پاسخ به:بانک مقالات ترجمه قران
جمعه 24 شهریور 1391 3:42 AM
|
نگاهى به ترجمه تازهاى از قرآن
گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسين انصاريان
درآمد
استاد حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين انصاريان، چهرهاى ياد آشنا و ديرينه و در عين حال ناشناخته در عرصه معارف و علوم اسلامى به شمار مىآيد. ياد آشنا از آن رو كه چهره و نام و نواى وى بويژه در وادى تبليغ و خطابه در طول چندين دهه گذشته در عرصه كشورى آشناى خاص و عام بوده است. و ناشناخته به دليل آن كه ديگر ابعاد شخصيت علمى و پژوهشى وى جز براى جمعى محدود، شناخته شده نبوده است. دهها جلد تأليف با ارزش و سودمند، در موضوعات قرآن، حديث، فقه، تفسير، عرفان و اخلاق، و ترجمهها و شرحهاى وى بر نهج البلاغه و صحيفه سجاديّه و مصباح الحقيقه، ايشان را در زمره عالمان و مؤلفان پر تلاش عرصه پژوهش دينى قرار مىدهد.
در پاسخ سؤال شما بايد گفت ابتدا به سراغ ترجمه نبايد رفت بلكه به سراغ مترجم بايد رفت و با توجّه به اينكه مترجم از چه اندازه تحصيلات اسلامى و معارف الهى برخوردار است، ترجمه را ارزيابى كرد. معمولاً بعضى از مترجمان سالهاى طولانى از عمرشان را در حوزههاى علميه به سر بردهاند و طبيعتاً با هفت، هشت رشته علم آشنا شدهاند؛ ادبيات عرب، فقه، اصول، فلسفه، تفسير، لغت و... و به دليل طبيعت كارشان مطالعات عرضى زياد داشتهاند و بعضى از مترجمان در دانشگاهها تحصيل كردهاند كه هم افراد متدينى بودند و هم در رشتههاى خودشان خوب درس خواندهاند و خوب كار كردهاند.
اينكه چرا من سراغ ترجمه قرآن رفتم و آيا ترجمههاى قبلى كافى نبوده است، اين سخن را در مورد يك كتاب محدود يا يك متن بشرى مىشود گفت كه دو يا سه ترجمه كافى است؛ امّا در مورد قرآنكه الفاظش محدود و معانىاش نامحدود است، چون جلوه علم نامحدود پروردگار است اين سخن درست نيست. طبق روايت بسيار زيبايى كه من اوّلين بار در فتوحات مكيه ديدم، رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «يأتى القرآن يوم القيامة بكراً» با اين همه تفسير و تحقيق و كارى كه روى آيات قرآن شده است به گونهاى كه در يك نشريه مذهبى ديدم كه علاّمه مجلسى فرموده بودند من، تا زمان خودم از بيست هزار تفسير سراغ گرفتم؛ (چون ايشان كسانى را داشتند كه به كشورهاى مختلف براى ديدن كتابخانهها مىفرستادند و آمارى در اين زمينه دست شان بود) حال بيست هزار هم نباشد، بالأخره با كارى كه ايشان داشتند تفاسير فراوانى را خبر گرفتند. از زمان ايشان تا زمان ما و علامه طباطبايى، هم حتماً در كشورهاى اسلامى تفسيرهاى زيادى نوشته شده و تا قيامت هم تفاسير زيادى نوشته خواهد شد. با اين همه، باز پيامبر بفرمايد كه در قيامت قرآن بكر وارد مىشود، معلوم مىشود كه قرآن درياى عظيمى است؛ چنان كه خودشان به نقل اصول كافى در باب فضل القرآن مىفرمايند: «لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه.» هيچ كس كار خود را بهترين نمىداند. براى اينكه احسن كار از آن پروردگار است و بعد هم از آن معصومان و ائمّهعليهم السلام. علت احسن بودنش هم اين است كه در آنها عيب و نقصى وجود ندارد. آنها مىتوانند احسن كار را به وجود بياورند. امّا بعد از خدا و پيامبران و ائمّه احدى نمىتواند بهترين كار را به وجود آورد. پاسخ را از خودم بخواهيد حتى من نمىگويم اين ترجمه خوب است، اگر كلمه خوب را بخواهم به كار ببرم بايد از خوانندگان صاحب نظر و وارد بپرسم. آنها اگر بگويند خوب است، خوب است و گرنه نه، چه رسد به اينكه بهترين باشد. چرا ترجمه توضيحى را انتخاب كرديد؟
اينكه در ترجمه توضيحات را آوردهام و سراغ ترجمه خالص نرفتهام دو علت داشت: يكى اينكه مفاهيم قرآن چنان عالى و رفيع است كه در ترجمه تنها، منعكس نمىشد و ترجمه محض اصلاً نمىتوانست مقاصد كلمات را نشان بدهد و در نتيجه، خواننده و فارسى زبان را دلزده مىكرد. من خودم با اينكه نزديك به هفتاد جلد كتاب نوشتهام و در انشاء فارسى هم خيلى ممارست داشتهام، واقعاً از دستم بر نمىآمد كه ترجمه خالص بنويسم. چون اصلاً جمله بندى كه بتواند مفهوم آيه را منتقل كند، نبود.
