0

خاطره ناب مهمانی شهدا

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:خاطره ناب مهمانی شهدا
جمعه 7 مهر 1391  8:46 PM

 

دو خاطره از شهید محسن ختایی

 
 
 
 

مطمئن شدم كه ديگر محسنم شهيد مي شود


هنگام خداحافظي بعد از آخرين مرخصي كه محسن آمده بود و قرار بود دوباره اعزام شود، او را كه از زير كتاب قرآن كريم رد كردم، براي اولين بار بود كه بغض كردم و گريه ام گرفت. گفتم كه پسرم ديگر زنده بر نمي گردد.
بلافاصله پس از بدرقه محسن، قرآن را باز كردم تا يكي دو آيه برايش بخوانم كلمه شهيد و شهادت را در آيه قرآن ديدم و مطمئن تر شدم كه ديگر محسنم شهيد مي شود.

به نقل از پدر شهيد محسن ختايي


همرزمانم تشك شان مار و عقرب و گلوله است

محسن در زمان مرخصي كه از جبهه برمي گشت و در منزل استراحت مي كرد، بر روي تشك نمي خوابيد و مي گفت همرزمانم الان توي سنگرهاي جبهه تشك شان مار و عقرب و گلوله و توپ و تانك است.

به نقل از مادر شهيد محسن ختايي

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها