پاسخ به:بانک مقالات ترجمه قران
جمعه 24 شهریور 1391 2:25 AM
|
پژوهشى در اصول، مبانى و فرايند ترجمه قرآن
سید محمد حسن جواهری
اشاره:
مقاله پيش رو، گزيدهاى است كوتاه و گويا از پژوهشى درباره فرايند ترجمه قرآن و مبادى ورودى آنكه به صورت فهرستواره ارائه مىگردد. اين پژوهش هر چند با توجه به متن مقدس قرآن، به دليل ويژگىهاى منحصر به فرد آن، سامان يافته، به حوزه ترجمه به طور كلى و به ترجمه متون دينى، اعم از متون حديثى و غير آن، نظر دارد و راهكارهاى مفيد ارائه مىكند.
پيشگفتار
هماره برخى علوم با وجود اهميت و نقش فراوان، از ديدهها پنهاناند و به بهانه ارتكازى بودن و جز آن، مورد اهتمام قرار نمىگيرند. شايد بتوان سردسته اين دانشها را «علم منطق» دانست. «قواعد تفسير» نيز نمونه اين گونه علوم يا فنون است. قواعد تفسير مىكوشد مسير يك مفسر را به شكلى گويا بيان كند و احتمال خطا و انحراف از مسير را به حداقل برساند. «قواعد ترجمه» نيز مىتواند در شمار اين گونه دانشها يا فنها طبقهبندى شود؛ قواعد ترجمه مىكوشد ابزار و مسير حركت مترجم از مبدأ به مقصد را به روشنى نمايان سازد و كار دشوار علمى ـ فنى ـ هنرى او را در قالبى كلاسيك و كنترل شده قرار دهد. از سوى ديگر، اين امكان را فراهم مىسازد تا نقدهايى عالمانه و سازنده عرضه شود و حاصل تلاش مترجم را در مسير تكاملى خويش قرار دهد؛ چه اينكه اگر مراحل كار مترجم و مبانى او بر ناقد آشكار نباشد و مترجم و ناقد با يك زبان و در يك راستا ارتباط برقرار نكند، نقد نمىتواند به هدف ارزشمند خويش دست يابد و در نهايت، مصداقى از گفته چخوف تلقى مىشود كه ناقد مانند خرمگسى نشسته بر اسب آن را از كار باز مىدارد! و حال آنكه جايگاه والاى ناقد و ارزش بالاى نقد اگر همراه با ادب نقد و بر پايه اصول صحيح آن صورت پذيرد، بر هيچ صاحبخردى پوشيده نيست.
1. انتخاب صحيح نوع و شيوه ترجمه
گام اول مترجم در مسير حركت از نقطه آغازين، بايد با در نظر گرفتن نقطه پايانى باشد تا نوع و شيوه حركت خود را به درستى انتخاب كند. مترجم از همان ابتداى كار بايد بداند براى چه گروه سنى و با چه زبانى ترجمه مىكند؛ در غير اين صورت، ناهمخوانى فراوانى در كار او رخ مىنمايد و تأثير كار او به ميزان قابل توجهى كاهش مىيابد. متأسفانه، در اين خصوص كاستىهاى بسيارى در حوزه ترجمه و بهويژه ترجمه قرآن كريم ديده مىشود. اين ناهماهنگى تا بدان جا پيش رفته كه حتى كاربرد اصطلاحها در زبان مترجمان و كارشناسان براى شناسايى نوع ترجمه گاه به حد تناقض رسيده است!
