پاسخ به:بانک مقالات ترجمه قران
جمعه 24 شهریور 1391 2:26 AM
|
لزوم رعايت مباني كلامي در ترجمه قرآن مجيد
يعقوب جعفري
ترجمه آيات قرآن مجيد و برگردان آن به زبان هاي ديگر كاري بس دشوار است و دانشي گسترده و حوصله اي بسيار و تسلطي فراوان به زبان عربي و زبان ترجمه را طلب مي كند و كمتر كسي مي تواند اين ويژگي ها را در خود جمع كند و مرد اين ميدان باشد. از اين رو مي بينيم هر ترجمه اي به هر زباني منتشر مي شود با وجود دقت و تعمقي كه مترجم مدعي آن است، باز كاستي ها و اشتباهات فراواني در آن ديده مي شود و به همين جهت مي توان اين پرسش را مطرح كرد كه آيا به راستي ترجمه دقيق قرآن دور از دسترس بشر است؟البته هر زباني ظرافت ها و ريزه كاري ها و كنايه ها و تمثيل ها و تعبيرهاي خاصي دارد كه ترجمه دقيق آنها به زبان ديگر مشكل مي نمايد. ولي دشواري هاي ترجمه قرآن فراتر از اين موضوع است؛ زيرا در ترجمه قرآن علاوه بر ظرافت هاي خاص زبان عربي، مفاهيم بلند آيات قرآني كه در قالب الفاظي بسيار فصيح آمده است، نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. يكي از دشواري هاي موجود در ترجمه قرآن، اشتمال آن بر يك سلسله مسائل و موضوعات اعتقادي است كه به صورت كلي مطرح شده و بعضي از آنها مسلما از آيات متشابه قرآن است. چيزي كه مسأله را مشكل كرده، وجود آراء و عقايد مختلف و ناهمگون در ميان ارباب ملل و نحل و صاحبان نحله ها و فرقه هاي كلامي و اعتقادي است كه متأسفانه مسلمانان به آن گرفتار شده اند و مي بينيم كه هر گروهي، از آيات اعتقادي قرآني به گونه اي برداشت مي كند كه با انديشه هاي پيش ساخته خود مناسب بداند و متأسفانه به جاي اين كه انديشه خود را در گرو آيات قرآني قرار بدهد آيات قرآني را زنداني افكار خود مي سازد. اين چيزي است كه با مراجعه گذرا به تفاسيري كه از سوي صاحبان آراء كلامي نوشته شده، مانند زمخشري و بيضاوي و فخررازي، مشاهده مي كنيم و در جاي جاي آن حضور افكار پيش ساخته مؤلف را مي بينيم. شايد اين يك حكمت الهي است كه آيات قرآني به گونه اي است كه هر گروهي بتواند خود را با آن تطبيق دهد و اين يكي از دلايل عدم تحريف قرآن و رمز جاودانگي آن است. به خاطر همين ويژگي كه آيات قرآني دارد، حضرت علي عليه السلام در جريان محاجّه با خوارج، به ابن عباس دستور داد كه با آنها با قرآن احتجاج نكند، و فرمود: فان القرآن حمّال ذو وجوه تقول ويقولون يعني در قرآن احتمال معاني مختلفي داده مي شود و وجوه گوناگوني دارد.1 در ترجمه اين گونه آيات چه بايد كرد؟ آيا آنها را به همان حالت كلي بايد ترجمه كرد كه هر كسي، هر گونه خواست از آن برداشت كند؟ يا بايد مباني و اصول كلامي رعايت شود؟ واضح است كه يك مسلمان نمي تواند و نبايد از اعتقادات پذيرفته شده در مذهب خود دست بردارد و درباره آن بي تفاوت باشد. او بايد قرآن را مطابق با اصول مسلّم مذهب خود ترجمه كند؛ زيرا اگر چنين نكند خواننده ترجمه گمراه مي شود و اي بسا گرفتار اعتقادات باطلي بشود. اگر از همان آغاز، اختلافات فكري و عقيدتي ميان مسلمانان به وجود نيامده بود و اين مكتب هاي كلامي تأسيس نشده بود و قرون بعدي اسلامي هم مانند عصر پيامبر خالي از هر گونه اختلافات مذهبي و عقيدتي بود، مناسب اين بود كه در ترجمه اين گونه آيات، همان حالت كلي حفظ شود و بد آموزي نداشت، ولي چه بايد كرد كه ما در مقابل يك عمل انجام شده قرار گرفته ايم و امكان ندارد كه خود را از آن دور كنيم. و اگر اصول و مباني پذيرفته شده و مسلّم خود را در ترجمه قرآن رعايت نكنيم خواننده را آزاد گذاشته ايم كه اعتقادات باطل و غير قابل قبولي داشته باشد. بنا بر اين به حكم آن كه ايران يك كشور شيعي مذهب است، هر ترجمه اي كه در ايران منتشر مي شود، مي بايد مباني كلامي شيعه را رعايت كند و ترجمه اي كه در آن اصول مسلّم شيعه رعايت نشده باشد قابل قبول نيست. در اين جا ما نمونه هايي از اين گونه آيات قرآني را مي آوريم و مختصري درباره آنها توضيح مي دهيم. البته در اين بحث، ترجمه خاصي مورد نظر ما نيست بلكه فقط مسائل را به صورت كلي مطرح مي كنيم.
