0

خاطرات با چاشنی سوتی بخوان وبخند

 
prompet
prompet
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 4609
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:خاطرات با چاشنی سوتی بخوان وبخند
چهارشنبه 5 مهر 1391  9:35 AM

یه روز داشتم از کانون زبان بر میگشتم خونه وقتی خواستم از تاکسی پیاده شم پولو دادم بهش گفتمthanks
مسافرا هم چپ چپ نگام کردن


یه بار از مدرسه برمیگشتم خونه در راه رفتم بستنی بخرم به فروشنده گفتم خانم اجازه بستنی می خوام


یه روز برق خونمون رفته بود پسر عمومم خونمون بود زنگ زد اداره برق گفت کره هامون آب شده
یاروم خندید گفت کره هاتون چی بوده؟محلی بوده؟


من خیلی سوتی دادم حالا بدترینشون: شب خاستگاریم بود آیفون زنگ خورد خودشون بودن!! منم کلی حول شدمو رفتم بازکنم آیفونو برداشتمو گفتم الو!!!!!!!!!!!!
پسره سرخ شد ازخنده!!!!


سلام یه روز تو دانشگاه با دوستم رفته بودیم دستشویی که یه هو یکی از بچه ها با خنده وارد شد ازش بپرسیدیم چی شده بنده خدا از خنده نمی تونست حالیم کنه بعد که اروم شد تعریف کرد اشتباهی رفته دستشویی پسرا وقتی اومد بیرون داشته دستاشو میشوسته یکی از پسرا تو دستشویی بوده داشته سوت میزده
دختره میگه به به عجب صدایی چقدر سوت زدنت شبیه پسراست پسره هم میگه مثل اینکه اینجا دستشویی پسرا باید دختره رو میدیدید داشت هم از خنده هم از خجالت میترکید.


 

تشکرات از این پست
bolbolz
دسترسی سریع به انجمن ها