در ترجمه دو كار عمده روى هر آيه مىكردم؛ يكى اينكه اول مفهوم كلمه را در كتابهاى لغات مثل مصباح المنير، المنجد، تاج، العين و فروق اللغة مراجعه مىكردم بعد به متن آيات نگاه مىكردم كه كدام معنى از ميان اين شش يا هفت ترجمه با متن آيه سازگار است و ديگر اينكه تركيب ادبى آيه را در تفاسير مثل كشاف يا در منابع اعراب القرآن نگاه مىكردم. و وقتى مفهوم لغوى و تركيب ادبى را به تناسب آيه به دست مىآوردم ترجمه مىكردم. اين كار ادامه يافت و خيلى ترجمه جلو رفته بود. شايد بيست و پنج يا بيست و شش جزءش را ترجمه كرده بودم كه يك مرتبه به فكر افتادم كه فارسى خودم را با فرهنگ معين يا دهخدا ميزان بگيرم و اين برايم خيلى مؤثر بود. مثلاً در بعضى ترجمهها «الّذين» را«آنها» ترجمه كردهاند، در حالى كه «آنها» براساس فرهنگها به اشياء اشاره دارد نه اشخاص. و لذا بازنگرى كردم و همين طور كلمه «اللّه» را (كه البته در فارسى معادل ندارد ولى به خدا مشهور شده) كه معمولاً به خداوند كه به معناى صاحب و دارنده است ترجمه مىشود، من اين گونه ترجمه نكردهام بلكه همه جا «خدا» ترجمه شده است. اول خودم ترجمه مىكردم، تمام كه مىشد بعضى ترجمهها را نگاه مىكردم، مثل ترجمه الهى قمشهاى كه غلطهاى فراوانى داشت و ترجمه اصلى دهلوى كه در هند ترجمه شده و بسيار ترجمه خوبى است. و ترجمه خود ابوالفتوح را نيز مىديدم، به ترجمههاى علماى بزرگ قديمى زياد مراجعه مىكردم و در پايان بعد از پاكنويس ترجمههاى جديد را هم نگاه مىكردم و گاهى نقص كار خودم را با ديدن آنها رفع مىكردم و گاهى آنها را ناقص مىيافتم و به كار خودم رضايت مىدادم. مخاطب ترجمه خود را چه كسانى مىدانيد؟مخاطب خودم را در ترجمه، همان گونه كه در علت گزينش ترجمه توضيحى گفتم، همه صنفها ديدم. فكر كردم ترجمهاى بنويسم كه هر صنفى در حد خودش بتواند از آن استفاده كند. هيچ قشر خاصى را در نظر نداشتم و نبايد هم در نظر مىداشتم. شما قبل از ترجمه مبانىاى براى خود اتخاذ كرده بوديد يا خير؟ مثلاً حقيقت ترجمه چيست؟ مخاطبان چهكسانى بايد باشند و... آيا ترجمه بيان مفهوم لفظ است يا انتقال پيام جمله؟