84. سیماى مرگ در قرآن و روایات(597)
1. آمادگى براى مرگ، نشانهى اولیاى خداست. «اِن زَعمتم انّكم اولیاء للّه من دون الناس فتمنّوا الموت»(598)
2. جایگاه مرگ در زندگى انسانها همچون گردنبند بر روى سینهى دختران است. «خطّ الموت على وُلد آدم مَخطّ القلاده على جید الفتاة»(599)
3. مرگ، پایان راه نیست، بلكه به منزلهى تغییر در حیات و شیوهى زندگى است، مانند لباسى كه تعویض مىشود.(600)
4. هركس از انسانها به نحوى از این جهان رخت برمىبندند، بعضى با سختترین حالات و عدّهاى مثل بو كردن گل.(601)
5. ترس انسان از مرگ مانند ترس رانندهاى است كه یا سوخت ندارد «آهٍ من قلّة الزّاد و طول الطریق»،(602) یا بار قاچاق و كالاى ممنوعه حمل مىكند (گناهكار است) و یا آمادهى رانندگى نیست، وگرنه ترس چرا؟
85. قیامت روز تنهایى(603)
خداوند، حكیم است و خداىِ حكیم، ساختهى خود را نابود نمىكند. دنیا، خانهاى است كه مهندسش آن را خراب مىكند تا، بناى بهترى بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمهاى براى تكامل و زندگى ابدى است.
به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را براى انسان ضرورى مىكند، زیرا ما خوبان و بدانى را مىبینیم كه در دنیا به پاداش و كیفر نمىرسند، بنابراین خداوند عادل باید سراى دیگرى را براى آن پاداش و كیفر آنها قرار دهد.
گرچه گاه و بیگاه كیفر و پاداشهایى در دنیا مشاهده مىشود، ولى جایگاه بسیارى از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضى موارد امكان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً كسى كه در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا كسى كه افراد زیادى را كشته، در دنیا امكان تحمّل بیش از یك كیفر را ندارد.
علاوه بر آنكه رنج و كیفر خلافكار در دنیا به تمام بستگان بىتقصیرش نیز سرایت مىكند، پس باید پاداش و كیفر در جایى باشد كه به دیگران سرایت نكند.
جمع شدن ذرّات پخش شدهى مردگان نیز كار محالى نیست. همان گونه كه ذرّات چربىِ پخش شده در مَشكِ دوغ، در اثر تكانِ مَشك، یكجا جمع مىشود، خداوند نیز با تكان شدید زمین، اجزاى همهى مردگان را یكجا جمع مىكند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(604) بگذریم كه خود ما نیز از یك تك سلول آفریده شدهایم كه این سلول نیز از ذرّات خاكى است كه تبدیل به گندم، برنج، سبزى و... شده و به صورت غذاى والدین و سپس نطفه و سرانجام به شكل انسانى كامل در آمده است.
آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنهى دلخراشى است كه پدر نمىتواند كارى براى فرزند خود انجام دهد. در موارد دیگر قرآن، صحنههایى مطرح شده كه اگر آن آیات را یكجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درك خواهیم كرد:
در آن روز، نه مال به فریاد انسان مىرسد و نه فرزند. «یوم لاینفع مال و لابنون»(605)
در آن روز، دوستان گرم و صمیمى از حال یكدیگر نمىپرسند. «و لایسئل حمیم حمیاً»(606)
در آن روز، پشیمانى و عذرخواهى سودى ندارد. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»(607)
در آن روز، نسبتها و آشنایىها سودى ندارند. «فلاانساب بینهم یومئذ»(608)
در آن روز، وسیلهها و سببها از كار مىافتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(609)
به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایى انسان است.
86. چرا از مرگ مىترسیم؟(610)
اگر سفر به سوى آخرت را به سفرهاى دنیوى تشبیه كنیم، مىبینیم كه نگرانىهاى یك راننده در مسافرت، مىتواند دلایل مختلفى داشته باشد:
الف) گاهى نگرانى به خاطر كمبود بنزین است؛ امّا كسى كه براى آخرت خود توشه برداشته است، نگران نیست. «تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوى»(611)
ب) گاهى نگرانى به خاطر وسیله نقیله مىباشد كه سرقتى است؛ امّا كسى كه درآمدش حلال است، نگران نیست.
ج) گاهى نگرانى براى جنس قاچاقى است كه به همراه دارد؛ اما كسى كه بار گناه به دوش ندارد، نگران نیست.
د) گاهى نگرانى براى سرعت غیر مجاز است؛ امّا كسى كه اهل افراط و تفریط نیست، «كان امره فرطا»(612) و زندگىاش بر اساس اعتدال و میانهروى بوده است، «لم یسرفوا و لم تقتروا و كان بین ذلك قواماً»(613)، ترسى ندارد.
ه) گاهى نگرانى به خاطر همسفران ناشناس و نادرست است، ولى كسى كه در دنیا همراه و همنشین ابرار بوده است، نگران نیست.
و) گاهى از تنها بودن در جاده مىترسد، ولى كسى كه در كاروان ابرار قرار دارد و ارتباط او با مؤمنان است تنها نیست.
ز) گاهى از نرسیدن به مقصد ترس و دغدغه دارد، ولى كسى كه معتقد است ذرّهاى از عمل او هدر نمىرود، نگران نیست. «فمن یعمل مثقال ذرّة...»(614)
از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ مىترسیم؟ فرمود: «انّكم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الاخرة فتكرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب»(615) شما دنیا را آباد و آخرت را خراب كردهاید، پس كراهت دارید كه از آبادى به سوى خرابى بروید.
حضرت على علیه السلام مىفرمود: «واللّه ابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه»(616) به خدا سوگند اُنس من به مرگ از اُنس طفل به سینه مادرش بیشتر است. و هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد كوفه فرمود: «فزت و ربّ الكعبة» به پروردگار كعبه سوگند كه رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام ضمن خطبه مفصّلى مىفرمایند: «خُطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة»(617) مرگ براى فرزندان آدم، مثل گردنبند بر گردن عروسان، زیباست.
گرچه خطاب این آیه به یهودیان است، ولى آمادگى براى مرگ، وسیلهاى براى سنجش همه مدّعیان ایمان و ولایت الهى است. «فتمنّوا الموت»