1ـ1. ترجمه لفظ به لفظ
از ترجمه لغوى دو معنا اراده شده است كه عبارتند از:
1ـ2. ترجمه تحت اللفظى
هدف مترجم در اين نوع ترجمه، انتقال معانى الفاظ به زبان مقصد و انعكاس ساختارهاى زبان مبدأ در ترجمه است. زبان اين نوع ترجمه با زبان معيار5 فاصله بسيارى دارد، ولى بر خلاف ترجمه لفظ به لفظ كه معمولاً از انسجام خالى است، انسجام معنايى و الگوهاى زبان مقصد، هر چند اندك و ضعيف، در آن ديده مىشود. اين نوع ترجمه در معادليابى اصطلاحات و كنايات و جز اينها كه واحدهاى زبانى بزرگتر از واژهها را اختيار مىكنند، ناتوان است و واحدها، مانند ترجمه لفظ به لفظ، معمولاً انفرادى ملاحظه مىشوند. ترجمه تحت اللفظى براى برخى مقاطع آموزشى مفيد است، ولى نمىتوان آن را ترجمهاى موفق و مقبول ارزيابى كرد. مثال:
1ـ3. ترجمه وفادار / امين / معادل
هدف مترجم در اين نوع ترجمه انتقال دقيق پيام و محتواى متن مبدأ به ضميمه حفظ ساختارهاى ادبى (صرفى، نحوى، بلاغى و... ) آن تا حد امكان، به زبان معيار مقصد است. انسجام در ترجمه به دليل عنايت و رعايت ساختارهاى زبان مقصد و زبان معيار در حد بالايى است و اولين گزينه در انتخاب واحد ترجمه نيز همواره كوچكترين (تكواژ) است و بسته به چهار چوبهاى ترجمه، واحدها از پايين به بالا حركت مىكنند. (تكواژ، واژه، گروه، جملهواره، جمله و... ). مثال:
1ـ4. ترجمه معنايى / محتوايى
در اين نوع ترجمه، ضمن انتقال دقيق پيام و محتواى متن مبدأ به زبان مقصد، زبان معيار و ساختارها و الگوهاى بيانى زبان مقصد بيش از ترجمه وفادار مورد توجه است؛ از اينرو از پايبندى مترجم به ساختارهاى زبان مبدأ كاسته مىشود و به اصطلاح بوى ترجمه كمتر به مشام مىرسد. واحد ترجمه در اين نوع ترجمه، معمولاً جمله است و در صورت نياز، به واحدهاى بزرگتر و كوچكتر مراجعه مىشود.
1ـ 5. ترجمه آزاد
كارشناسان درباره ترجمه آزاد اختلاف نظر بسيارى دارند.10 شايد نتوان همه آنها را در تعريفى واحد جاى داد، ولى با توجه به تعريفى كه براى ترجمه معنايى ارائه شده، به نظر مىرسد هر گونه فراروى از آن در دامنه ترجمه آزاد قرار گيرد. در اين نوع ترجمه، ريزش معنايى بيشترى نسبت به انواع ديگر رخ مىدهد، و نيز شيوايى، و انطباق كامل آن بر زبان معيار، از شاخصههاى بارز آن است. به ديگر سخن، در ترجمه آزاد، مخاطب هيچگاه بوى ترجمه را احساس نمىكند، و دچار دلزدگى و خستگى نمىشود. اين نوع ترجمه براى نوجوانان و كودكان بهترين نوع ترجمه است و چنانچه با متن مبدأ چندان فاصله نگيرد، براى عموم نيز ترجمه مطلوبى است. گفتنى است گاه ترجمه آزاد به اندازهاى از زبان مبدأ فاصله مىگيرد كه به مرز اقتباس وارد مىشود. هدف اصلى ترجمه اقتباس، انتقال پيام كلى متن در قالبهاى ديگر است. واحد ترجمه در ترجمه آزاد جمله و بند، و در اقتباسى بند و فراتر از آن است.
1ـ6. ترجمه تفسيرى
منظور از ترجمه تفسيرى در گفتارها و نوشتارهاى كارشناسان، يكى از سه معناى ذيل است:
2. بهرهگيرى از اصول و مبانى لازم و مناسب ترجمه
مراد از «اصول» قواعد و قوانينى است كه هر علم بر آنها استوار مىشود؛ آنگونه كه هيچ كس در موجوديت آنها اختلاف نكند، و مقصود ما از «مبانى» قواعد و پيشفرضهاى پژوهندهاى است كه در ابتداى كار بسان يك اصل خود را بدانها ملتزم مىكند؛ خواه ديگران آنها را بپذيرند و خواه نپذيرند.
2ـ1. اصول
اصول كلى ترجمه بين زبانى، فارغ از توجه به متنى خاص، عبارت است از: آشنايى با زبان مبدأ و فهم درست متن مبدأ، آشنايى و تسلط كافى بر زبان مقصد، آشنايى با زبانشناسى مقابلهاى، امانتدارى در ترجمه.
اصل اول: آشنايى با زبان مبدأ و درك صحيح از آن
كليت اين اصل بديهى و بىنياز از توضيح است؛ ولى ممكن است در دامنه آن غفلتهايى رخ دهد. مقصود از آشنايى با زبان مبدأ و درك صحيح متن، تنها واژهشناسى، دستوردانى و مانند اينها نيست، بلكه نوك پيكان به سوى «عربيّت» اشاره دارد كه ما در زبان فارسى از معادل آن با «شمّ زبانى» ياد مىكنيم. مترجمى كه «عربيّت» او كامل نباشد، به قطع در درك صحيح متن دچار اشكال خواهد شد. اساساً از عوامل مهم بروز ابهام ساختارى در متن مبدأ، ضعف عربيت مترجم است. بنابراين، مترجمى كه ترجمه حرفه او است، نبايد هيچگاه از زبان مبدأ دور افتد و همواره بايد انس خود را با زبان مبدأ حفظ كند.
