پاسخ به:خاطره ناب مهمانی شهدا
جمعه 7 مهر 1391 8:50 PM
به کوشش: ابراهیم نوری
ما براي درك كامل ارزش و راه شهيدانمان فاصلهي طولاني را بايد بپيماييم و درگذر زمان و تاريخ و آيندگان آن را جستجو نماييم.( امام خمینی (ره) )
با عرض ارادت؛ سلام و درود به ارواح طیبه، پاک و مطهرشهیدان و امام شهدا، به مناسبت سالگرد شهید محمد خلیلی توفیق حاصل شد تا با برخی از ابعاد وجودی این شهید عزیز به نقل از اطرافیان و خانواده محترم ایشان آشنا شویم. از درگاه ایزد منان خواهانیم تا ما را لایق کسب معرفت و شناخت از محضر ایشان قرار دهد و توفیق تداوم راه شهیدان را نصیب ما فرماید . انشاء الله
مادر شهید بزرگوارمحمد خلیلی در باره فرزند خود چنین می گوید:
از دوران طفولیت (6 سالگی) برای آشنایی وی با مسائل دینی ، قرآن و احکام وی را راهی مسجد محل (سیدسجاد(ع)) کردم و از همان ابتدا با بچه های خوبی مثل شهید محمد نوری دوست بود. دوران تحصیل را در ابتدایی و راهنمایی خوب پشت سرگذاشت و برای ادامه تحصیل به هنرستان رفت تا آنچه یاد می گیرد برایش کاربرد داشته باشد.
ویژه گی های فردی و اخلاقی شهید:
به رعایت مسائل شرعی، انجام فرایض دینی و احترام به دیگران ، خصوصا پدر و مادر بسیار مقید بود. بعداز شهادتش در یادداشتهای وی دیدم نوشته بود خدای من را ببخش طاقت آتش جهنم را ندارم، جلوی مادرم پایم را دراز کرده بودم. با افراد خانواده رابطه بسیار صمیمی داشت. در بین دوستان و اقوام و آشنایان بیشتر به آنهایی که به لحاظ مالی ضعیف تر بودند علاقه داشت و به آنها احترام خاصی می گذاشت .
آن قدر قانع و راضی بود که بعد از استخدام در سپاه؛ زمانی که می خواستند به وی حقوق بدهند از دریافت آن امتناع کرده و گفته بود " من پدرم کار می کند و نیازی نداریم، به دیگران که نیاز دارند پرداخت کنید."
دوستان شهید خلیلی وی را فردی صبور، مودب و با وقار، مخلص، پیگیر و با پشتکار عالی توصیف می نمایند:
اوقات بیکاریش را معمولا به مسجد برای فراگرفتن آموزه های دینی و مطالعه می رفت. در منزل معمولا کتاب می خواند . قرآن زیاد می خواند.
نام شهید(محمد) ناجی شهید:
مادر شهید می گوید در دوران نوزادیش یکبار در عالم خواب دیدم چند مرد قوی هیکل قصد گرفتن بچه و اذیت و آزارش را دارند و من التماس می کردم کاری به او نداشته باشید، یکباره مرد دیگری آمد و گفت کاری به او نداشته باشید نامش محمد است .
خبر شهید از چگونگی شهادتش:
مقید بود، مرتب به زیارت قبور شهدا می رفت، قبل از شهادتش با هم بهشت زهرا رفتیم، سر مزار شهید محمد نوری گفت: من با او کار خصوصی دارم و می خواهم با او صحبت کنم، بعد سر مزار شهیدحاج کرم محمد حسینی و شهدای گمنام رفتیم، آنجا به من گفت: مادر من می دانم شهید بشوم جنازه ام را نمی آورند، از طرفی تو مادری و نمی توانی گریه نکنی ولی از تو می خواهم کمتر گریه و بی تابی کنی.
معجزات الهی در جبهه از زبان شهید:
شهید محمد خلیلی در خاطرات اولین اعزامش به جبهه گفته بود:" یکروز در سنگری نشسته بودیم که یکی از همرزمانمان گفت: نمی دانم چرا دلم شور می زند، از سنگر بیرون برویم، ما از سنگر بیرون آمدیم، بعد از چند دقیقه یک موشک به سنگر ما اصابت کرد و آن را با خاک یکسان نمود.
ملاقات شهید با خانواده اش:
مادر شهید می گوید: تا کنون چندین بار وی را در عالم رویا دیده ام و با وی صحبت کرده ام.
بارها در عالم بیداری حضورش را در منزل احساس کرده ام، می دانم که به ما سر می زند و از احوالات ما آگاه است.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.