پاسخ به:کامل کنید
یک شنبه 26 شهریور 1391 6:33 PM
دختر داد می زد و می گفت خدا کجایی ؟گمت کردم ؟ صدامو می شنوی؟ تو این حال و هوا بود که نشست یه گوشه ای و گریه کرد.ببین خدا اگه دستت تو دستام بود که من گم نمی شدم.
یه پیرمردی از اونجا رد و شد این بیت رو زیر لب می گفت : «بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد»
دختر تا له حال به این فکر نکرده بود که اگه دست اون تو دستای خدا بود هیچ وقت گم نمی شد،چون دست خدا هیشه با اون بود.