اصل دوم: آشنايى كامل با زبان مقصد
برخى مترجمان تازهكار به صرف اينكه زبان مقصد زبان مادرىشان است، به ترجمه اقدام مىكنند و از اين رو نه تنها خدمتى نمىكنند كه گاه زمينه شرّى را فراهم مىسازند. مترجم بايد تفاوت زبانها را بهخوبى بشناسد؛ زبان گفتار و نوشتار بسيار متفاوتند؛ زبان مقالهنويسى، زبان كتابنويسى، زبان روزنامهنگارى و جز اينها با يكديگر تفاوتهاى آشكارى دارند و مترجم بايد در قدم اول زبان مقصد را از ابعاد مختلف بشناسد و با نظامهاى زبانى، مانند واژهشناسى، معناشناسى، و نظامهاى دستورى و از همه حساستر با «شمّ ادبى» بهخوبى آشنا شود.
اصل سوم: آشنايى با زبانشناسى مقابلهاى (LingisticsContrastive)
يكى از دشوارىهاى فراروى مترجم، برابريابى و برقرارى تعادل در ترجمه است. مترجم با آگاهى كاملى كه به زبان مبدأ و زبان مقصود دارد، مىتواند تا حدود بسيارى اين مسير پر پيچ و خم را طى كند و به هدف نزديكتر شود؛ ولى آيا او به تنهايى مىتواند تا پايان مسير با موفقيت پيش رود؟
الف. تشخيص نوع عناصر زبانى
در اولين گام، زبانشناس به بررسى هر يك از عناصر زبانى مىپردازد و پس از بررسىهاى لازم اعلام مىكند كه عنصر بررسى شده، عنصرى صرفاً زبانى است و يا تأثير و دخالت معنايى دارد و با حذف آن ريزش معنايى رخ مىدهد. واو استينافيه از جمله عناصرى است كه برخى به زبانى بودنِ صرف آن رأى دادهاند. بررسىهاى انجامشده نيز آن را تأييد مىكند و شايد به همين دليل باشد كه بسيارى از مترجمان قرآن آن را در ترجمه خود ناديده گرفته و در ترجمه نياوردهاند. برخى نيز آن را گاه آورده و گاه ناديده گرفتهاند كه دوگانگى كار آنان توجيهپذير نيست. نمونه ديگر تأكيدات فراوان در زبان عربى است. اين را نيز برخى صرفاً زبانى مىدانند كه نبايد آنها را در ترجمه لحاظ كرد، ولى اين نظريه با توجه به دلايل تاريخى و قرآنى ضعيف مىنمايد، هر چند نتوان آن را به طور كلى و در همه دورهها و در غير قرآن قاطعانه رد كرد. به هر حال وظيفه زبانشناس است تا با تحقيقى مناسب، پاسخى روشن به دست دهد تا مترجم از نتيجه كار او استفاده كند.
ب. برابريابى
زبانشناس در اين مرحله با سه نوع عنصر روبهرو است:
اصل چهارم: امانتدارى
اصل امانتدارى در ترجمه، اصلى اخلاقى، پذيرفتهشده و از موءلّفههاى ارزيابى و ارزشگذارى يك ترجمه است، و براى دستيابى به آن مىتوان با لحاظ شرايط و راهكارهايى موفقيت نسبى يافت. از جمله شرايط و راهكارها مىتوان به تخصص مترجم و ويراستار در حوزه مربوط و انتخاب نوع و شيوه صحيح ترجمه اشاره كرد.
