بود خودش ميگفت چون ياراي راه رفتن را نداشت همانجا نقش زمين شد. در آن اثنا نوجواني سيزده- چهارده ساله به بالينش ميآيد و قوطي آب ميوهاي را كه همراه داشته به او ميخوراند تا حالش بهتر شود و به او ميگويد كه بايد بلند شوي و همراه من به موضع نيروهاي خودي بيايي. سيد ميگويد من قادر به حركت نيستم ولي نوجوان ميگويد تو بايد بيايي عقب چون در مواضع ديگر به وجود تو نياز شديد هست. با مساعدت و دلگرمي آن نو جوان، سيد يوسف به سختي خود را به همرزمانش كه نيم ساعت پيش از او حر كت كرده بودند، ميرساند. بعدها او ميگفت: «من در تعجبم كه يك پسر بچه چهارده ساله چطور در آن جنگ و آتش و خون، آن طور با صلابت مرا به حركت واداشت.»مادر برايم دعا كنمادر شهيد كابلي درباره آخرين ديدار خود با فرزند شهيدش ميگويد: «آن شب، همراه فرزندان و خانمش خانه ما بودند بعد از آنكه نماز مغرب و عشاء را خواند به من گفت: «مادر جان! تو براي من دعا نميكني، خدا ميداند من دارم زجر ميكشم، تمام دوستانم شهيد شدهاند، تو را به خدا مادر مرا دعا كن ...» من كه از اين حالت او تعجب كرده بودم گفتم :« من كه نميدانم تو ازخدا چه ميخواهي، من راضي هستم به رضاي خدا، هر چه صلاح است به تو عنايت فرمايد.» و پرسيدم: «يوسف جان باز هم ميخواهي به جبهه بروي؟» گفت: «بله مادرجان. مايحتاج سه، چهار روز را براي خانوادهام خريدهام، بعد از آن هم خدا كريم است.» آن شب آخرين باري بود كه او را ديدم. او رفت و سه چهار روز بعد به شهادت رسيد.فرازهايي از نامه شهيد به خانوادهاش... التماس دعا دارم براي پيروزي اسلام و مسلمين بر تمامي كفر و اين همه كشورها و دولتهاي خائن كه همگي براي حرص دنيا و پول پرستي و مقام پرستي و دفاع از روسا و دوستان كافر و شرابخوارشان، اين همه بلا و جنگ و آتش بر سر مسلمانان و ساير مردم ايران و لبنان و مصر و ... و ديگر مسلمانان دنيا ميريزند و در كمال راحت يو بيخيالي پشت سر همه اينها، به شهرهاي ديگر سفر ميكنند و مجالس عيش و نوش نقشهها و توطئههاي جديد بر عليه بلاد مسلمين را طراحي ميكنند. پس بايد به دستور قرآن با اينها مبارزه كرد. آنكه ميتواند با مال و آنكه ميتواند با جان و مال و آنكه ميتواند با دعا و نيايش به درگاه الهي در ريشه كن شدن كفر و مشركين و منافقين سهم و شريك باشند. پدر و مادر عزيزم، انشاء الله كه از ما راضي باشيد و با اين همه سختيها و مشقتها كه از ما متحمل شدهايد، گذشت كنيد. به هر حال چارهاي نيست و حكم امام (ره) همچون حكم خداست. در اين دنيا، انسان بايد سختي بكشد تا در دنياي جاويد بتواند پيش خدا و پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصوم سربلند كند و با عزت باشد. حقيقتاً كه دو روز زندگاني پست اين دنيا با اين ظاهر فريبنده كه انسان را ميخواهند با لباس و غذا و شير و گوشت و امثالهم و پست و مقام گول بزنند، مضحك و بچهگانه است و حقيقتاً كه ما تا به حال بنده خوبي براي خدا نبودهايم و قدر اين همه نعمتها و محبتهاي خدا كه ما را خلق كرده و آبرويمان را حفظ كرده و گناهانمان را مخفي نگه داشته و با تمام اينها روزيمان را مرتب داده و ما را به راه راست هدايت كرده است، بنده خوبي نبوديم و قدر او را ندانستيم.نامه شهيد به فرزندانشپسران خوبم سيد حسين و سيد عليرضا سلام عليكم. ... ميدانم آن طور كه لايق شماست در زندگي خدمت نكردهام و در بسياري از صحنههاي زندگي شما را با خدايتان تنها گذاشتهام ولي خوب خدا ميداند كه در قبال خون شهدا كه هر قطرهاش راهنما و درياي رحمت و نور است، شرمندهام و عقب مانده. انشاء الله شما دو تا كه نامتان نام دو شهيد بزرگوار جبهههاست و نذر هم كردهايم بتوانيد حتيالامكان طلبه و ادامه دهنده راه شهدا و راه حسين (ع) باشيد كه پايه گذار تمام قيام و ظهور امام زمان (عج) است. پسران خوبم ميدانم كه شماها از نسل امام حسين (ع) و پيغمبر هستيد و خودتان شيري كه خوردهايد پاك و حلال است، پس تقوي پيشه كنيد و از حرام و شبهات بپرهيزيد و حتيالامكان به طلبگي و به جبهه اسلام روي بياوريد تا سعادت دنيا و آخرت را براي خودتان بيمه كنيد. اگر تمام لحظههاي عمر را به تقوي و خودسازي براي تقرب به درگاه خداي بزرگ و مهربان زحمت بكشيم و براي عزت اسلام و مسلمين در سختي باشيم، ضرر نكرده بلكه بهترين راه را رفتهايم. دنيا سراسر تظاهر و پرحرفي است و شناخت خدا و خودسازي و سكوت و دعا بهترين حربههاست. پس سعي كنيد هميشه براي رضاي خدا و نزديكي به خدا مخلص و پاك باشيد و از همهمه و مجالس سبك و بيمغز بپرهيزيد و همچنين مواظب مامان باشيد. ديگر براي عظمت اسلام و ظهور امام زمان (عج) دعا كنيد و بدانيد كه مومن نمازش اول وقت و حتيالامكان به جماعت است و آن هم حتيالامكان با خضوع و خشوع قلب و با آرامش و وقار و نماز شب را كه در دل شب بپاي ميدارد كه عزت و نور مومن و بسياري ديگر از بركت نماز شب است و خدا را در نمازها حاضر و ناظر بدانيد كه هست.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.