پاسخ به:خاطره ناب مهمانی شهدا
جمعه 7 مهر 1391 8:46 PM
مطمئن شدم كه ديگر محسنم شهيد مي شود
هنگام خداحافظي بعد از آخرين مرخصي كه محسن آمده بود و قرار بود دوباره اعزام شود، او را كه از زير كتاب قرآن كريم رد كردم، براي اولين بار بود كه بغض كردم و گريه ام گرفت. گفتم كه پسرم ديگر زنده بر نمي گردد.
بلافاصله پس از بدرقه محسن، قرآن را باز كردم تا يكي دو آيه برايش بخوانم كلمه شهيد و شهادت را در آيه قرآن ديدم و مطمئن تر شدم كه ديگر محسنم شهيد مي شود.به نقل از پدر شهيد محسن ختايي
همرزمانم تشك شان مار و عقرب و گلوله استمحسن در زمان مرخصي كه از جبهه برمي گشت و در منزل استراحت مي كرد، بر روي تشك نمي خوابيد و مي گفت همرزمانم الان توي سنگرهاي جبهه تشك شان مار و عقرب و گلوله و توپ و تانك است.
به نقل از مادر شهيد محسن ختايي
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.