2ـ2. مبانى
يك. رعايت مبانى كلامى و فقهى در ترجمه
چنانكه مىدانيم، به اقتضاى حكمت، بخش كوچكى از آيات قرآن به حكم آيه 7 سوره آلعمران (وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتء) متشابهند. در اينجا اين پرسش مهم مطرح مىشود كه مترجم در برابر آيات متشابه كه اغلب مربوط به صفات خبرى خدا، روءيت خدا، علم الهى، عصمت انبيا، جبر و اختيار، و جز اينها و نيز در برابر مسائل فقهى، چه وظيفهاى دارد؟ آيا بايد آنها را به همان شكل منتقل كند يا موضعى مشخص اتخاذ نمايد و زمينه سوء برداشتها را از ميان بردارد؟ پاسخ اين پرسش كاملاً روشن است؛ زيرا متن اصلى و متن ترجمه در جايگاه يكسان قرار ندارند و مقايسه آنها با يكديگر به لحاظ ابعاد گوناگون صحيح نيست؛ شايد مهمترين عاملى كه قياس را مع الفارق مىكند، ريزش معنايى در ترجمه است. ما هيچگاه نمىتوانيم متنى برابر اصل قرآن ارائه دهيم و اين به راحتى اثبات مىشود كه پرداختن به آن مناسب مجال فعلى نيست؛ افزون بر آن، قرآن اسلوبى مخصوص به خود دارد و خواننده با آمادگى بيشتر و پيشنيازهاى لازم با آن روبهرو مىشود و همچنين، تلقى خواننده از متن اصلى و متن ترجمه تفاوت مىكند؛ همچنان كه انتظار او نيز متفاوت است. بنابراين مترجم ناگزير است فهم خود را به خواننده منتقل سازد و در واقع تفسيرى در لباس ترجمه ارائه كند و اساساً كسانى كه بحث جواز و عدم جواز ترجمه قرآن را مطرح كردهاند، بعضاً جواز آن را تنها در اين فرض جايز دانستهاند.22
دو. مبانى تفسيرى مترجم
چنانكه پيشتر اشاره شد، مترجم بايد با اصول تفسير كاملاً آشنا باشد و در برابر مسائلى كه به گونهاى به اين حوزه مربوط مىشوند و در تفسير كارايى دارند، موضعى مشخص اتخاذ كند و آنها را در مسير تفسير و ترجمه، مبناى كار خود قرار دهد. براى مثال، مترجم بايد در برابر زبان قرآن، ابزارهاى فهم قرآن، وجود ترادف يا عدم آن و بسيارى مسائل ديگر، موضعى مشخص داشته باشد.
3. فرايند ترجمه قرآن
آنچه تاكنون بيان شد، مقدمهاى بود براى ورود به عرصه كاربردى ترجمه. مترجم در اين مرحله مىكوشد با طى گام به گام مسير ترجمه و رعايت پيشگفتههاى نظرى ـ كاربردى و ملاحظه مسائلى كه بدانها اشاره خواهد شد، ترجمهاى موفق ارائه دهد. سخن درباره مراحل و توقفگاههاى ترسيم شده در ذيل بسيار است و ما ناگزيريم به اشارههايى بسنده كنيم. مراحل انتقال از زبان مبدأ به مقصد در يك تقسيمبندى عبارتند از:
3ـ 1. تحليل واژگانى زبان مبدأ
تحليل واژگانى، نقطه آغازين كار مترجم است. مترجم مسلط بر زبان مبدأ با ابزارى كه در اختيار دارد (واژهشناسى، شناخت مترادفات، وجوه و نظاير، تضمينهاى نحوى و بلاغى، حقيقت و مجاز، اصطلاحات، كنايات، حقيقت قرآنى و... ) به سراغ ساختها و ريشه واژگان رفته، از جهت لفظ و معنا آنها را بررسى مىكند. اين پژوهش اهميت كليدى دارد و هر گونه ضعف و سستى در آن، كار تفسير و ترجمه را به نقصان مىكشاند. براى مثال، مترجم در ترجمه آيه 40 سوره اعراف: وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِى سَمِّ الْخِيَاطِ، نيازمند بررسى يكيك واژگان و از جمله آنها واژه «جمل» است. جمل در لغت به دو معناى شتر نر و ريسمان محكم (طناب كشتى) به كار رفته است. مترجم پس از بررسىهاى تاريخى و لغوى معناى اول را ترجيح مىدهد24 و همان را براى ترجمه در نظر مىگيرد. البته در ادامه ترجمه، با توجه به مرحله شش (رعايت فضاى فرهنگى و فكرى مخاطب) ناگزير است توضيحى را به ترجمه بيفزايد و مثلاً بگويد: «... مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد [سوراخ سوزن به در دروازه و در طويله تشبيه شده است]...».
3ـ2. فهم درست و تحليل دستورى زبان مبدأ
مرحله دوم در كار ترجمه، فهم صحيح و تحليل دستورى متن مبدأ است. در اغلب موارد به محض قرائت متن، مفهوم خاصى به ذهن تبادر مىكند، ولى براى ارزيابى درستى و پايه اتقان مفهوم دركشده و نيز راهيابى به مراحل بعدى ترجمه، به تحليل دستورى و ادبى نياز است. تحليل دستورى و ادبى شامل شناخت نوع جمله، اركان و عناصر اصلى و فرعى، حروف، قيود، صفات، تكيهگاهها، آرايههاى بلاغى و بديعى و جز اينها است.