عصمت پيامبران
همه مسلمانان بر لزوم عصمت پيامبران تأكيد دارند و مسأله در كليت آن مورد اتفاق دانشمندان فِرَق اسلامي است و تنها در بعضي از جزئيات اختلاف شده است كه در كتب كلامي آمده است و متكلمان مسأله را با ادله گوناگوني اثبات كرده اند.2
1. تنزيه الانبياء :
كه به وسيله متكلم شيعي معروف سيد مرتضي علم الهدي نوشته شده است.
2. عصمة الانبياء :
كه به وسيله فخر رازي از متكلمان اهل سنت تأليف شده است.
تعريف ايمان
در تعريف ايمان ميان فِرَق اسلامي اختلافاتي وجود دارد. از نظر مرجئه ايمان تنها اعتقاد قلبي و يا حتي تنها شناخت خداست. در نظر آنها عمل تأثيري در ايمان ندارد.6 از نظر خوارج ايمان دو جزء دارد: اعتقاد قلبي و عمل كردن به احكام. به عقيده آنها كسي كه واجبي را ترك مي كند و يا حرامي را مرتكب مي شود كافر است و نمي توان به او مؤمن گفت، هر چند كه در دل اعتقاد به خدا و شريعت داشته باشد.7 البته حشويه و اهل حديث هم عمل را جزء ايمان مي دانند ولي مرتكب كبيره را كافر نمي گويند. از نظر معتزله كسي كه مرتكب گناه كبيره مي شود نه كافر است نه مؤمن بلكه حد وسط ميان اين دوست (منزلة بين المنزلتين).8 در مقابل اينها شيعه و اشاعره از اهل سنت معتقدند كه ايمان فقط اعتقاد قلبي است و عمل جزء ايمان نيست ولي شرط نجات انسان است. بنا بر اين ضمن اين كه عمل لازم است و اگر نباشد شخص معذب خواهد بود، مرتكب گناه كبيره كافر نيست بلكه فاسق است.9
جبر و تفويض و خلق اعمال
آيا بندگان در انجام اعمال خود مجبورند و هر چه انجام مي دهند در واقع خدا آن را خواسته است و فعل خداست و به اصطلاح، اعمال را خدا خلق مي كند و يا انسان يك فاعل مختار است و هر چه انجام مي دهد منتسب به اوست؟ اين موضوع معركه آراء است و بحث هاي مفصلي در علم كلام دارد. اهل سنت و اشاعره و اهل حديث معتقد به جبر هستند و مي گويند تمام كارهايي كه از انسان سر مي زند، حتي گناهان، مربوط به خداست و بنده اختياري از خود ندارد. البته ابوالحسن اشعري بنيان گذار مكتب اشاعره براي كاستن از استبعاد اين عقيده قائل به كسب شده است11 كه در كتب كلامي به طور تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. در مقابل اين گروه، شيعه و معتزله جبر را قبول ندارند و افعال عباد را منتسب به خود آنها مي دانند. البته ميان شيعه و معتزله هم تفاوت هايي وجود دارد كه يكي از آنها مسأله (بل امر بين الامرين) است.
صفات خبري و تجسيم و تشبيه
در قرآن كريم صفاتي براي خدا اثبات شده است كه اگر آنها را به معناي ظاهري خود بگيريم دچار نوعي تجسيم و تشبيه خواهيم شد، مانند اثبات دست و صورت و چشم و نشستن بر كرسي و نظاير آنها، كه در اصطلاح كلامي به اين گونه صفات، صفات خبري گفته مي شود، در مقابل صفاتي مانند علم و قدرت و حيات كه صفات ذاتي هستند.