مبناى من در ترجمه اين بود كه تا جايى كه امكان دارد مفهوم آيات و مقصود خدا در قرآن را به مردم برسانم و در اين كار هم بيشتر مخاطب محور بودم نه متن محور؛ چون خطاب پروردگار عالم، «يا ايّها النّاس» است و قرآن هم «بيانٌ للناس» است. خود پروردگار، مردم را مخاطب گرفته و علم خود را به اندازه فهم و عقل آنها در قالب لفظ ريخته به گونهاى كه بشود به آنها منتقل شود. لذا چون خطاب قرآن «يا ايها الناس» است، ابتدا مردم را ديد سپس كارى كرد كه به درد مردم بخورد. آيا از نظر حضرت عالى علوم جديد مىتواند در ترجمه نقش داشته باشد؟علوم چون در روزگار ما بيشتر دستخوش تغيير و تحوّل است و اين تغيير و تحوّل كار طنطاوى را كاملاً واژگون كرده است، پيداكردن علم استوار در اين امور متحول و قابل تغيير كارخيلى مشكلى است. بنابراين ما آمديم بيشتر جنبه هدايتى قرآن را در ترجمه در نظر گرفتيم. در حدود 700 آيه قرآن نگاه به پديدههاى طبيعى دارد كه در اين آيات خيلى كم وارد توضيح شدهايم. آيا در قضاياى تاريخى به تاريخ و شأن نزول استناد كرديد؟
به تاريخ استناد نكردم، بيشتر به متن آيه توجه كردم. البته شأن نزولها را هم مىديدم. امّا قسمتى از شأن نزولها قابل نقد است. مثلاً در آيه «لقد همّت به و همّ بها» كه خيلى از ترجمهها دچار اشتباه شدهاند من مثل ساير آيات كه سراغ كلمات و تركيبها مىرفتم، سراغ تركيب آيه رفتم، ديدم تنها در همين آيه دارد كه: «إنّه من عبادنا المخلصين» يعنى تنها در مسئله شهوت و درگيرى با زن مىگويد: «إنّه من عبادنا المخلصين» يعنى او مصون از وسوسه و فريب و نيتسوء بود.
تنها بر خود آيات تكيه كردهام كه بهترين راهنماست و باورهاى كلامى را هم از خود آيات به دست آوردم و در ترجمه لحاظ كردهام. مثلاً در همين داستان حضرت يوسفعليه السلام اگر دقت كنيد يوسف وقتى در زندان بود، گفت زنان را دعوت كنيد و بپرسيد چه بود داستان شما با يوسف؟ آيات با واو عاطفه داستان را به هم پيوند داده است، گفتوگو كجا تمام مىشود؟ آنجا كه زليخا چون مشرك بود نه كافر، مىگويد: «إنّ النّفس لأمّارةٌ بالسّوء إلّا ما رحم ربّى اِنّ ربّى غفور رحيم». حرف كه تمام مىشود پادشاه مصر مىگويد حال برويد از زندان بيرون بياوريد. اينجا من از طريق واو عاطفه و پيوند آيات، به اين نتيجه رسيدم كه جمله: «انّ النفس لأمّارة بالسوء»، جمله زليخاست نه يوسف. يوسف نفس امّاره نداشت، او از عباد مخلصين پروردگار بود و از اول «نفس مطمئنّه» داشت .