3. 3. برابريابى دستورى، واژگانى و ايجاد تعادل
يكى از اصلىترين و شايد دشوارترين مراحل ترجمه، برابريابى دستورى و واژگانى، و برقرارى تعادل ميان مبدأ و مقصد است. وظيفه مهم مترجم در اين مرحله، پس از كالبد شكافى واژگانى و دستورى متن مبدأ، انتقال ساختارهاى دستورى مبدأ به قالبهاى مناسب زبان مقصد است. گفتنى است منظور از ايجاد تعادل، «تشابه» نيست؛ زيرا اساساً تشابه ساختارى در بيشتر موارد امكان ندارد، بلكه مقصود قالبهايى است كه در خواننده ترجمه همان تأثيرى را بر جاى گذارد كه متن اصلى موءلف بر خواننده بر جاى مىگذارد. به ديگر سخن، اگر موءلف مىخواست آن را به زبان مقصد بيان كند، اين چنين بيان مىكرد. البته دو نكته را بايد در نظر داشت: اول اينكه ايجاد ترجمهاى براى متن مقدس قرآن امكانپذير نيست و تلاش مترجم براى انتقال تأثير متن در حد امكان است و نه تأثير برابر؛ دوم اينكه افزون بر «تأثير»، موءلفههاى ديگرى نيز وجود دارد كه مترجم بر حسب نوع و شيوه ترجمه، آنها را مد نظر دارد و همين ملاحظهها ممكن است در افزايش تأثير ترجمه يا كاهش آن، دخالت كند. يكى از بحثهاى مهم در حوزه ترجمه و زبانشناسى مقابلهاى كه در زمينه ايجاد تعادل طرح مىشود، حذف عناصر، افزايش، تغيير در ساختارهاى بيانى و مانند آنها در متن مقصد است. ريزش معنا و حذف عناصر زبانى ـ معنايى، هر چند بايد به حداقل برسد، گاه مترجم از آن ناگزير است و نمونههايى از آن در اصول ترجمه گذشت. افزودن بر ترجمه نيز ـ هر چند بايد تا امكان دارد از اصل ترجمه جدا شود؛ بهويژه در ترجمههاى وفادار و معنايى ـ به شيوههاى مختلف لازمه كار ترجمه است. برخى از اين تغييرها عبارت است از: تغيير ساختارهاى صرفى و نحوى، تغيير در ترتيب عناصر، تغيير در معنا كه گاه با ريزش معنا همراه است، تغيير در واحدهاى ترجمه (در مثل اصطلاحها، كنايهها و مانند آنها) تغيير در مثبت و منفى بودن عبارت، تغيير در جزء و كل، تغيير در علت و معلول، و جز اينها.
3ـ4. يكسان سازى ترجمه
يكى از مراحل دشوار ترجمه كه بخشى از آن در طول ترجمه و بخشى در پايان آن صورت مىپذيرد، «يكسانسازى» است. اين مسئله در خصوص قرآن از اهميت بيشترى برخوردار است. يكسانسازى را مىتوان در ابعاد مختلف مورد توجه قرار داد كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
يك. يكسانسازى در آيات متشابه
آيات بسيارى از قرآن به صورت كامل (بقره، 134 و 141 ؛ رحمن، 13 كه در مجموع 31 بار تكرار شده است؛ و... ) يا در بخشى از آنها (مانند إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرء و مشابه آن) تكرار شده كه مترجم بدون دليل نبايد در ترجمه عبارتهاى گوناگون به كار ببرد. البته برخى عبارتها موهِم تشابه ظاهرىاند كه اين طور نيست و مفسر و مترجم بايد به ظرايف آنها پىببرند؛ مانند تقديم و تأخير «رغداً» در رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا30 و حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا31، با در نظر نگرفتن تثنيه و جمع، زيرا در زبان فارسى اين دو يكسان به كار مىروند.
دو. يكسانسازى در عناصر و ساختارهاى نحوى
اين بحث تا حدى مربوط به زبانشناسى مقابلهاى است. مترجم بايد پيش از ورود به ترجمه، تصوير روشنى از ساختارهاى معادل عناصر نحوى داشته باشد؛ براى مثال، موصول و صله آن را همه جا يكسان ترجمه كند؛ مانند الَّذِينَ ءَامَنُوا كه ممكن است به «كسانى كه ايمان آوردند» و «موءمنان» ترجمه شود. (اين مطلب را پيشتر در اتخاذ شيوه واحد در بحث انواع و شيوههاى ترجمه يادآور شدهايم) مثال ديگر: وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ32 و وَ هُوَ يَعِظُهُ33، ساختارهايى يكسان دارند و بايد يكسان ترجمه شوند، نه به اين صورت كه در يكى گفته شود: «و در حالى كه با او سخن مىگفتند» و در ديگرى گفته شود: «وعظ كنان».
سه. يكسانسازى در حذف و اضافه
در اين خصوص در بحث زبانشناسى مقابلهاى سخن گفتهايم و براى مثال، كسى كه واو استينافيه را عنصرى صرفاً زبانى مىداند و به ترجمه آن اعتقاد ندارد، بايد همه جا يكسان عمل كند.