احباط و موازنه و تكفير
آيا اعمال نيك و اعمال بد، در يكديگر تأثير متقابل دارند؟ يعني به ميزاني كه انسان كار بد مي كند، از كارهاي نيك او كاسته مي شود و بالعكس و يا هر عمل خوب و بدي حساب مخصوص خودش را دارد؟ معتزله شق اول را گرفته اند كه به آن «احباط و تكفير» گفته مي شود. به عقيده آنها انسان وقتي كار بدي مي كند و مرتكب معصيت مي شود اعمال نيك او به كلي از بين مي رود(احباط) و يا به مقدار همان كار بد از اعمال نيك او كاسته مي شود(موازنه).14 ولي شيعه و اشاعره از اهل سنت، احباط و موازنه را قبول ندارند و معتقدند كه هر كاري حساب خاص خودش را دارد و تأثيري در كار متقابل نمي كند.15
خلود در جهنم
يكي از مسائل مهم كلامي همين مسأله است. معتزله معتقد است كه مرتكبين گناه كبيره در صورتي كه بدون توبه از دنيا بروند براي هميشه در جهنم خواهند بود و آنها خلود در عذاب دارند و به خاطر همين عقيده به معتزله «وعيديه» هم گفته مي شود. در مقابل آنها شيعه و اشاعره از اهل سنت، بر اين باورند كه تنها كافران و مشركان خلود در جهنم دارند و گنهكاران از اهل ايمان اگر هم وارد جهنم شوند، بالاخره اميد نجات و عفو براي آنها وجود دارد و خداوند تنها گناه شرك را عفو نمي كند.17
رؤيت خداوند
اختلاف درباره رؤيت خداوند ميان شيعه و معتزله از يك سو، و اشاعره و اهل حديث و حشويه از سوي ديگر است. شيعه و معتزله با توجه به دلايل عقلي و نقلي كه اقامه مي كنند معتقدند كه رؤيت خداوند نه در دنيا امكان دارد و نه در آخرت؛ ولي بقيه عقيده دارند كه خداوند را با همين چشم ظاهري در قيامت مي توان ديد. ابوالحسن اشعري مي گويد: ما معتقديم كه خداوند در آخرت با اين چشم ها ديده مي شود و همان گونه كه ماه در حالت بدر ديده مي شود، مؤمنان او را خواهند ديد.18 و نظير آن را در دو كتاب ديگرش نيز آورده است.19
پي نوشت ها:
1- نهج البلاغه، نامه 77. 2- رجوع شود به: قاضي عبدالجبار، المغني في ابواب التوحيد و العدل، ج 15، ص 302. 3- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 12. 4- تفتازاني، شرح المقاصد، ج 2، ص 194. 5- علامه حلي، كشف المراد، ص 349. 6- اسفرايني، التبصير في الدين، ص 97. 7- شهرستاني، الملل والنحل، ج 2، ص 115. 8- بغدادي، الفرق بين الفرق، ص 115. 9- علامه حلي، كشف المراد، ص 426. شهيد ثاني، حقايق الايمان، ص 13 و ايجي، المواقف، ص 389. 10- در اين باره رجوع شود به: سيري در علوم قرآن، ص 342. از اين نگارنده. 11- رجوع شود به: فاضل مقداد، ارشاد الطالبين، ص 263. 12- رجوع شود به: ابن خزيمه، التوحيد واثبات صفات الرب، ص 56 به بعد، و ابن حنبل، السنة، ص 19 به بعد. 13- اشعري، الابانة عن اصول الديانة، ص 85. 14- قاضي عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ص 626. 15- جرجاني، شرح المواقف، ج 8، ص 209 و تفتازاني، شرح المقاصد، ج 5، ص 151 و علامه حلي، كشف المراد، ص 413. 16- براي تفصيل بيشتر درباره احباط و تكفير، رجوع شود به: سيري در علوم قرآن، ص 346، اثر نگارنده. 17- تفسير فخر رازي، ج 3، ص 144. 18- الا بانة عن اصول الديانة، ص 2. 19- اللمع، ص 61، و مقالات الاسلاميين، ج 2، ص 322. 20- در اين باره رجوع شود به: اصول كافي، ج 1، باب ابطال الرؤية، و توحيد صدوق، ص 121. |