آرى. در خيلى از آيات كه مربوط به اهل البيتعليهم السلام است من در پرانتز اشاره كردهام. كارى كه ترجمههاى ديگر نكردهاند. در آيه: «انّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت» در پرانتز و كروشه آوردهام: بنابر روايات زياد اهل سنّت، اهل بيت، على، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام هستند. همين طور در آيه: «اليوم اكملت لكم دينكم» در كروشه آمده است كه: امروز با نصب على بن ابى طالبعليه السلام دين شما را كامل كردم. وفادارى به متن اصلى. چون رضاى خدا هم در اين است كه كلامش را به مردم برسانيم. اين به بحث مبنايى در فلسفه ترجمه برمى گردد كه آيا ترجمه بايد مفهوم را برساند هر چند قالب كامل و دقيق نباشد. يا چون زبان قابليّت و تحمل آن مفاهيم را به طور كامل ندارد...اين درنهايت برمى گردد به اين نتيجهگيرى كه ما هرگز ترجمه كامل تا قيامت نخواهيم داشت، چون زبان تحملش را ندارد. امّا من سعى كردهام كه نكات ادبى آيات در ترجمه بيايد. ادات تأكيد، ادات انحصار، ماضى استمرارى، ماضى در مستقبل مورد توجه قرار بگيرد. تا آنجا كه امكان داشته سعى كردهام زبان قرآن را در ترجمه منعكس كنم. آيا قبل از ترجمه قرآن ترجمه ديگرى هم داشتيد يا نه، اگر داشتيد كدام متون را ترجمه كردهايد؟
قبل از ترجمه قرآن اولين كارى كه كردهام ترجمه صحيفه سجّاديه بوده است علتش هم اين بود كه من قبلاً صحيفه را در هفت جلد تفسير كرده بودم و روى آن تفسير هم خيلى كار شده بود. وقتى مرحوم استاد جعفرى تفسير را ديده بودند نامهاى در دو صفحه به خط خودشان به من نوشتند و از ترجمه خيلى استقبال كردند. من رفتم خدمتشان عرض كردم من لايق اين نبودم كه شمااين نامه را برايم بنويسيد. فرمودند بعد از سيد على خان كه در عربى تفسير كرده است. در فارسى اولين بار است كه چنين تفسيرى صورت گرفته است براى من جالب بود، اجازه گرفتم نامه شان را چاپ كنم، آن مؤسسه كه تفسير را چاپ كرده بود پيشنهاد داد شما كه اين را تفسير كردهايد بياييد يك ترجمه هم كنارش بنويسيد كه من به آن ترجمه اقدام كردم و اولين كار من در ترجمه بود كه به نظرم بيش از يك سال طول كشيد و تاكنون 32 بار هم چاپ شده است. اين تفاوت كه قرآن بسيار مشكلتر است. با اينكه اميرالمؤمنينعليه السلام گاهى لغات بسيار مغلق و سنگين آورده است به خصوص خطبه اولش كه آدم احساس مىكند، حضرت آن خطبه را در جمعى كه افلاطون و ملاصدرا و ارشميدس نشسته بودهاند، ايراد كرده است. امّا در عين حال آن سه متن آسانتر از قرآن است. چون گاهى آدم در تركيب ادبى قرآن گير مىكند نمىداند كه جمله مربوط به قبل است يا بعد. اين جداسازى خيلى كار مشكلى است، حساسيت هم در ترجمه قرآن فوق العاده زياد است. متون ديگر را به منابع علمى كه مراجعه مىكردم تا اندازهاى خيالم راحت بود و از ترجمه قرآن هنوز هم خيالم راحت نيست. هنوز هم اين نگرانى را دارم كه كارى كه مال خود حضرت حق بوده است، چگونه يك بشر بسيار محدود مىتواند آن را برگردان كند. اين نگرانى هست و تمام نمىشود. البته ترجمههاى قبلى باعث آسانتر و روانتر شدن كار شد كه اگر آنها را قبلاً ترجمه نكرده بودم و از اول به سراغ قرآن رفته بودم اين ترجمه از قرآن در نمىآمد. به نظر شما آيا آشنايى با فضاهاى آموزشى و علمى امروز و محيط دانشگاه، نقشى در موفقيّت ترجمه قرآن دارد يا نه؟