چهار. يكسانسازى در الگوهاى بيانى34
مثال: ما(ى استفهامى) + لنا، لكم و... ، وَ مَا لَنَآ أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ35 برخى ترجمهها به يكسانسازى توجه نكرده و آن را به گونههاى مختلفى ترجمه كردهاند: ما را چه رسد؟ / ما را چه مىشود؟ / چرا نكنيم؟ / سزاوار ما نيست و... .
پنج. يكسانسازى در نثر
چندگانگى در نثر معمولاً در كارهاى گروهى رخ مىدهد؛ هر چند برخى مترجمان نيز يكسانسازى در نثر را چندان مورد عنايت قرار ندادهاند. براى مثال، در برخى عبارتها سرهنويسى و در برخى عبارتها عربىزدگى به چشم مىخورد.
شش. يكسانسازى در شيوههاى ويرايش
ويراستار نيز بايد قواعد ويرايش خود را يكسان به كار برد و از چندگانگى بپرهيزد.
3ـ5. شناخت و برابريابى سبكى
كارشناسان براى تشخيص نوع سبك، راهكارها و معيارهايى مطرح كردهاند كه برخى از آنها عبارت است از:
ـ برابريابى سبكى با رعايت التفاتهاى قرآنى؛
ـ رعايت كوتاهى و بلندى جملهها و ضربآهنگ حركت در بستر واژهها (با انتخاب نوع واژهها و وزن و آهنگ مناسب).
3ـ6. رعايت فضاى فكرى و فرهنگى مخاطب
مترجم بايد، افزون بر مسائل و نكات طرح شده، به چند نكته مهم ديگر نيز توجه نمايد كه از قرار ذيل است:
3ـ7. ارزيابى و كنترل نهايى
به نظر مىرسد براى ارزيابى و كنترل نهايى ترجمه قرآن دستكم حضور چهار گروه ضرورت دارد:
پىنوشتها:
* دانش آموخته حوزه علميه و پژوهشگر مركز فرهنگ و معارف قرآن. 1. عبدالكريم بىآزار شيرازى، قرآن ناطق، ج 1، ص 233 ـ 241، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، 1376 ش. 2. ر. ك: حيدر قلىزاده، مشكلات ساختارى ترجمههاى قرآن كريم، ص 22، موءسسه تحقيقاتى علوم اسلامى ـ انسانى دانشگاه تبريز، چ اول، تبريز، 1380 ش. 3. سوره ص، آيه 43. 4. قرآن مجيد، ترجمه محمدكاظم معزى، انتشارات اسوه، چ اول، قم 1372 ش. 5. زبان معيار امرى كاملاً شناخته شده نيست و كارشناسان هيچگاه نتوانستهاند بر تعريفى مشخص از آن، هم صدا شوند و شايد دليل عمده آن تغيير و تحول دائمى و شناور بودن آن است. با اين حال برخى كارشناسان ملاكهايى براى تشخيص آن ارائه كردهاند كه در اينجا فهرست آن را مىآوريم و تفصيل سخن را در پژوهشى در فرايند ترجمه قرآن، آوردهايم. آقاى احمد سميعى در نگارش و ويرايش (انتشارات سمت، چ اول، تهران، 1378 ش) معيارهاى زبان معيار را چنين ترسيم كرده است (با تلخيص و بازنويسى). خالى بودن از عناصر زبانى متروك و منسوخ يا مهجور؛ پرهيز از گردهبردارى؛ پرهيز از به كارگيرى عناصر و ساختارهاى مخصوص شعر و يا عناصر زبان صنفى؛ نزديك بودن به زبان جارى و متداول و همراه بودن با آن؛ و... . 6. نحل، آيه 50. 7. صف، آيه 2. 8. سيدمحمدحسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، ج 1، ص 370 (تفسير آيه 104 سوره بقره)، دفتر انتشارات اسلامى، چ دهم، قم 1377 ش؛ عبدالله جوادى آملى، تفسير تسنيم، ج 2، ص 218، و ج 6، ص 46 ـ 47، انتشارات اسراء. 9. مشكلات ساختارى ترجمه قرآن كريم، ص 25. 10. ر. ك: يادداشت آيت اللّه مكارم شيرازى بر ترجمه قرآن خويش؛ محمد هادى معرفت، تفسير و مفسران؛ ترجمه على خياط، ج 1، ص 114، موءسسه فرهنگى التمهيد، چ اول، قم 1380 ش ؛ قرآن ناطق، ج 1، ص 261 ـ 263 ؛ مشكلات ساختارى ترجمه قرآنكريم، ص 28 و... . 11. انتقال برداشتهاى تفسيرى گاه در ترجمه اشراب مىشود؛ مثلاً به جاى «ما» (=چيزى) در «لم تقولون ما لاتفعلون» واژه «سخن» را قرار دهيم. اين گونه موارد به ترجمه معنايى ملحق است و گاهى تفسير در كنار ترجمه بدون علايم جداسازى قرار مىگيرد و يا اساساً برداشتى آزاد بر مبناى معناى تفسيرى ارائه مىشود. اين گونه موارد را مىتوان به ترجمه آزاد ملحق كرد. 12. بقره، آيه 124. 13. اين كتاب به تازگى تلخيص شده و با تغييراتى اندك به نام روش تفسير قرآن از سوى پژوهشكده ياد شده، منتشر شده است. برخى مسائل مطرح شده در محورهاى يادشده عبارتند از: الف. برخى از قواعد تفسير: 1. در نظر گرفتن قرائت صحيح؛ 2. توجه به مفاهيم كلمات در زمان نزول (اطمينان نكردن به معانى ارتكازى / توجه به معانى زمان و مكان نزول/ آگاهى از همه معانى و فرق نهادن بين حقيقى و مجازى)؛ 3. در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب؛ 4. در نظر گرفتن قراين (برخى از قراين از اين قرار است: فضاى نزول، فضاى سخن، آيات، روايات معصومين(ع)، ضروريات دينى، سياق و جز اينها)؛ 5. استفاده از دلايل قطعى و يا آنچه به منزله آن (علم و يا علمى) است. ب. منابع تفسير: قرآن، روايات، منابع لغوى، منابع تاريخى، عقل و دستاوردهاى تجربى. ج. علوم مورد نياز مفسر: علوم ادبى، بلاغى، علوم قرآن، علوم استنباط معرفتى دينى (اصول فقه و فقه)، علوم حديث (رجال و درايه)، علم كلام، علم تاريخ و علم موهبت. د. شرايط مفسر: ممارست در تفسير يا ملكه استنباط / فراهم بودن زمينههاى لازم ذهنى و روحى. 14. در كتاب روششناسى تفسير قرآن (ص335) و روش تفسير قرآن (ص 259) علومى مانند علم بديع از علوم مورد نياز مفسر خارج شده است. در اين مورد لازم است به دو نكته عنايت شود: نخست اينكه علم بديع در ترجمه كارايى و دخالت قابل توجهى دارد؛ بهويژه در محور برابريابى سبكى و ديگر اينكه به باور نگارنده، علم بديع در تفسير نيز دخالت دارد؛ براى نمونه مىتوان به لف و نشر اجمالى در آيه 135 سوره بقره (قالوا... ) و توريه در آيات 60 سوره انعام (جرحتم) و 143 بقره (وسطا) و جز اينها اشاره كرد. 15. بقره، آيه 130: «و چه كسى ـ جز آنكه به سبكمغزى گرايد ـ از آيين ابراهيم روى برتابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم؛ البته در آخرت [نيز] از شايستگان است». روشن است كه حضرت ابراهيم(ع) از صالحان است، و اين به تأكيد نياز ندارد. مگر آنكه منظور از صالحان افراد بهخصوصى باشند كه براساس روايات، منظور اهلبيت(ع) هستند. علامه طباطبايى(ره) با توجه به همين نكته به طور مستقيم براى تفسير اين آيه از روايات كمك گرفته است. 16. محمد فهمى حجازى، زبانشناسى عربى(درآمدى تاريخى ـ تطبيقى در پرتو فرهنگ و زبانهاى سامى)، ترجمه سيدحسين سيّدى، ص 44 ـ 45، انتشارات آستان قدس رضوى (به نثر) و سمت، چ اول، تهران، 1379 ش؛ جين اچسون، زبانشناسى همگانى، ترجمه وثوقى، ص 143 ـ 144، انتشارات علوى، چ سوم، تهران 1370. 17. مقالههاى گوناگونى در اين خصوص از سوى كارشناسان منتشر شده كه البته هنوز به صورت علمى و دقيق ارزيابى نشدهاند و برخى موارد پيشنهادى با چالشهايى روبهرو است. 18. حاقه، آيه 10. 19. ر. ك: مشكلات ساختارى ترجمه قرآن كريم، ص 37. 