عرض كردم كه اگر مترجم هر دو فضاى نسل جديد و فضاى قديم را ديده باشد بهتر مىتواند درك كند كه ترجمهاش پختهتر باشد و به درد هر دو صنف بخورد. اين مسئله در مورد انبياءعليهم السلام هم بوده است كه انبياء در غربت نزيستهاند؛ بلكه در ميان بدترين مردم به دنيا آمدهاند و با آنها زندگى كردهاند و پيامبر شدند. اين مردمشناسى خيلى مهم است. اينكه يك روحانى تمام عمرش را در حجره مدرسه فيضيه باشد يا تمام عرصهها و اصناف را ديده باشد خيلى تفاوت مىكند. روحانى مردم نديده به درد امروز و فضاى امروز نمىخورد. تصور مىشود كه تأثير اين مسئله در ترجمه قرآن نياز به تبيين دارد.اين همان حرفى است كه امام خمينىرحمه الله مىزدند كه بستر زمان را در اجتهاد لحاظ كنيد «أدّبوا أولادكم لغير زمانكم». اين مسئله زمان، جامعه براى ائمّه و انبياء خيلى مهم بوده است. ببينيد قرآن وقتى پيوند انبياء را با مردم بيان مىكند در اوج پيوند بيان مىكند: «و الى مدين أخاهم شعيباً». (هود /84) اين مسئله كه اشاره گرديد قطعاً در ادبيات ترجمه تأثير دارد و زبان مفاهمه با مردم را تعيين مىكند. اما در اينجا بحث ديگرى مطرح است كه در فهم آيات آيا به ذهنيت مردم امروز نگاه كنيم يا به ذهنيت و فهم مردم عصر نزول، چون مفاهيم واژهها در بستر زمان تغيير مىكند؟ببينيد آيه: «اعلموا أنّما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر...» (حديد/20) در گذشته براى مذمت و تحقير دنيا به كار مىرفت. در حالى كه من امروز اين چنين مىفهمم كه آيه مىخواهد بگويد پروردگار براى انسان شش دوره زندگى ترسيم كرده است؛ دوره بازى، دوره سرگرمى، دوره زينتطلبى و خودآرايى، دوره تفاخر و دوره تكاثر در اموال و اولاد. و پدر و مادر بايد به اين شش دوره توجه كنند كه در هر دوره چگونه با فرزند برخورد كنند. اين يك فهم امروزى متفاوت از آيه است و ترجمه طبيعى براساس فهم امروز است. ما لغات را عوض نكرديم امّا در گذشته آنها آيه را بر سر زندگى چماق مىكردند و ما آيه را بستر كرديم. ببينيد چه اندازه زمانشناسى، مردمشناسى و روانشناسى در ترجمه تأثير دارد. با توجه به اينكه جنابعالى شاعر نيز هستيد و ديوان شعر داريد، آيا بعد شاعرى شما هم در ترجمه تأثير گذاشته است؟در لطافت كار، كمك كرده است. چون شاعر روح لطيفى دارد، وقرآن هم «موعظه»، «شفاء لما فى الصدور» و «رحمةٌ» است. مسئله رحمت و مهرورزى و مهرگيرى از قرآن در ترجمه تأثير زياد مىگذارد. چون خودم معتقد بودم و تجربه در اين چهل سال منبر هم ثابت كرده بود كه عنصر محبّت خيلى جواب مىدهد. آيا ترجمه جمعى را مىپسنديد؟ نظرتان در اين باره چيست؟
بنده به ترجمه گروهى اعتقاد پابرجا دارم. وقتى عقلها همه يك جا جمع شوند، قطعاً يك ترجمه بهتر و پختهتر از كار در مىآيد. اعتقادم بر اين است كه همه بيايند نظر بدهند و نظر اينان مكتوب بشود. بعد يك گروه بالاتر بيايد مكتوب اينان را بررسى كند و با خودشان به بحث بگذارد. و افراد اين جمع هم بايد حوزه و دانشگاه را ديده باشند و زمان شناس باشند. اگر نكتهاى خاص راجع به ترجمه در نظرتان است كه در سؤالات ما نيامده بفرمائيد.
يك مطلبى كه من در ترجمه خيلى به آن اهميّت مىدهم، مسئله اصطلاحشناسى است. مثلاً در آيه «تبّت يدا أبى لهب و تبّ» ممكن است چند دانشجوى علوم يا معارف، زندگى ابىلهب را بررسى كنند و ببينند كه وى به اين نفرين دچار نشده است. آن گاه اين مطلب براى آنان مشكل ايجاد مىكند كه چگونه مىشود خدا نفرين بكند امّا تحقق نيابد. امّا با توجه به اينكه «يد» در اين آيه كنايه از قدرت است نه عضو بدن، مشكل حل مىگردد. من ترجمه كردهام: نابود باد قدرت ابولهب. كسانى كه آن را به «دست» ترجمه كردهاند با مشكل فوق مواجه مىگردند. |