20. ابهامشناسى در زبان مقصد و متن ترجمه بسيار مهم است و در موفقيت مترجم دخالت فراوانى دارد. ابهام در زبان مقصد را مىتوان در دو شاخه اصلى «معنوى» و «لفظى» پىگرفت. عمده ابهامهاى معنايى و محتوايى به مباحث «تعقيد» در حوزه بلاغت باز مىگردد و ابهام در بُعد لفظى را مىتوان در سه شاخه واژگانى، سازهاى كه خود به دو شاخه صرفى و نحوى تقسيم مىشود و زبر زنجيرى / آوايى دنبال كرد. 21. نكته مهمى كه بايد بدان توجه داشت، اين است كه مقصود ما از مطلب ياد شده عواملى است كه ضعيف بوده و سبب بروز ابهام مىشوند، ولى بايد توجه داشت كه الفاظ آيات تحمل بيش از يك معنا را دارد و چنانچه اثبات شود از يك عبارت بيش از يك معنا اراده شده، پذيرفتنى است؛ مانند ايهام در شعر كه بسيار به كار مىرود، ولى بايد توجه داشت كه اين معانى اولاً، نمىتوانند متناقض باشند و ثانياً، بايد هر يك مفهوم روشنى افاده كنند. به خلاف عبارات مبهم كه ابهام از انعقاد معنايى روشن جلوگيرى مىكند. گذشته از ظاهر، قرآن به تصريح روايات صحيح و فراوان، داراى بطون است كه دسترسى به آنها براى همگان امكانپذير نيست. 22. ر. ك: تفسير و مفسران، ج 1، ص 126 ـ 134. 23. طه، آيه 121. 24. آنچه آمده بنابر دريافت نگارنده است و تفصيل بحث را در پژوهشى در فرايند ترجمه قرآن ببينيد. 25. بيان تفصيلى مسائل و نكات ياد شده، در اين مختصر نمىگنجد، ولى ارائه فهرستى اجمالى از كتب مهم لغت خالى از فايده نيست. از اينرو فهرستى از مهمترين كتب لغت را در سه محور ارائه مىكنيم: 1. فرهنگهاى يك زبانه متقدم: كتاب العين، منسوب به خليل بن احمد فراهيدى (م 175 هـ) ؛ جَمْهَرَةُ اللغَة، تأليف ابن دُرَيْد أَزدى (223 ـ 321 هـ)؛ تهذيب اللغة، أزهرى (282 ـ 370 هـ) ؛ المحيط فى اللغة، صاحب بن عباد (326 ـ 385 هـ) ؛ الصحاح، ابن حماد جوهرى (332 ـ 393هـ)؛ مقاييس اللغة، ابن فارس (م 395 هـ) ؛ مجمل اللغة و نيز الصاحبى فى فقه اللغة، همو ؛ معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى (م 425 هـ)؛ المحكم، ابن سيدة (398 ـ 458 هـ) ؛ المخصص (فرهنگ موضوعى)، همو ؛ اساس البلاغة، زمخشرى (467 ـ 538 هـ) ؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ابن الاثير (544ـ606 هـ) وى برادر ابن اثير ـ نويسنده الكامل فى التاريخ ـ است ؛ العباب، صاغانى (م 650 هـ) ؛ لسان العرب، ابن منظور (630 ـ 711 هـ) ؛ المصباح المنير، فيّومى (م770هـ)؛ القاموس المحيط، فيروز آبادى (739 ـ 817 هـ) ؛ مجمع البحرين، فخرالدين الطريحى (979 ـ 1085 هـ) ؛ تاج العروس من جواهر القاموس، زبيدى (1145 ـ 1183 هـ). 2. چند لغت نامه قرآنى معاصر: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى؛ المعجم فى فقه لغة القرآن و سر بلاغته، گروهى از محققان زير نظر محمد واعظزاده خراسانى؛ فرهنگنامه قرآنى (واژهياب فارسى)، گروه فرهنگ و ادب بنياد پژوهشهاى اسلامى زير نظر محمد جعفر ياحقى. 3. چند لغتنامه معاصر: المنجد فى اللغة، لويس معلوف (دست كم دو بار ترجمه شده است)؛ القاموس العصرى يا فرهنگ نوين، الياس انطون الياس (ترجمه شده است) ؛ اقرب الموارد فى العربية و الشوارد، سعيد شرتوتى (1849 ـ 1912 م) ؛ المعجم العربى الحديث لاروس، خليل الجُرّ (ترجمه شده است). 26. عبس، آيه 16. 27. واقعه، آيه 22. 28. بقره، آيه 221. 29. مائده، آيه 6. 30. بقره، آيه 35. 31. همان، آيه 58. 32. كهف، آيه 34. 33. لقمان، آيه 13. 34. براى آگاهى بيشتر ر. ك: ترجمان وحى، سال اول، شماره 1، ص 15 ـ 16، «يكسانسازى و هماهنگى ترجمه قرآن»، مرتضى كريمىنيا. 35. ابراهيم، آيه 12. 36. بقره، آيه 59. 37. توبه، آيه 38. 38. طه، آيه 71. 39. نساء، آيه 95. 40. بقره، آيه 283. 41. نور، آيه 31. 42. نبأ، آيه 33. 43. يوسف، آيه 26. 44. واقعه، آيه 36. |